فکر می کنم به عنوان افتتاحیه٬ یه کم تند باشه ولی هر کی مشکل داشت می تونه به جای ردیف غزل کلمه [بَد] رو بذاره ...
لعنت به زندگی و به این روزگار گُه
لعنت به لحظه لحظهء این انتظار گُه
در لابه لای نحسی پاییز گم شدیم
در انزوای تلخ زمستان٬ بهار ...
یک حقه بود سیب و بهشت و گناه و عشق
یک نئشهء خیالی پروردگار ...
اصلا کسی نبود٬ خدا هم نشست و ساخت
یک مشت وحشی و ایل و تبار ...
دلخوش که آدمیم و خدا هم کنار ماست
لعنت به هر چه فکر ... و افتخار ...
با زندگی به آخر خط می رسیم و بعد
باید همه پیاده شویم از قطار ...
لعنت به زندگی و به این روزگار ...
لعنت به کل این غزل و ابتکار ...
دوست دارم به خاطر نوشته های یه کم تندت !
خوش اومدی. من که زیاد تعجب نکردم. فکر کنم تو بودی که طوری می خوابیدی تا بوی دستشویی بهت بخوره!!! مخلصیم
Man be jaye un vaje ke gote budid ye doone behtaresho gozashtam. omidvaram ke movaffagh bashi. daramet bad!
شاید واقعا اینطور باشه ولی...باید امیدوار بود(:
خاک بر سرت کنن ، منصور. این چه قافیه ایه گذاشتی ؛ بی شخصیت.
من نمیدونم تو اون مدتی که با ما بودی ، چی یاد گرفتی؟
سلام پسر گل. هر کی به قافیت من جمله همین محسن ( که اوچکشیم ) گیر میده از حسادته. خیلی هم قافیت خوبه. بنویس آقا همین جوری بنویس من از اولش هم می دونستم درون تو استعدادهای زیادی نهفته است.
هر چه کمتر شود فروغ حیات
رنج را جانگدازتر بینی
سوی مغرب. چو رو کند خورشید
سایه ها را دارز تر بینی
؛تا فروغ حیات شما چی باشه؟!؛