آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

سیاه

 

از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است


هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است


روبسته زان نشستید در پیشگاه تاریخ


کز این همه جنایت رخسارتان سیاه است


دست قلم شکستید پای سخن ببستید


ای روشنی ستیزان افکارتان سیاه است


هر تار موی یک زن بندد مسیر تقوا ؟


این خود گواه آن بس پندارتان سیاه است


هر حیله ای که دارید در آستین تزویر

هر جادوی که بستید در کارتان سیاه است


هر خطبه ای که خواندید هر جمعه بر سرکوی


خلقی گریست زیرا گفتارتان سیاه است


شد پرده ی سیاهی معیار پاکی زن


ای صبح دم گریزان معیارتان سیاه است


از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است


هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است

 

متاسفانه شاعر شعر را نمی شناسم .


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد