آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

بلی ، نیست باد !

بردگان : 

بار سنگین را بی چون و چرا  

از زندگی به مرگ می کشیم 

مدت هاست که دوران ما ،دوران ما نیست  

مدت هاست که هدف راه برایمان ناآشناست. 

پس ندای جدید را ، به مانند ندای قدیم دنبال می کنیم. 

...... 

و بدین گونه از دیوار می گذرند  

چون آن کس را که چیزی پای بند نمی کند 

دیوار هم سد راهش نیست. 

...... 

می پرسی آن بالا باد می وزد؟ شاید. 

در باغ ها امکان دارد. 

در کوچه های خفقان گرفته  

از وزش باد خبری نیست . 

 * برگزیده شده از نمایشنامه استنطاق لوکولوس نوشته برتولت برشت

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد