
- شهرام جزایری فرار کرد !

- کتاب گنجهای معنوی ۲ به بازار آمد !!
![]()
- گفته های استاد محمدرضا سرشار در حاشیه چاپ کتاب مهمش (راز شهرت صادق هدایت) که ادبیات ایران را تکان داد 
«... بوف کور اثری متوسط است... ولی جزو آثار خواندنی جا زده می شود...استعمارگر بزرگ و بنگاه سخن پراکنیاش بی بی سی تصمیم گرفتند او را مشهور کنند تا بعدها از او بهره برداریهای خاص کنند... در زمان او نویسندگانی بودند که به شهرت وی نرسیدند... پیچیدگیهای این اثر گاه ناشی از نقص بیان نویسنده است و انباشته کردن یک اثر از کُدهای تاریخی، جغرافیایی، روان شناختی و ادیان و مکاتب فلسفی ، کاری ادبی نیست... در هر اثر ادبی باید کلیدهایی کذاشته شود تا خواننده به رموز آن پیببرد...نقدهایی که بر این اثر نوشته شده ادبی نبوده و...» !!!
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبودِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غمِ مبهم!
ای نمیدانم!
هرچه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
* قیصر امینپور *
سپندارمذگان مبارک !
در مورد سیاست های صدا و سیمای ملی جمهوری اسلامی ایران من چیزی ننویسم بهتره ، چون میگن انچه عیان است چه حاجت به بیان است . فقط این سخنان نقل از سایت نقطه ته خط هستش . لینک دانلود فیلم رو هم داره من گرفتم . به هر حال فیلم رو من دارم .
قسمتهای سانسور شده دفاعیات دادگاه خسرو گلسرخی:
«... اتهام سیاسی در ایران، این است. زندانهای ایران پر است از جوانان و نوجوانهایی که به اتهام اندیشیدن و فکر کردن و کتاب خواندن، توقیف و شکنجه و زندانی میشوند.
آقای رییس دادگاه! همین دادگاههای شما آنها را محکوم به زندان میکند. آنان وقتی که به زندان میروند و برمیگردند دیگر کتاب را کنار میگذارند و مسلسل به دست میگیرند.
باید به دنبال علل اساسی گشت. معلولها ما را فقط وادار به گلایه میکنند. چنین است که آنچه ما در اطراف خود میبینیم فقط گلایه است.
در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. چنانکه گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه میکند، یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.
یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده میشود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده میشود. در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست، و بدین گونه است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوا کمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیده است و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه میکند. ولی آیا با تمام این اعمالی که صورت میگیرد، با تمام خفقان، میتوان جلوی اندیشه را گرفت؟
آیا در تاریخ، شما چنین نموداری دارید؟ خلق قهرمان ویتنام نمونه صادق آن است. پیکار میکند و میجنگد و پوزه تمدن ب-52ی آمریکا را بر زمین میمالد!
در ایران ما با ترور افکار و عقاید رو به رو هستیم. در ایران حتی به زبانهای بالنده خلقهای ما مثل خلقهای بلوچ، ترک، کرد اجازه انتشار به زبان اصلی را نمیدهند. چرا که واضح است آن چه باید به خلقهای ایران تحمیل گردد، همانا فرهنگ سوغاتی امپریالیسم آمریکاست که در دستگاه حاکمه ایران بستهبندی میشود. توطئههای امپریالیسم هر روز به گونهای ظاهر میشوند. اگر شما در زمانی که نیروهای آزادیبخش الجزایر مبارزه میکردند آن زمان را در نظر بگیرید، خلق الجزایر با دشمن خود رو در رو بود. یعنی سرباز، افسر و گشتیهای فرانسوی را میدید و میدانست دشمن این است. ولی در کشورهایی نظیر ایران، دشمن مرئی نیست بلکه فیالمثل در لباس احمد آژان، دشمن را فرو میکنند که خلق نداند دشمنش کیست!».
«...امپریالیسم در جوامعی مثل ایران، برای آن که جلودار انقلابات تودهای بشود، ناگزیر است که به رفرمهایی دست بزند. آقای رییس دادگاه! کدام شرافتمند است که در گوشه و کنار تهران مثل نظام آباد، مثل پل امامزاده معصوم، مثل میدان شوش، مثل دروازه غار، برود و با کسانی که یک دستمال زیر دارند صحبت کند و بپرسد: شما از کجا آمدهاید، چه میکنید؟ میگویند: ما فرار کردهایم! از چه؟ از قرضی که داشتهایم و نمیتوانستیم بپردازیم.
اصلاحات ارضی، درست است که قشر خرده مالک را به وجود میآورد ولی در سیر حرکت طبقاتی است، این ماندنی نیست. خرده مالکی که با ماموران دولتی میسازد نزدیکتر است. ثروتمندتر است، آرام آرام مالکهای دیگر را میخورد در نتیجه ما نمیتوانیم بگوییم که فئودالیسم در ایران از بین رفته. درست است شیوه تولید دگرگون شده مقداری، ولی از بین نرفته. مگر همان فئودالها نیستند که الان دارند بر ما حکومت میکنند، بورژوا کمپرادور، شرکتهای زراعتی و شرکتهای تعاونی که بیشتر به خاطر میلیتاریزه کردن ایران به کار گرفته شده تا کدخداها!».
این را هم در شروع سخنان اضافه کنید: «من قطرهای ناچیز از عظمت خلقهای مبارز ایران هستم خلقی که مزدکها و مازیارها و بابکها، یعقوب لیثها، ستارها و حیدر اوغلیها، پسیانها و میرزا کوچکها، ارانیها، روزبهها و وارطانها داشته است».
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفتهاست
امروز که صف درصف ، خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم ؛ ابریــم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؛ گفتیم که بیداریم
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
حسین منزوی
مردی به ابراهیم ادهم رسید ،از وی پرسید: ای ابراهیم ! چون می کنی در کار معاش ؟
ابراهیم ادهم پاسخش داد : اگر چیزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم.
آن مرد ابراهیم را گفت : سگان بلخ نیز همین کنند ، که چون چیزی باشد مراعات کنند و دم جنبانند و اگر نباشد صبر کنند!
ابراهیم ادهم مرد را پرسید : پس شما چگونه کنید؟
آن مرد گفت : اگر ما را چیزی رسد ایثار کنیم ، و اگر نرسد شکر کنیم.
تذکرة الاولیاء
در عرض ده روزی که گذشت صدا و سیما سه چهار تا فیلم خوب٬ قابل تامل و قابل تحمل پخش کرد. باجه تلفن (جوئل شوماخر [که شایان در موردش صحبت کرد])٬ مترسک (جری شاتزبرگ)٬ قاپزنی (گای ریچی) و ماشین کار (براد اندرسون) ...

استیو شپرد (کالین فارل) یک مشاور سطح پایین رسانه ای [کسی که همیشه در حال دروغ گویی است] در یکی از خیابان های نیویورک متوجه زنگ تلفن عمومی می شود و از سر کنجکاوی گوشی را برمی دارد. آن طرف خط یک قاتل زنجیره ای استیو را تهدید می کند که در صورت قطع کردن تلفن٬ از یکی از پنجره های رو به خیابان با اسلحه دوربین دار٬ او را می کشد. بعد از مدتی پلیس که از ماجرا بی خبر است به خاطر حرکات مشکوک استیو باجه تلفن را محاصره می کند...
باجه تلفن فیلمی با مایه های روان شناختی آمیخته با تعلیق ساخته جوئل شوماخر و نوشته لری کوهن است. کوهن جایی گفته: بیست سال این ایده را در ذهنم داشتم که چطور می توان فیلم نامه ای نوشت که در آن بازیگر مجبور باشد کل فیلم در باجه تلفن یک خیابان شلوغ حبس شود؛ درست مثل اینکه در یک تابوت شیشه ای قرار گرفته است. در سال ۲۰۰۳ وقتی کوهن ایده اش را کامل کرد٬ تمام شرکت های بزرگ فیلم سازی هالیوود به دنبال خرید امتیاز این فیلم نامه بودند و در نهایت استودیوی فاکس موفق شد آن را کسب کند. فیلم با چهار دوربین همزمان فیلمبرداری شده که دوربین های روی دست به تعلیق فضا کمک زیادی کرده است. صرف نظر از کارگردانی خوب شوماخر٬ بازی فارل در نقش استیو شپرد٬ بیشتر بار فیلم را به دوش می کشد.
توصیه می کنم دیدن نسخه اصلی فیلم (با صدای کیفر ساترلند در نقش قاتل) را از دست ندهید.
فیلم مترسک (جری شاتزبرگ) یک فیلم جاده ای قابل تامل با بازی های خوب آل پاچینو و جین هکمن است که از سینما یک پخش شد.

سینما چهار هم فیلم قاپ زنی (گای ریچی) را نشان داد. ریچی از طرفداران سینمای تارنتینو و اکشن های خاص او است. کافی است فیلم قاپ زنی را با داستان های عامه پسند (pulp fiction) ساخته تارنتینو مقایسه کنید.

و در پایان ماشین کار (براد اندرسون) که از سینما ماورا پخش شد. ماشین کار که محصول اسپانیا است٬ برای کسانی که فیلم های یادآوری٬ بی خوابی (کریستوفر نولان) و باشگاه مبارزه (دیوید فینچر) را دیده اند٬ حرف جدیدی برای گفتن ندارد. این فیلم به نوعی می تواند برداشت آزادی از جنایت و مکافات باشد و این که عذاب وجدان می تواند انسان را تا کجا پیش ببرد. جالب ترین نکته در مورد فیلم این است که بازیگر اصلی (کریستین بیل) برای فیلم ۳۴ کیلو وزن کم می کند.