آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

فجر !

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم


آوار پریشانی است ، رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانی است ، خود را به که بسپاریم

تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

 

دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته‌است
امروز که صف درصف ، خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم ، آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ؛ ابریــم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؛ گفتیم که بیداریم


من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

نظرات 1 + ارسال نظر
mesgiro دوشنبه 16 بهمن 1385 ساعت 05:46 ب.ظ http://mesgiro.blogsky.com

ما هم که آخر the wall هستیم ، چاکرتیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد