آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

ورودیه

فکر می کنم به عنوان افتتاحیه٬ یه کم تند باشه ولی هر کی مشکل داشت می تونه به جای ردیف غزل کلمه [بَد] رو بذاره ...

لعنت به زندگی و به این روزگار گُه
لعنت به لحظه لحظهء این انتظار گُه

در لابه لای نحسی پاییز گم شدیم
در انزوای تلخ زمستان٬ بهار ...

یک حقه بود سیب و بهشت و گناه و عشق
یک نئشهء خیالی پروردگار ...

اصلا کسی نبود٬ خدا هم نشست و ساخت
یک مشت وحشی و ایل و تبار ...

دلخوش که آدمیم و خدا هم کنار ماست
لعنت به هر چه فکر ... و افتخار ...

با زندگی به آخر خط می رسیم و بعد
باید همه پیاده شویم از قطار ...

لعنت به زندگی و به این روزگار ...
لعنت به کل این غزل و ابتکار ...

نظرات 8 + ارسال نظر
الف.همیشه غایب چهارشنبه 5 بهمن 1384 ساعت 06:24 ب.ظ http://bedrood.persianblog.com

دوست دارم به خاطر نوشته های یه کم تندت !

شایان یکشنبه 9 بهمن 1384 ساعت 08:08 ق.ظ

خوش اومدی. من که زیاد تعجب نکردم. فکر کنم تو بودی که طوری می خوابیدی تا بوی دستشویی بهت بخوره!!! مخلصیم

Mahdi Nazm Bojnordi دوشنبه 10 بهمن 1384 ساعت 01:03 ب.ظ http://Nverland

Man be jaye un vaje ke gote budid ye doone behtaresho gozashtam. omidvaram ke movaffagh bashi. daramet bad!

مریم دوشنبه 10 بهمن 1384 ساعت 04:39 ب.ظ

شاید واقعا اینطور باشه ولی...باید امیدوار بود(:

msh شنبه 15 بهمن 1384 ساعت 08:28 ب.ظ http://haman

محسن شنبه 15 بهمن 1384 ساعت 08:43 ب.ظ http://haman

خاک بر سرت کنن ، منصور. این چه قافیه ایه گذاشتی ؛ بی شخصیت.
من نمیدونم تو اون مدتی که با ما بودی ، چی یاد گرفتی؟

حسن سه‌شنبه 25 بهمن 1384 ساعت 04:21 ب.ظ

سلام پسر گل. هر کی به قافیت من جمله همین محسن ( که اوچکشیم ) گیر میده از حسادته. خیلی هم قافیت خوبه. بنویس آقا همین جوری بنویس من از اولش هم می دونستم درون تو استعدادهای زیادی نهفته است.

طوبی پنج‌شنبه 4 اسفند 1384 ساعت 11:40 ب.ظ

هر چه کمتر شود فروغ حیات
رنج را جانگدازتر بینی
سوی مغرب. چو رو کند خورشید
سایه ها را دارز تر بینی
؛تا فروغ حیات شما چی باشه؟!؛

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد