آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

ضحاک پیشه گان !

نهان  گشت  کردار   فرزانگان  ........................ پراگنده شد کام  دیوانگان 

هنر خوار شد،جادویی ارجمند ....................... نهان راستی،آشکارا گزند 

شده بر بدی دست دیوان دراز .......................به نیکی نرفتی سخن جز به راز 

ندانست  جز  کژی  آموختن    ....................... جز از کشتن و غارت و سوختن 

کاوه در دربار ضحاک : 

یکی  بی زیان  مرد  آهنگرم   ........................ ز شاه آتش آید همی بر سرم 

تو شاهی و گر اژدها پیکری    ........................ به باید بدین  داستان  داوری 

که گرهفت کشور به شاهی تراست.................چرا رنج و سختی همه بهر ماست 

شماریت با من بباید گرفت     .........................  بدان تا جهان ماند  اندر  شگفت 

مگر کز شمار تو آید پدید        ......................... که نوبت زگیتی به من چون رسید 

"شاهنامه فردوسی- داستان ضحاک" 


 پانوشت : همه تاریخ ضحاک و ضحاک پیشه گان ، دست ستم و آتش جور اشان بر سر مردم گشاده بوده و هست . در گذشته کاوه ها و فریدون ها به بند کشیدندشان و امروز روز ، باید که تک تک کاوه باشیم و یکایک فریدون !

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد