آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

شهر هرت

این مطلب را در چند وبلاگ مختلف دیدم٬ هیچکدام مرجع نداده بودند. نمی دانم کپی رایتش مال چه کسی است اما واقعاْ قشنگ گفته:

*شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان  مکروحند و رنگ سیاه مستحب

*شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگرو می شناسن

*شهر هرت جایی است که همه بدن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

*شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌دوباره لاف زدی؟؟

*شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

*شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیکند  و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

*شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

*شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

*شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش  دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

*شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

*شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

*شهر هرت جایی است که مرداش برای اینکه بگم پسر دوست نیستن می گن :‌ما فقط دختر می خوایم

* شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

*شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

* شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن

*شهر هرت جاییه که موسیق حرام است حرام

*شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرارو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

*شهر هرت جایی است که فلش هما همه برعکسند... بزرگتر به کودک احترام می ذاره و کودک باید تمام آرزوهای اونها رو براورده کنه

*شهر هرت جایی است که همه موظفند بعد از ازدواج با پدر  و مادر مهربانتر شوند و نه برعکس

*شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

*شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

*شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

*شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

*شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

*شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه . ابلهانه و ... است

*شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادرو پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

*شهر هرت جایی است که بدون اجازه همسر حق گرفتن پاسپورت نداری

*شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه

*شهر هرت جایی است که .......

آغاز

<< همه انسانها در لحظاتی از زندگیشان خود را تنها احساس می کنند ، و تنها هم هستند.
انسان یگانه موجودی است که می داند تنهاست و یگانه موجودی است که در پی یافتن دیگری است .
طبیعت او میل و عطش تحقق بخشیدن خویش در دیگری را در خود نهفته دارد. انسان ‏خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است.
بنابراین آنگاه که او از خویشتن آگاه است ، از نبود آن دیگری ، یعنی از تنهائیش هم آگاه است. ما همه نیروهایمان را به کارمیگیریم تا از بند تنهائی رها شویم. برای همین ، احساس تنهائی ما اهمیت و معنائی دوگانه دارد :
از سوئی آگاهی بر خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن .
به هنگام خروج از هزارتوی تنهائی به وصل ( که آسودن و شادی است ) به کمال و هماهنگی با دنیا می رسیم. >>

                                                                                   ( دیالکتیک تنهایی : اکتاویو پاز )

...شاید اگه قرار بود یه وبلاگ انفرادی داشته باشم ، اسمشو میگذاشتم « پس ازسکوت » . من ، سالها سکوت و تنهائی  رو تجربه کردم ؛ شاید حرفی برای گفتن نبوده ، یا گوشی برای شنیدن ( یا من از "رو شدن" خودم  واهمه داشتم و ترس از تنها موندن ، باعث این تنهائی شده ) . بعید می دونم تو وبلاگ نویسی موفق بشم. اما امتحان کردنش ضرر نداره. حتما دوستانم کمکم می کنند.