آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

رگبار یک مسلسل و دیگر تمام شد

امشب دوباره خواب به چشمم حرام شد

این شعر را که من نزدم نقش ٬ خود رسید

مهمان به سفره دل من بی سلام شد

یک دام دانه ! طوقی دانا رفوزه شد

او زود تر نشست و گرفتار دام شد

دیگر تو گل بگیر در زورخانه را

لوطی - نه - پهلوان شما بی مرام شد

پرتاب ممتد سنگی به سوی نور

آری دوباره پنجره ای قتل عام شد

دیگر کلاغ قصه به منزل نمی رسد

چون شعر من که آخر سر نا تمام شد .

 

پوریا سوری

نظرات 2 + ارسال نظر
بهار دوشنبه 5 دی 1384 ساعت 11:18 ب.ظ http://yoosofestan.persianblog.com

روزگار غریبی است نازنین...

اتنا چهارشنبه 15 اسفند 1386 ساعت 11:09 ق.ظ

چقدر زود می گذره تا همه چیز واژگون شود و تو تنهاشوی این شهر هم از دست من تنها است

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد