آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

گاهی !

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود ، مست می رود 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب ، خون شد و بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمدست

آخر خلاف آنچه که گفتست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود 

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
وان دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود

بی راهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود!

منبع : تنهاترین مرد

نظرات 2 + ارسال نظر
یک زن پنج‌شنبه 12 آذر 1388 ساعت 12:07 ب.ظ http://radepayeman.blogsky.com

چقدر از این انتخابتون لذت بردم...

یک زن شنبه 14 آذر 1388 ساعت 01:22 ب.ظ

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود.

سپاس ، زیبا بود .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد