دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می برند
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل درین خیال که اکسیر می کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتی است که تقریر می کنند
ما از برون در شده معزور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید
خوبان درین معامله تقصیر می کنند
قومی بجد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند .
* قابل توجه دوستان پانوشت بالایی جز توضیحات حافظ بر شعر مذکور نیست .
آخی! نادر جان فکر کنم با این پسره لولی زیاد نشست و برخاست کردی، خل شدی
منظورت کدوم اشون بود ؟ ما با لولی جماعت محشوریم .