آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آخر سال

روزای آخر سال ، با همه شلوغی و کمبود وقتش ، فرصت خوبیه برای مرور گذشته و برنامه ریزی برای آینده. برای تصمیم گیری جهت بهتر شدن و زندگی بهتری داشتن. برای منم این روزا فرصتیه برای یادآوری کارائی که میخواستم انجام بدم ولی پشت گوش انداختمشون. امیدوارم سال جدید سال رسیدن به خوبی و شادی باشه.

 باید همت کرد.

                                     ******************************

کنار سبو ، سبزه عید و سین های دیگر

چه می شد گرت بود سین سرودی ؟

که هفتاد سین ، گر تو را هست و آن نه

همان هیمه خشک پاری که بودی

 

کنار سبو سبزه عید و سین های دیگر

بدین عذر لنگت چه کوشی که گوئی :

سرود من اینجا ،

                     نسیمی است

                     که از بند رختی گذر میکند روی بامی

و می داند آنجا

در آن جامه ها هیچ جان و دلی نیست

که از نام و پیغام او شاد گردند ؛ و

                                             آهسته مویی :

چه شعر و سرودی ؟ چه گفت و شنودی ؟

 

در آن سوی این هستی هیمه وار تو گیتی

بر آئین آئینه وارش

سروده است و بر نغمه خود فزوده است

چه هوهوی باران ، چه هیهای رودی .

 

ولی تو

همانی که پارینه بودی

نه شعری شکفتت

نه بر منظری تازه چشمی گشودی .

 

در این آبی آبی آفتابی

کنار سبو ، سبزه عید و سین های دیگر

چه می شد گرت بود سین سرودی ؟

 

                                        << محمدرضا شفیعی کدکنی >>

نظرات 2 + ارسال نظر
همیشه غایب سه‌شنبه 1 فروردین 1385 ساعت 02:44 ب.ظ http://bedrood.persianblog.com

چه عجب افتخار دادید !

بهار سه‌شنبه 1 فروردین 1385 ساعت 11:26 ب.ظ http://yoosofestan.persianblog.com

عید نوروز بر همه آتش جامی ها مبارک ..کسی که از قلم نیفتاد!؟ :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد