با نشاط خاصی از خواب بیدار شدم . انگار اتفاق بزرگی افتاده بود . اتفاقی که به زندگی رنگ تازه ای می زد . با آنکه برای رفتن به محل کارم دیر می شد اما باز با حوصله خاصی صورتم را اصلاح کردم . کفش هایم را برق انداختم و مرتب و اتو کشیده از خانه بیرون زدم . برای اینکه زودتر برسم به تاکسی تلفنی روبرو رفتم و ماشین خواستم . با راننده ها آشنا بودم . قیافه ها درهم بود ، انگار که با کسی جر و بحث کرده بودن . تا ماشین راه افتاد ، بغض راننده ترکید و رگبار ناسزا و دشنام بود که روانه حکومت می کرد و و لابلای خشم افسار گسیخته اش از تقلب می گفت .
چیزی در درونم شکست و از بین رفت . احساس خفگی داشتم و بغض ام گرفته بود . چطور به اداره رسیدم یادم نیست ، فقط خودم انداختم پشت کامپیوتر و شروع کردم به اینترنت گردی. چیزی که برجسته بود فیلتر شدن بسیاری از سایت هایی بود که روزانه می خواندم . خبر بزرگ تقلب در انتخابات و دستکاری گسترده آرای مردم بود . آرایی که با امیدها و آرزوها به صندوق ریخته شده بود . آرایی که بعد از چهار سال تحمل تحقیر و رنج و دروغ به امید تغییر هرچند اندک ، به امید نسیمی به ختکای کمی آزادی ، به امید ذره ای احترام نوشته شده بود .
از اداره چیز زیادی یادم نیست که چگون بود و چگونه گذشت جز اینکه اکثریت دمق بودند . یا باهم پچ پچ و یا زیر زیر لب غرولند می کردند . خودم را از اداره انداختم بیرون . سرگردان و آشفته بودم . برای رفتن به خانه میلی نداشتم . پیاده آواره خیابان ها شدم . گیج و گنگ و بی هدف دور شهر پرسه می زدم . حال کسی را داشتم که دزد به خانه اش زده بود و اندک مال و منالی را که با خون جگر کسب کرده بود، دزدیدن .
آنقدر گشتم و گشتم تا بالاخره خسته و درمانده خودم را روبری خانه یافتم . از پله ها بالا رفتم و با همان وضع و حال گوشه ای از اتاق مچاله شدم و خوابیدم .
* یک سال گذشت . اندیشه کنیم که چه شد و چه کردیم و چه باید بکنیم . سالهای سختی به انتظار ایستاده اند .
سلام . مطالب وبلاگتون بسیار جالب بود . خوشحال میشم از سایت من هم دیدن کنین . در ضمن اگه براتون مشکلی نیست خیلی خوشحال میشم من رو با نام "برترین سایت عکس" لینک کنین