آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

شعر طنز

سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد 

عمه از قم برسد خاله زکاشان برسد 

خبر مرگ عمقلی برسد از تبریز  

نامه ی رحلت دایی ز خراسان برسد

صاحب خانه و بقال محل از دو طرف  

این یکی رد شده پشت سرش آن برسد 

طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج  

به سراغش زن همسایه شتابان برسد

هر بلائی به زمین می رسد از دور سپهر  

بهر ماتم زده ی بی سر و سامان برسد

اکبر از مدرسه با دیده ی گریان آید  

وز پی اش فاطمه با نامه و افغان برسد

این کند گریه که من دامن و ژاکت خواهم  

آن کند ناله که کی گیوه و تنبان برسد

کرده تعقیب زهر سوی طلبکار مرا  

ترسم آخر که از این غم به لبم جان برسد

گاه از آن محکمه آید پی جلبم مامور  

گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد 

من در این کشمکش افتاده که ناگه میراب 

وسط معرکه چون غول بیابان برسد

پول خواهند زمن من که ندارم یک غاز  

هر که خواهد برسد این برسد آن برسد 

من گرفتار دو صد ماتم و "روحانی" گفت 

سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد 

"مرحوم استاد سید غلامرضا روحانی (۲۱ اردیبهشت ۱۲۷۶ خورشیدی تا ۸ شهریور ۱۳۶۴) شاعر طنز پرداز ایرانی "

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد