گاهی که دانشگاه هستم و فراغتی پیش می آید (مثل امروز ساعتی پیش از امتحان!) آن ویار همیشگی که به بوی کاغذ دارم می کشاندم به کتابخانه دانشگاه. هر چند در آن خیابان که ساختمانهای دانشگاه ما قرار دارند، جای ناب تری هم می توان یافت که عبارت باشد از یک کتابفروشی کهنه با یک پیرمرد انگلیسی اصیل و صدها کتاب علمی تخیلی (اینجا) اما حیف که هر بار می روم زنگ شکنجه کننده آن شعر در سرم می پیچد که «شاهدان در جلوه و ما شرمسار کیسه ایم» و افسوس کنان و ناچار، به همان کتابخانه رضایت می دهم.
این کتابخانه هم خودش یکی از پنج کتابخانه ای است که دانشگاه دارد و با این اندازه اش (همانطور که قبلاً هم نوشته ام) تصور کنم به راحتی کل دانشگاه زمان کاردانی مرا در خودش بتواند جای دهد. گشتنش در این اوقات فراغت اندکی که من داشته ام یک سالی به درازا کشید. امروز، اما، در آن چیزی یافتم که باعث شد یک بار دیگر به فکری عمیق فرو بروم و در حالی که هنوز در فکرم، از شما هم فکری طلب کنم:
در گوشه ای از این کتابخانه، مجموعه کاملی از آثار گاندی یافتم. کمی آن طرف تر، ده ها کتاب در باره او به قلم افراد مختلف.
این را در نظر بگیریم که بریتانیا ید طولایی در مستعمره کردن دیگر کشورها دارد.
این را هم به شمار آوریم که هند موفقیت بزرگی برای بریتانیا بود و جدای منافع مالی، از نظر سیاسی هم وزنه بزرگی برایشان حساب می شد.
همین هند به یاری همین گاندی سر به شورش بر می دارد و مستقل می شود.
به دنبال هند کشورهایی دیگر هم مدعی استقلال می شوند.
بریتانیا در زمینه مستعمره سازی بعد از قضیه هند در سراشیب سقوط می افتد و آفتاب در سرزمین ملکه شروع به غروب می کند.
با همه این احوال آیا سزاوار نیست که گاندی را یکی از دشمنان درجه اول ایشان بدانیم؟
پرسش اینجاست: چه تفکری و چه فرهنگی مجموعه آثار دشمن درجه اول خود را برای مطالعه در اختیار همه قرار می دهد؟ چرا؟ چرا؟
پی نوشت: یادم افتاد سالهای دور کودکی در کتابخانه حقیر شهر کوچک زادگاه که به همین بوییدن کتابها اشتغال داشتم، کتابهای به جا مانده از قبل از انقلاب را که باز می کردم، دست ممیزی را می دیدم که روی هر کلمه «شاه» خطی مشکی پررنگی کشیده بود. حتی رحم نکرده بود به کلمه هایی چون شاه ماهی و شاه فنر.
احتمالا اینها قرآن رو نه برای ثواب، که برای فهمیدن، مطالعه کرده اند:
" فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامىدهند و بهترین آن را پیروى مىکنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان"
پاسخ شما ارجاع بخش نظرات پست روزگار من ایرانی ، نظر آقای محترمی به نام آقای شایان !
تحمل بایدت ، تا شاید روزی .... .