امروز هوا خیلی خوب بود. با این افسرهای آمریکایی که توی خونه بغلی ما می شینند رفتیم دربند. آقا حمید هم حالش بهتر شده بود. علیرغم این که هنوز کمی ناراحت کشته شدن دخترش توی جنگ بود ولی با افسرها گرم گرفت.
جوزف که اخیراْ رفته بود سیاتل و تازه برگشته بود تعریف کرد بچه های آنجا را دیده که به جای تفنگ بازی، suicide bomber بازی می کرده اند و کلی خندیدم. علی آقا از این جوزف خیلی خوشش می آید. می خواهد اگر بچه اش پسر بود اسمش را بگذارد جوزف، اگر دختر بود بگذارد ماری.
رفتم یک پاکت سیگار بخرم. دو سه هزار دلار بیشتر پول نداشتم. فقط پنج نخ خریدم. یاد قبل از جنگ افتادم. با این پول می شد دور ایران را گشت و برگشت و هنوز هم پول داشت! اما جوانترها هیچکدام باورشان نمی شود.
Live Internet که صدایش توی دربند پخش می شد اعلام کرد رئیس جمهور بالاخره موافقت مجلس سنا را برای یک وزیر ایرانی گرفته است. اما متوجه تفسیرش نشدم چون حواسم را دو دختر پرت کردند که مینی ژوپ با شورت شیشه ای پوشیده بودند. جوزف همیشه از این نوع لباس پوشیدن دخترهای ایرانی تعجب می کرد. می گفت این لباسها را حتی در Night Club های لاس وگاس هم نمی شود پیدا کرد.
در پایان روز علی آقا دوربین ۱۰ گیگا پیکسلی اش را که توی جیبش گم شده بود پیدا کرد و یک عکس دست جمعی گرفتیم. خیلی خوش گذشت. جای شما خالی.
عجب! دوستان جای ما !
وجود کسانی چون تو ٬ نادر ٬ محسن ٬ منصور و دیگران در برحه های زمانی هرچند کوتاه در زندگی باعث امید به آینده و تسکین درد سرخوردگی های ناشی از تفکرات سطحی عامه مردم است .
کوچیکتیم. نوشابه می خوی برات باز کنم؟
من واقعا تشکر میکنم...
باز هم سلام
ولی خودمونیم اگه تو دانشگاه بودیم الان سقف بخش می اومد پایین(منظورم حرف همیشه غاییب هست)
Resistance measurement of high voltage wires.