ایران هیچ وقت برای استفاده های مالی از صنعت سینما، برنامه ریزی خاصی نداشته؛ هر وقت فیلمی خوب فروخته، ژانر آن در سینما به صورت اپیدمی پخش شده و دامن کارگردانان هنرمند!! را گرفته. کافی است نگاه کوتاهی به گذشته داشته باشیم:
- دهه هفتاد و فیلم های بی شمار اکشن/جنگی (دوران بازیگرانی مثل جمشید هاشم پور، فرامرز قریبیان، حسین گیل و فیلم های پلاک، پوتین، افعی، یاران، نیش، تجارت، پرواز از اردوگاه، سجاده آتش، ... اسامی شان را فراموش کرده ام!!)
- دهه هشتاد و فیلم های عاشقانه دختر/پسری (ظهور بازیگران جدید و جوان که نان قیافه شان را می خوردند و هنوز هم بر بیلبوردهای سینمایی جا خوش کرده اند)
- در سال های اخیر سینمای خنده (اگر بخواهید لیستی از این فیلم ها تهیه کنید سرتان سوت می کشد: آتش بس، سوغات فرنگ، چند می گیری گریه کنی؟ ازدواج به سبک ایرانی، هوو، زیر درخت هلو، چپ دست، انتخاب، شام عروسی، زن بدلی، قلقلک، اگه می تونی منو بکش! در شهر خبری نیست هست؟! عزیزم من کوک نیستم، معادله، شارلاتان، عروس خوش قدم، شاخه گلی برای عروس، عروس شیشه ای، مهمان مامان، بله برون، اسپاگتی در 8 دقیقه، ...)
- طنز شبانه 90 قسمتی که حالا به سریال ملودرام 90 قسمتی (نرگس) هم کشیده شده !
آتش بس ساخته تهمینه میلانی (که مرز فروش آن به 1 میلیارد بسیار نزدیک شده) یکی از بیماران اپیدمی سینمای خنده در سال های اخیر است. همه میلانی را با شعارهایی که در فیلم هایش می دهد، می شناسند [دو زن: صحبت های نیکی کریمی در خانه مریلا زارعی - نیمه پنهان: سکانس خانه آقای روشنفکر!! - واکنش پنجم: سکانس کافی شاپ - زن زیادی: سکانس بحث در مورد کنوانسیون حقوق زنان در حال سبزی پاک کردن !!! - ...] میلانی که سیر نزولی را رد فیلمهایش پیش گرفته بود [مقایسه کنید دو زن را با زن زیادی] تصمیم گرفت که یک تکانی به خودش بدهد و چه تکانی بهتر از تغییر ژانر به کمدی. میلانی با یکی از فرمول های معروف کیمیاگری در سینمای هالیوود!! (درگیری زن و شوهر جوان در قالب طنز با حضور دو بازیگر معروف [کرایمر علیه کرایمر، آقا و خانم اسمیت، ...]) توانست از جریان معاصر سینمای ایران، بهترین سو ء استفاده را ببرد.
این فیلم جایی برای صحبت باقی نگذاشته؛ نه فیلم نامه ی منسجم، نه بازی های خوب، نه شیوه بصری چشم نواز، این فیلم را به مجموعه ای از نداشته ها تبدیل کرده. تیتر اول (بر اساس کتاب کودک درون) که فیلم را یک اثر روانشناختی معرفی می کند، در انتها به مسخره کردن یک بیمار Biosexual و روانشناسی که باعث خنده ی تماشاچیان می گردد ختم می شود.
بعضی از منتقدان بر این عقیده هستند که با تمام این حرف ها، ساخت چنین آثاری برای گردش چرخ سینمای بدنه ایران لازم است اما باید گفت اگر قرار است این فیلم نماینده ی سینمای بدنه باشد، همان بهتر که در سینما را گل بگیریم. خانم کارگردان! بی زحمت شما همان شعارهایتان را بدهید ...