ما کوچک بودیم
که فاحشه شدیم
از دور هم که نگاهمان کنید
دور دور
چشمانتان تعفن را...
و من به زور نفس می کشم
هر چقدر هم که
بابا جیغ بکشد...
اصلا چه ربطی دارد
تابستان
به
فاحشگی
از سر و کول هم
که عاشق شدیم
پسرعمو دلش
از سنگ هم که باشد
سبیل بابا بس بود
هر چقدر هم که
کوچک باشیم
بر تن برهنه بی شرمت
ناقوس صدای عطشی می زند جرس
استاده بر بلندای لجاجت
نستوه
پر شکوه
پر هوس ...
بکارت عریانی ٬ تن روئینه ای ست
که بر بالینش ٬ تپش هرزه هر دستی را
سرخی گونه ات ٬ فریب حیاست
من در شمارگان کدام اولینم ؟
- دوشیزه بی دریغ معصوم من ! -
امروز در آغوش کدام اولین بر شمارگان من اضافه می کنی ؟
که هنوز ...
کفن بستر بی شرمیت را ترنمی تازه است ...
اول: مگه این وبلاگ گروهی نیست؟ پس چرا هرچی منتظر می مونم تا یکی از بچه ها مطلب بذاره٬ بعد من مطلبم رو بذارم٬ خبری نمی شه؟ نمی شه که از ۱۹ تا یادداشت٬ ۹ تاش مال من باشه؟؟؟ این دیگه چه وضعیه؟
دوم: یه مطب باحال:اگه توی بازی مین یاب ویندوز xp به ترتیب این کلیدها رو بزنید: xyzzy بعد یکی از shiftها رو به مدت یک ثانیه پایین نگه دارید٬ یه نقطه سفید ریز گوشه بالا سمت چپ صفحه ظاهر می شه. حالا اگه ماوس رو روی خانه ای ببرید که پشتش مین باشه٬ نقطه سیاه میشه!!!!
سوم: بنده به شدت دچار فندق شکنندگی شدم. البته حالا فصل فندق نیست، اما منظور من هم Nutcraker اثر چایکوفسکیه. این اثر موسیقی به حدی اینجانب رو تکون داده که قصد دارم، خلاصه ای از ماجرای اون رو براتون بتعریفم. اما فعلاً نه. بذارین یه ftp پیدا کنم که فایلهای mid اون رو هم بتونم توی یادداشتم بگنجونم تا ارزش مطلب بالاتر بره.
چهارم: همکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. یالا دیگه.