آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

کلی حرف

اول: جا دارد از google‌ و این نرم افزار محشر google desktop تشکر کنم. چند روز پیش دنبال یک فایل ccd می گشتم. به ضرب سه کاراکتر و قبل از آنکه دستم را از روی صفحه کلید بردارم روی کامپیوترم پیدایش کرد. الهی دردش بخورد روی سر سیستم search‌ ویندوز. این سگ ویندوز هم که موقع جستجو می آید، به جای آنکه شامه اش قوی باشد، چشماش قشنگه!

دوم: امسال روز درختکاری از هر سال خنده دار تر بود. هر درختی که مسئولان می کاشتند،‌پوزخندی بر لب می آمد که شما اگر راست می گویید،‌جلوی قطع شدن آن چند هزار درخت را توسط شهرداری تهران می گرفتید!

سوم: من با این آقاهه که رئیس کمیته امداد است هیچ خصومتی ندارم. اصلاً هم نمی خواهم حرف سیاسی بزنم، اما اکیداً از نظر تجاری توصیه می کنم در این روزهای جشن نیکوکاری یا اصلاً اجازه ندهند توی تلویزیون ظاهر شود یا فقط از رادیو پیام بدهد. برای تلویزیون می توانند از معاونت های لاغرتر و کمتر فربه استفاده کنند که مردم خدایی نکرده با مقایسه ابعاد ایشان در قبل و بعد از انقلاب فکر نکنند پول مستمندان در راه های دیگری خرج می شود. باز هم تاکید می کنم. قصدم توهین نیست. به هر حال ایرانی ها در سنین بالا چاق می شوند.

چهارم: این دکورهای شبکه چهار و شبکه قرآن که در برنامه های مذهبی استفاده می کنند، باید اعتراف کنم واقعاً زیبا هستند. آدم کل تاریخ تاثیر متقابل اسلام و ایرانیان جلوی چشمش می آید (ارتباط این مساله را با علاقه مندی های جدید بنده که به کاشی کاری مساجد رو آورده ام،  هم شدیداً تکذیب می کنم) اما یک مساله را دقت کرده اید؟ اکثر آدمهایی که می آیند توی این دکورها و پس زمینه ها حرف می زنند چقدر با آن زیبایی ها نامتناسب هستند. کاش یک حدیث هم داشتیم که آراستگی من الایمان...

پنجم: ببینم این بروبچ فوتبال دوست کی می خواهند بفهمند فوتبال یک مساله سیاسی است و نزدیک چهارشنبه سوری که هر بچه چهارتا بمب و ترقه توی جیبش است، نتیجه فوتبال استقلال و پیروزی الزاماً باید مساوی شود. این دو تیم اخیراً بیست بار مساوی کرده اند، نمی دانم چرا فکر می کردید برای بیست و یکمین بار،‌آن هم وقتی دستور داشتند حتماً مساوی کنند، ممکن بود نتیجه دیگری به دست دهند؟ پوز کسانی که رفته بودند شب توی استادیوم صد هزار پسری خوابیده بودند، بد جوری خورد.

ششم: چه رمانی بنویسد این خانم سیمین بهبهانی،‌ مخصوصاً حالا که یک کتک مفصل هم از دست سرباز ترکه ها خورده! روز زن کوفتتان باد!

هفتم: من از بچگی از این کارتون دخترک کبریت فروش و اون دختره بند انگشتی متنفر بودم. آخه برای بچه اینجوری فضای سیاه ترسیم می کنند. خیلی خوشحالم که دیگر از دست این کارتونها نجات پیدا کردیم. چرا؟ خوب معلوم است: چون هانس کریستین آندرسن دانمارکی است دیگر!! کیف کردید؟ تازه در همینجا دستور می دهم دیگر آن کارتون مزخرف شاهزاده خوشبخت (همان پرستو که از یک مجسمه طلا می کند و می برد به فقرا می داد، آخرش هم از سرما مرد) پخش نشود. چرا؟ خوب معلوم است: چون اسکار وایلد همجنس باز بوده. این را که همه می دانند! (استفاده ابزاری از سیاست چه حالی می دهد!!!)

هشتم: در اینجا جا دارد مثل داریوش کاردان که کلی انتقادهای آبکی می کند، بعد یکی دوتا فحش هم به آمریکا و وزیر خارجه آنها می دهد، که پاچه خواری هم کرده باشد و اجازه پخش هم گرفته باشد، بنده هم لازم است عرض کنم: انرژی هسته ای حق مسلم ماست! مرگ بر آمریکا! مرگ بر روسیه! مرگ بر دانمارک! مرگ بر اسرائیل! مرگ بر انگلیس! مرگ بر چین! مرگ بر نروژ! مرگ بر هلوکاست! مرگ بر صدام یزید کافر!

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
همیشه غایب یکشنبه 21 اسفند 1384 ساعت 03:44 ق.ظ http://bedrood.persianblog.com

نوشته هات خیلی زیباست ٬ خیلی خیلی خیلی ...

بهار دوشنبه 22 اسفند 1384 ساعت 11:35 ب.ظ http://yoosofestan.persianblog.com

کارت درسته ............واقعا محشر بود .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد