آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

دریغ این سر و تاج و این داد و تخت 


دریغ این بزرگی و این فر و بخت 


کزین پس شکست آید از تازیان 


ستاره نگردد مگر بر زیان 

فردوسی

نظرات 4 + ارسال نظر
جعفر چهارشنبه 3 شهریور 1389 ساعت 02:30 ب.ظ http://dost66.blogfa.com/

درود
خوبین وبتون خیلی باحال و زیباست
موفق باشید
زندگی به کامتان باد

دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می‌گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب‌های وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است و آصف ملک سلیمان نیز هم

حافظ
به عمری یک نفس با ماچو بنشینند بنشانند

اگه دوست دارید.
تبادل لینک کنیم
بدرود

بهار شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 08:54 ق.ظ

ای دریغ ..از ( آن) سر و تاج و داد و تخت و بزرگی و فر و بخت جز یادی هیچ نماند...خوشا که حضرت فردوسی نماند که ناظر روز های خفت بار این سرزمین باشد...

آرمین آران چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 ساعت 11:03 ق.ظ http://aranlar.blogsky.com

تازه یک بار دیگر هم شاهد حجوم تازیان هستیم بااین فرق که تازیش اولش یکم عربی حرف میزنه بعداً فارسی مخلوط

آرمین آران چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 ساعت 11:07 ق.ظ http://aranlar.blogsky.com

حال کردی هجوم رو عربی تر کردم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد