آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

مرگ دیگر

مرگ در هر حالتی تلخ است،
اما من
دوست‌تر دارم که چون از ره درآید مرگ،
در شبی آرام، چون شمعی شوم خاموش . . .

لیک مرگِ دیگری هم هست،
دردناک، اما شگرف و سرکش و مغرور،
مرگِ مَردان، مرگ در میدان.
با تپیدن‌های طبل و شیونِ شیپور،
با صفیر تیر و برق تشنۀ شمشیر،
غرقه در خون، پیکری افتاده در زیر سُم اسبان.

وه، چه شیرین است
رنج بردن،
پا فشردن،
در ره یک آرزو، مردانه مُردن!
وندر امید بزرگِ خویش،
با سرودِ زندگی بر لب
جان سپردن
آه، اگر باید
زندگانی را به‌خونِ خویش رنگِ آرزو بخشید،
و به‌خونِ خویش، نقش صورتِ دلخواه زد بر پردۀ امید،
من به‌جان و دل پذیرا می‌شوم این مرگِ خونین را.

"هوشنگ ابتهاج" - از سایت با چراغ ترانه


* ژوزه ساراماگو هم رفت .  بچه دبیرستانی بودم که رمان کوری خواندم ، هنوز هم تصویرسازی که با قلم جادویی ساراماگو رقم خورده بود در ذهنم باقی است . یادش گرامی .


نظرات 2 + ارسال نظر
صدف شنبه 29 خرداد 1389 ساعت 01:48 ب.ظ http://www.istgah.asantabligh.com

سلام خوبی ؟ وبلاگ قشنگی داری !یه سری هم به ما بزن ...هرچی دلت می خواد تو سایت من هست ممنون ازلطفتون راستی یه موقع واسه تبادل لینک اونم با (جایزه ویژه)اگه موافق بودی به این آدرس مراجعه کن گلم http://istgah.asantabligh.com/tabdol1.phpl

منصور یکشنبه 30 خرداد 1389 ساعت 01:26 ب.ظ

همیشه دوست داشتم از رمان کوری یک فیلم بسازم. این آرزو هیچ وقت محقق نشد و در سال 2008 این فیلم ساخته شد (Blindness)
رمان کوری از تکان دهنده ترین اتفاقات دنیای ادبیات است. آنرا از دست ندهید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد