بر تن برهنه بی شرمت
ناقوس صدای عطشی می زند جرس
استاده بر بلندای لجاجت
نستوه
پر شکوه
پر هوس ...
بکارت عریانی ٬ تن روئینه ای ست
که بر بالینش ٬ تپش هرزه هر دستی را
سرخی گونه ات ٬ فریب حیاست
من در شمارگان کدام اولینم ؟
- دوشیزه بی دریغ معصوم من ! -
امروز در آغوش کدام اولین بر شمارگان من اضافه می کنی ؟
که هنوز ...
کفن بستر بی شرمیت را ترنمی تازه است ...
اوووووووووووووووووووو!
عجب شعر خفنی! مال کی بود؟
(بپرسید کی گفت. نه اینکه چی گفت. حدیثی از معاویه!)
نوشته این حقیر بود شایان جان .
گیرا و جذاب. یواش یواش باید کتابشون کنی. هر چند تا حالا هم دیر شده.تند تند کتابشون کن. موفق باشی!!!!