اول: مگه این وبلاگ گروهی نیست؟ پس چرا هرچی منتظر می مونم تا یکی از بچه ها مطلب بذاره٬ بعد من مطلبم رو بذارم٬ خبری نمی شه؟ نمی شه که از ۱۹ تا یادداشت٬ ۹ تاش مال من باشه؟؟؟ این دیگه چه وضعیه؟
دوم: یه مطب باحال:اگه توی بازی مین یاب ویندوز xp به ترتیب این کلیدها رو بزنید: xyzzy بعد یکی از shiftها رو به مدت یک ثانیه پایین نگه دارید٬ یه نقطه سفید ریز گوشه بالا سمت چپ صفحه ظاهر می شه. حالا اگه ماوس رو روی خانه ای ببرید که پشتش مین باشه٬ نقطه سیاه میشه!!!!
سوم: بنده به شدت دچار فندق شکنندگی شدم. البته حالا فصل فندق نیست، اما منظور من هم Nutcraker اثر چایکوفسکیه. این اثر موسیقی به حدی اینجانب رو تکون داده که قصد دارم، خلاصه ای از ماجرای اون رو براتون بتعریفم. اما فعلاً نه. بذارین یه ftp پیدا کنم که فایلهای mid اون رو هم بتونم توی یادداشتم بگنجونم تا ارزش مطلب بالاتر بره.
چهارم: همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. یالا دیگه.
در کلاسی کهنه و بیرنگ و رو
پشت میزی بیرمق بنشسته بود
دخترک اسب نجیب چشم را
در فراسوی نگاهش بسته بود
در دل او رعد و برق دردها
چشم او ابریتر از پاییز بود
فکر دیشب بود، دیشب تا سحر
بارش باران شب یکریز بود
سقف خانه چکه میکرد و پدر
رفت روی بام تعمیری کند
شاید از شرم زن و فرزند خویش
رفت بیرون، بلکه تدبیری کند
وقت پایین آمدن از پشتبام
نردبان از زیر پایش لیز خورد
دخترک در فکر دیشب غرق بود
ناگهان دستی به روی میز خورد
بعد از آن هم سیلی جانانهای
صورت بیجان دختر را نواخت
رنگ گلهای نگاهش زرد بود
از همین رو رنگ و رویش را نباخت
لحن تندی با تمام خشم گفت:
تو حواست در کلاس درس نیست
بعد هم او را جریمه کرد و گفت:
چارهی کار شماها ترس نیست
درس آنروز کلاس دخترک
باز باران با ترانه بوده است
بر خلاف آنهمه شعر قشنگ
چشم دختر ابر گریان بوده است
شب سر بالین بابا دخترک
باز باران با ترانه مینوشت
سقف خانه اشک میبارید و او
میخورد بر بام خانه مینوشت ...
شرمنده شایان ... ثبت نام دانشگاه رمقی واسه ام نذاشته ...