ما کوچک بودیم
که فاحشه شدیم
از دور هم که نگاهمان کنید
دور دور
چشمانتان تعفن را...
و من به زور نفس می کشم
هر چقدر هم که
بابا جیغ بکشد...
اصلا چه ربطی دارد
تابستان
به
فاحشگی
از سر و کول هم
که عاشق شدیم
پسرعمو دلش
از سنگ هم که باشد
سبیل بابا بس بود
هر چقدر هم که
کوچک باشیم