آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

اینک اینجا !

ای ... ، ای مادر رنگ باخته ! 

اینگونه لجن آلود چرا  

در میان نشسته ای ؟  

که میان آلودگان خطاکار  

پیشی گرفته تویی ؟ 

           ********** 

از پسرانت ، آنان که درمانده اند  

از پای افتادگانند . 

و دیگران ، لگدمال اشان کردند . 

و اینک ، همه آگاه اند . 

          ********** 

با دست هایی چنین ، فرو کوبنده  

فروکوبنده ، بر برادر 

بیشرمانه در برابرت ، ایستاده اند  

با پوزخندی بر لب . 

اینک ، همه آگاه اند . 

         **********  

در خانه ات ، عربده کشان  

دروغ ساز می کنند ، و چراغ حقیقت را خاموش . 

آیا به همین گونه نیست ؟

         **********   

ستایش گران تو ، ستم پیشه گان اند  

ستم دیده گان چرا ، پس بگو  

خطاکارت می شمارند . 

اینک همگان به نظاره نشسته اند  

پیراهن خون آغشته را  

- خون گرامی ترین فرزندان ات - 

که پنهان می کنی در خاکستر زمان . 

         **********   

صدای عربده جویان خانه ات  

به خنده وا میدارد آدمی را  

به رو در رو اما می رسند آنگاه  

دست بر خنجر می رود ، گویی درنده ای است . 

         **********   

ای ... ، ای مادر رنگ باخته ! 

بر تو چه گذشت از پسرانت  

که اینگونه به تماشا نشسته ای در میان  

چنان دلقکی یا خونریزی هراس انگیز ؟ 


 * آنچه خواندید بازنویسی شعر "آلمان 1933" برتولت برشت از روی ترجمه بهروز مشیری است . 

* در متن اصلی به جای نقطه چین ، کلمه آلمان قرار دارد . شما هر چه خواستید بخوانید .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد