آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

پرسه

 

آنی که یک صدا ٬ به زمان نعره می زنیم

در کارگاه کوزه گری پرسه می زنیم !

وان روزگار خوش آشنا چه شد ؟

همچون غریبه ها به جهان دخمه می زنیم !

ماییم آن قبیله خوشبخت پرغرور ؟

کاینک به هر عجوزه ناپاک سجده می زنیم ؟!

دوران فخر و غرور یلان گذشت ...

با هر نسیم نیم شبی سکته می زنیم !

فردا نیامده ٬ روی خدا سیاه ٬ باری

نشسته به صبر فلک طعنه می زنیم !

دشمن درون خانه به یغما برد نفس

با ناله ها به تنش زخمه می زنیم !

گو توبه کن ! همه خامش ! همه نجیب !

 در خلوت خیانت خود پرسه می زنیم ...

 

الف . همیشه غایب

نظرات 2 + ارسال نظر
آریا جمعه 6 اردیبهشت 1387 ساعت 12:38 ب.ظ http://lahidjan49.blogfa.com

وان روزگار خوش آشنا چه شد

سلام
جالب بود
موفق باشی

آرمین آران جمعه 6 اردیبهشت 1387 ساعت 12:40 ب.ظ http://aranlar.blogsky.com/

سلام
ایول دوباره نوشتی . دیدی وقتش پیدا میشه
خیلی باحال بود خیلی وقت بود که شعری ازت نخونده بودم
کلی حال کردم
ممنون
رنجیده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد