آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

روز بزرگداشت پیر پارسی گوی نامور

زگفتار دهقان کنون داستان 

تو برخوان و برگوی با راستان 

کهن گشته این داستانها زمن 

همی نو شود بر سر انجمن  

اگر زندگانی بود دیریاز 

برین وین خرم بمانم دراز

یکی میوه داری بماند ز من 

که نازد همی بار او بر چمن 

از ان پس که بنمود پنجاه و هشت 

بسر بر فراوان شگفتی گذشت 

همی آز کمتر نگردد  به سال 

همی روز جوید به تقویم و فال 

چه گفت است آن موبد: پیش رو 

که هرگز نگردد کهن گشته، نو 

تو چندان که گویی سخن گوی باش 

خردمند باش و جهانجوی باش 

چو رفتی سر و کار با ایزدست 

اگر نیک باشدت جای ،ار بدست  

نگر تا چه کاری همان بدروی 

سخن هر چه گویی همان بشنوی 

درشتی ز کس نشنود نرم گوی 

به جز نیکویی در زمانه مجوی 

فردوسی                                                     

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد