هشتاد نود سالی قبل در تهران و در محله درخونگاه یک جاهل سیاسی بود به نام آق منصور رباطی مداح بود و به خود لقب داده بود حق نظر، در دوره صدارت وثوق الدوله، به جرم بدگوئی و گردن کشی یک چند گرفتار شد و نزدیک بود به سرنوشت دیگر یاغی های زمان مبتلا شود، اما بعد از آن سوراخ دعا را یافت و مداحان را گرد خود آورد، خدمت بزرگان می کرد و برای خودش دستگاهی به هم زده بود. جهال هم از او حساب می بردند به حساب آن که لولهنگش آب بر می داشت، از دستگاه سردار سپه میرآبی برزن درخونگاه را گرفته بود.
زندگیش راه می رفت و زندگی نوچه ها و لات و لوطی هایش تامین می شد. ولی عددی نبود، قد و قواره ای نداشت، پهلوانی نکرده بود، فقط می گفتند به فکر مردم است که آن هم بزودی یادش رفت.
رهبری که برابر یورش وحشیانه و ضرب و شتم مردمان ملت اش ،که خواست اشان شنیده شدن است ، با چشم دولتمردان دیده شدن است (اگر هم قانون را زیر پا گذاشته باشند)، سکوت در پیش بگیرد و حتی بد و زشت تر آنان را مقصر و خطاکار بنامد و مقابل خشونت پیشه گان بی تفاوتی تایید گونه داشته باشد ؛ آنگاه باید گفت :
"او فقط یک دیکتاتور است که تنها به ابقاء حکومت زور و خفقان می اندیشد ."
سایت مسعود بهنود هم فیلتر شد. حیفم امد این مطلب را دوستان نخوانند.
آن چه زیر پوست جامعه شهری ایران در این روزها می گذرد، امیدوارم دوستانی که هوای انقلاب به دماغشان افتاده دچار اشتباه محاسبه نشوند، نه انقلاب است و نه براندازی است و نه تعطیل قانون. حتی با کسانی که این را جنگ قدرت می بینند و دنبال کاسه های زیر نیم کاسه می گردند مخالفم.
واقعیت از دید من این است که اتفاقی افتاده که در بسیاری از کشورهای جهان می افتد، حتی گاه در ممالک راقیه هم رخ داده است و کم نیست. از ماه ها و بلکه دو سال قبل دولت آقای احمدی نژاد نشان داد که قصد ماندن به هر ترتیب کرده است. برای این ماندن علاوه بر این که خزانه کشور را تهی کرده، علاوه بر آن که مصحلت دولت را فوق بر مصلحت کشور و جامعه قرار داده، در نهایت و در جریان مبارزات انتخاباتی هم با احساسات مردم بازی کرده و به زرد ترین شیوه برای رای گرفتن متوسل شده است.
آن چه آقای احمدی نژاد در دقیقه نود مبارزات انتخاباتی انجام داد همان کاری بود که در حد کوچک تر و ضعیف ترش چند روزنامه را تاکنون تعطیل کرده و هم الان عباس پالیزدار را به زندان انداخته است. درست بدان می ماند که رقیب انتخاباتی ایشان در مناظره انتخاباتی این سئوال را مطرح می کرد که آقای جنتی این ثروت را از کجا آورده است، رابطه شیخ محمد یزدی با لاستیک و جنگل های مازندران چیست و شیخ جعفر شجونی پرونده اش در دادگاه انقلاب و دادگاه روحانیون چیست. یا این که مطرح می کردند آقای علی آبادی و فرزند عزیزشان در سازمان ورزش این همه پول را چطور به جیب زده اند. یا مطرح می کرد که شوهر عمه رییس جمهور میلیاردها تومان را در این سه سال از کجا آورده است.
رسید از کورهراه آسمان ، بیباک اهریمن
به دنیا خیمه زد چون وصلهای ناپاک ، اهریمن
خلاء در ذهنها پیچید پنداری کشانیدهست
غبار شب به روی مشرق ادراک ، اهریمن
سوار اسب ، لم دادهاست با لبخند زهراگین
اهورا را چو صیدی بسته بر فتراک ، اهریمن
شبانه نیزه را دزدید از پندار آهنگر
و صدها بوسه زد بر شانه ضحاک ، اهریمن
تمام راهها باز است اما خوب میدانم
که روی چاه را پوشانده با خاشاک ، اهریمن
خدا را این چنین در زحمت دوزخ نمیانداخت
اگر میکرد آنشب سجدهای بر خاک ، اهریمنفضایی که این روزها بر کشور حاکم است و حضور گسترده قشر جوان ، که بسیاری نیز واجد سن رای نیستند ، در سطح خیابان ها و تبلغ کاندیداهای ریاست جمهوری ، شلوغی و تشنج خاصی را به همراه داشته است. که مشخصه بارز آن تنش زایی و غیر عقلانی بودن آن است و با کوچکترین محرکی باعث درگیری و اغتشاش می گردد. محیطی که در آن همه چیز مجاز است : دروغ ، تهمت ، توهین ، استهزاء ، ضرب و شتم ، ... .
ناسالم بودن و شلوغی فضای انتخاباتی باعث انتخاب های غیر منطقی ، کورکورانه ، احساسی و بی تفکر می شود که در این میانه بیشترین بهره را کسانی می برند که از اندیشیدن دیگران به حرف ها و برنامه ها و عملکردهایشان می ترسند.
به نسل جوان نمی توان چندان خرده گرفت ، چون جایی و زمانی برای ابراز فکر و اندیشه اش توسط اجتماع در اختیارش قرار نگرفته است و ابزار مدنی آزاد اندیشی و آزادی خواهی مسدود و محدود به قشر خاصی است که افکار و آرا خود بر مغز جامعه می کوبد . جوان هیچ گاه مجال ابراز وجود نداشته و آموزش راهکارهای مدنی بیان تعقل و احساس اش را ندیده و ظرفیت های لازم برایش ایجاد نگردیده است. حال جولانگاهی باز فراروی خود برای فریاد کشیدن دارد. البته تنها تا چند روز دیگر . تاتری که در آن در قامت نقش سیاه لشکر ناچیزی که اراده ی دیگری بر او حاکم است به صحنه نمایش می آیند ، بی هیچ آینده ای برای تداوم صحنه یا نقش .
نازکای خیال و قلم مسعود بهنود را در مطلب فریاد تاریخی آی دزد احساس کنید . پیشنهاد می کنم حتما بخوانید . اگر احیانا ف.ی.ل.ت.ر بود ، در بخش نظرخواهی بفرمایید تا متن را همین جا هم اضافه کنم.
این جملات را هم از مقاله دیگری از مسعود بهنود داشته باشید :
"اینک امیدوارم. امیدی که لبخند را بازگردانده. دوباره به آن شنگولی که در ذات جامعه ایرانی است دارم معتقد می شوم. در زمانی که این سطور را می نویسم جای هیچ انکار برایم نمانده که رای می دهم. و خوب می دانم به چه کسی رای نمی دهم."
امروز سهم من برای وطن
یک برگ رای