پیرمرد بساطش رو تو دهنه بازار پهن کرده بود. چهار پنج قلم جنس می فروخت : جوراب و زیر پیراهن و لیف و کیسه حمام .
تا اینجاش عادی بود . نکته غیرعادی ، چشمای پیرمرد بود.
بهش گفتم : لیفها چند؟ گفت : یکی چارصد. گفتم : یه دونه بر میدارم .
یه هزاری بهش دادم وگفتم : این هزار تومنه - خودش که نمی دید -
از جیب پیرهنش یه صدی درآورد. پرسید: این صد تومنه ؟ گفتم : آره.
یه پونصدی هم از جیب شلوارش درآورد. باز پرسید : اینم پونصده ؟ گفتم : آره.
سلام عزیز
خوبی؟
وبلاگ قشنگی داری خیلی قشنگ
اگه وقت کردی بمام سر بزن
خوشحال میشم اسم قشنگتو بین نظرا ببینم
فعلا بای
بازم میام
سلام
جالبه موفق باشی
آرزوی موفقیت دارم برای همتون
سلام
من یک خواهشی دارم از شما.
شما در وبلاگتون در آذر ماه نوشته بودین که ۲۵ قسمت از جودی رو دانلود کردین.
من مس خواستم ببینم امکانش هست که اون ۲۵ قسمت و اگر بیشتر هم هست.. هر چی هست رو یه جوری به من بدین؟ من ساکن اصفهان هستمو اگر همشهری باشیم که راحته.... لطفا به وبلاگ من سر بزنید و یا ایمیل بزنید و نتیجه رو به من بگین..
ممنون. موفق باشید....
ببخشید. آدرش وبلاگم اشتباه شده بود.
راستی.. این نوشته که نوشتین جالب بود ولی نفهمیدم منطورتون چیه !!
.
موفق باشید..
اونم ظایع کردی ؟ خدایی چند تومنی بهش دادی ؟
سلام
حالا ولش کن این حرف ها رو. جوراب جفتی چند؟
کجا بودش حالا .ما هم میگیم هزاری بود.
در پاسخ به جودی> من 40 قسمت رو کامل دارم. روی دو تا دی وی دی ولی نمی دونم چطوری منتشرش کنم
در پاسخ به محسن> احتمالاً کور باطن هم بوده وگرنه از مشتری نوع اسکناس ها را نمی پرسید
در پاسخ به خودم> کجایی پسر؟
شایان ---> چه عجب؟ مگر خدایان بر تو خشم آورده اند که دیگر نمی نویسی؟ بهت نمیاد درگیر زندگی شده باشی! اگه مشغول کار جدیدی هستی٬ می دونی که من پام.
پرسپولیس رو هم هنوز به دستم نرسیده ...