هوای گفتن صد نکته در سخن دارد
ببین چه زخم عمیقی به جان و تن دارد
چه بود طالع آن شب ؟ چه دید فرخزاد ؟
چرا سرای اهورا فقط کفن دارد ؟
چه شد ؟چه بر سر او آمد آن شب منحوس
که سر جدا شد ار آن شوکتی که تن دارد
خروش و خیزش دیوان تازی بود ؟
و یا شگرد غریبی که اهرمن دارد ؟
کجا شدند دلیران ؟ به شهسواران گو :
که هر بهیمه دزدی سر وطن دارد
دریغ و درد فرو ریخت شوکت ما
و این شروع غریبی که مام من دارد
هزار سال گذشت و اسیر یک خبطیم
هزار شکوه ناکرده این وطن دارد
وزین سموم نفس کش که سوخت پیکر ما
ببین چه زخم عمیقی به جان و تن دارد ...
الف . همیشه غایب
دگر زخم شغاد این نابرادر را علاجی نیست/مسوزان بیش از این سیمرغ را بال و پری دیگر
نفسم گرفت و غمگین شدم. می روم. به هر آنجا که باشد بجز این سرا سرایم
ما امتداد فصل های دیگری بودیم...........شما خودتون شاعرترین بودین!
سلام
مثله همیشه کارهاتون جالبه وبلاگتون خیلی خیلی قشنگه
شعراتون مطالب(فلسفی) بینهایت زیبا هستن.
دیدید چقدر تحویلتون گرفتم برید کیف کنید