۴ روز از تولد ۳ سالگی وبلاگمان گذشت.
هر چه قدر شایان از جزیره اش گفت٬ باز هم گشت ارشاد در خیابان ها می چرخد
هر چه قدر امین از شاملو خواند٬ باز هم سنگ قبری مزار استاد را تاب نیاورد
هر چه قدر محسن از سیاست گفت٬ باز هم ... سانسور؟؟!!!
هر چه قدر نادر از اورول خواند٬ باز هم مشتی گوسفند در مزرعه می چرند
هر چه قدر از سینما گفتم٬ باز هم تو در حسرت بازی آقالو می مانی و مردم در حسرت چهارچنگولی
اما هر چه قدر بی فادیده٬ باید نوشت٬ باید نوشت٬ باید نوشت٬ ...
قراری اگر بود ، امسال نیست !
* دستت درد نکنه . من دیگه کلا از همه چی پرتم . منگ منگ ! کاش معتاد بودم ... .
* راستی تولد همه آذری ها مبارک هرچند گذشته . منصور ، محسن ، مسعود ، سمیه ، ... آرزوی صد سال زنده بودن واستون نمیکنم . شاید حالتون ازش بهم بخوره . ارزوی لحظه ای زندگی براتون دارم.