مرگ در هر حالتی تلخ است،
اما من
دوستتر دارم که چون از ره درآید مرگ،
در
شبی آرام، چون شمعی شوم خاموش . . .
لیک مرگِ دیگری هم هست،
دردناک، اما
شگرف و سرکش و مغرور،
مرگِ مَردان، مرگ در میدان.
با تپیدنهای طبل و شیونِ
شیپور،
با صفیر تیر و برق تشنۀ شمشیر،
غرقه در خون، پیکری افتاده در زیر سُم
اسبان.
وه، چه شیرین است
رنج بردن،
پا فشردن،
در ره یک آرزو،
مردانه مُردن!
وندر امید بزرگِ خویش،
با سرودِ زندگی بر لب
جان
سپردن
آه، اگر باید
زندگانی را بهخونِ خویش رنگِ آرزو بخشید،
و بهخونِ
خویش، نقش صورتِ دلخواه زد بر پردۀ امید،
من بهجان و دل پذیرا میشوم این مرگِ
خونین را.
"هوشنگ ابتهاج" - از سایت با چراغ ترانه
سلام خوبی ؟ وبلاگ قشنگی داری !یه سری هم به ما بزن ...هرچی دلت می خواد تو سایت من هست ممنون ازلطفتون راستی یه موقع واسه تبادل لینک اونم با (جایزه ویژه)اگه موافق بودی به این آدرس مراجعه کن گلم http://istgah.asantabligh.com/tabdol1.phpl
همیشه دوست داشتم از رمان کوری یک فیلم بسازم. این آرزو هیچ وقت محقق نشد و در سال 2008 این فیلم ساخته شد (Blindness)
رمان کوری از تکان دهنده ترین اتفاقات دنیای ادبیات است. آنرا از دست ندهید