نام: رمز داوینچی (The Da Vinci Code)
کارگردان: ران هاوارد
بازیگران: تام هنکس، آدری توتو، ژان رنو
زمان: 149 دقیقه
لوکیشن ها: پاریس - فرانسه
محصول: کلمبیا پیکچرز - آمریکا
متصدی موزه ی لوور به طرز عجیبی به قتل می رسد و پرفسور رابرت لنگدون (نماد شناس معروف) برای کشف راز این قتل به لوور دعوت می شود. مقتول قبل از مرگ با خون یک سری از اعداد و نمادها را روی زمین نوشته است و بدن خود را در حالت یکی از طرح های معروف داوینچی، قرار داده. لنگدون با کمک یکی از مامورین کشف رمز پلیس فرانسه به نام سوفی نوو پرده از رازی بر می دارد که 2000 سال توسط یک انجمن سری و زیرزمینی پنهان مانده است. رازی که موقعیت کلیسای کاتولیک را به خطر می اندازد...
یک داستان همیشگی: دوباره یک رمان پرفروش و اقتباس ادبی نه چندان دلچسب. رمان دن براون با نام (رمز داوینچی) با ترکیبی از تاریخ و افسانه به خوبی موفق شده مخاطب خود را تا پایان همراه داشته باشد. تمام شخصیت ها، مکان ها ، گروه ها، ... در رمان براون حقیقی هستند و این یکی از دلایل موفقیت این رمان بوده است. در این رمان مطرح می شود که مسیح علی رغم تصور کاتولیک ها با Mary Magdalene ازدواج کرده و کلیسای کاتولیک این موضوع را به صورت راز پنهان نگه داشته است و فرقه ای به نام Opus Dei مسئول حفظ این راز بوده. لئوناردو داوینچی عضو این فرقه بوده اما در تابلو های خود نشانه ها و سرنخ های لازم را در مورد این موضوع قرار داده است.
زمانی که این رمان لقب پرفروش ترین کتاب بعد از انجیل را به خود اختصاص داد، تهیه کنند گان هالیوود رقابت خود را برای تصاحب امتیاز این رمان شروع کردند و در نهایت ران هاوارد (یک ذهن زیبا، مرد سیندرلایی) بود که برای این پروژه انتخاب شد. تام هنکس (به عنوان یک ایندیانا جونز جدید) در نقش رابرت لنگدون، آدری توتو (یک فرانسوی کامل) در نقش سوفی نوو و ژان رنو (چه کسی بهتر از رنو می تواند نقش یک کاراگاه پلیس فرانسه را بازی کند!!) در نقش کاراگاه فش، انتخاب شدند. فیلم برای کسانی که رمان را نخوانده بودند، در حد و اندازه های یک اکشن دسته دوم پایین آمد و انتظارات را برآورده نکرد (مخاطبانی که منتظر پرده برداری از یک راز عجیب و غریب بودند، متوجه شدند که مسیح مانند بقیه زندگی کرده!! خوب که چه؟!) اما آنها که رمان را خوانده بودند از دوسوم اول فیلم راضی بودند (به خاطر وفاداری به رمان).
به هر حال دیدن این فیلم دور از جنجال و حاشیه می تواند طرفداران اکشن ژانر تریلر و فیلم های به سبک ایندیانا جونز را راضی نگه دارد. یکبار دیدن آن را برای آخر هفته آرام به شما پیشنهاد می کنم ;-)
حالا که اوضاع اینقدر فوتبالی شده و همگی اینقدر اعصابمان خرد است و حال نوشتن نداریم ٬ هم وبلاگی های ما هم که خواب تشریف دارند و وظیفه هر روز پستیدن در وبلاگ بر دوش این حقیر فقیر سراپا تقصیر افتاده٬ می خواهم از حال و هوای فوتبال درتان بیاورم و یه خورده چیزهای باحال به خوردتان بدهم:
اول- لِگو را همه به یاد داریم. در ایران به آجرهای خانه سازی معروف است. چند وقت پیش تبی دنیا را فرا گرفت که از این لگوها هشلیات و هفلیات بسازند. یکی از جالبترین چیزهایی که ساخته شد این بود:

ما که کلی عشق کردیم برای این سازه. ده ساخته برتر از لگو را را می توانید از اینجا ببینید.
دوم- نو آوری همیشه پول به همراه نمی آورد اما کلاً چیز خوبی است. یک شرکت سازنده شیرآلات (این آلات دیگر چیست؟؟؟) با کار گذاشتن LED در مجرای خروجی شیرهای آب٬ دمای آنها را با رنگ نمایش می دهد. سایتش اینجا است و نمونه تولیداتش در زیر:



سوم- آن آقای مصباح را که یادتان می آید؟
گویا با هاشمی هم مشکل دارد. داریم کم کم به انتهای کتاب قلعه حیوانات جرج اورول نزدیک می شویم.
«...از این رو٬ در ایام صباوت ابیات بسیاری از سوزنی سمرقندی افغانی٬ عبید زاکانی افغانی و امیر خسرو دهلوی پاکستانی و نظامی قفقازی و مولوی رومی ترک و ابن سینای تازی از بر بود...»
این بخشی از کتاب توپ مرواری صادق هدایت بود (دنبالش در بازار نگردید - دستفروشها شاید) که در چند روز گذشته مشغول خواندنش بودم. اشاره ای بسیار زیبا دارد به بیهوده بودن برخی افتخارات ما بابت ادبیات. قبلاْ شنیده بودم آمریکایی ها به مولانا علاقمند شده اند٬ اما او را به نام رومی می شناسند. اما عمق مساله را از زبان صادق هدایت متوجه شدم.
در بخش دیگری از وب چرخی هایم برخورد کردم به http://sokhanma.blogfa.com/ وبلاگی که بر شاملو شوریده است به خاطر توهینهایی به فردوسی پاکزاد (من تا حالا دقت نکرده بودم چرا با این اصرار کلمه پاکزاد را در ادامه فردوسی می گویند. حالا هم فقط فهمیدم یک حرفهایی پشت سر این مرحوم هست. راست یا دروغش را نه کاری داریم نه اهمیتی دارد.) - این همیشه غایب ما شاید یک کمی حمله DoS به آن وبلاگ داشته باشد!
در جای دیگری گلایه های شاعری جوان را خواندم بر اوضاع باند بازی ادبی و ناشرانی که فقط از باند خود چاپ می کنند و بعد نگاهی داشتم به موخره ای که اخوان ثالث در پایان کتاب از این شاهنامه اش آورده و آن قسمت خر عیسی بد جوری حال داد و بالاخره همه اینها پایان یافت با خبر مهلک٬ تکراری و نه چندان دست اول ممنوع شدن چاپ آثار صادق هدایت در دم و دستگاه وزارت خانه ژنرال هرندی.
چه شوریده بازاری است ادبیات این کشور و چه شوریده بازاری بودست ادبیات این ایران...
گوگل روز ۶-۶-۲۰۰۶ محصول جدیدی معرفی کرد: Google Spreadsheets! یه چیزی تو مایه های اکسل. البته منهای قابلیت گراف کشیدن. طبعاْ باعث شد کف ما ببرد!
این محصول فعلاً آزمایشی است. برای استفاده از آن باید به http://www.google.com/googlespreadsheets/try_out.html بروید و ایمیل خودتان را وارد کنید تا یک دعوتنامه بیاید و به شما اجازه استفاده بدهد.
جالبترین ویژگی آن، امکان Share کردن صفحه گسترده هاست. می توانید EMail دوستانتان را که مجاز به ویرایش یا فقط دیدن صفحه گسترده هستند بدهید و با هم صفحه را ویرایش کنید. یک امکان چت هم در گوشه صفحه وجود دارد که در آنجا با هم تشریک مساعی می کنید!
مایکروسافت در اقدامی موهن ضمن اعلام اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست بر این محصول خرده گرفت و تکنولوژی آن را ده سال قدیمی دانست!!!!!
شدیداً منتظر ادامه نرم افزارهای Office از گوگل هستیم. تا آنجا که اعلام شده گوگل یک شرکت تولید کننده محصول Word تحت وب را هم خریده است. باید دید دنیا به چه سمتی می رود. آیا وقتی به دنبال خانه اجاره ای می گردید بنگاه دار می گوید: زیرزمین با آب، برق، ورودی مشترک، تلفن جدا یک خط، اینترنت ۱۲۸ کیلو، صاحبخانه هم سه تا دختر دم بخت دارد.
Thank you for your interest in Google Spreadsheets
(راستی منصور، منتظر اظهار نظرت هستیم در باره فیلم کد داوینچی. این روزها هر کوچه خیابانی از بلاد فرنگ را که می روی تبلیغات این فیلم است. کن را هم که با همین شروع کردند. اما می گویند از متوسط پایین تر است.)

خورخه لوئیس بورخس (Jorge Luis Borges)
بورخس درسال 1899 در آرژانتین به دنیا آمد و در سال 1986 درسوئیس درگذشت. او از خانوادهای مرفه و تحصیلکرده بود. پدرش استاد روانشناسی دانشگاه و وکیل دادگاه بود. بی تردید بورخس یکی از آغازگران ادبیات پستمدرن و مکتب رئالیسم جادویی آمریکای لاتین است. مکتبی که نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز٬ یوسا٬ ... آنرا ادامه دادند. بورخس معتقد بود که ادبیات تصویر واقعیت نیست، بلکه کوششی جهت رضایت و کنجکاوی خواننده است. بورخس مدعی بود که آثار جان لاک، هابز، هیوم، برکلی، اسپینوزا، لایبنیتس را مطالعه کرده است. البته هیچ بعید نیست٬ کافی است داستانهای او را مطالعه کنید تا خود را غرق در یک کتابخانه بیابید. او از جوانی به ترجمهی آثار کافکا، فاکنر، آندره ژید و ویرجینیا ولف پرداخت. بورخس هنری جیمز، کنراد، آلن پو و کافکا را معلمان ادبی، و بودا، شوپنهاور و عطار را از معلمان فلسفی خود میدانست. بورخس تبحر عجیبی در دست انداختن خبرنگاران و نشریات داشت به طوری که حتی پس از مرگ او مقاله ای به چاپ رسید مبنی بر اینکه نویسنده ای به نام بورخس وجود خارجی ندارد و این داستانها متعلق به یک نویسنده ی گمنام است که خود را در پشت چهره ی این پیرمرد مخفی کرده؛ اما بعد مشخص شد که نویسنده ی این مقاله خود بورخس بوده!! که پس از مرگش به دست یکی از دوستانش به چاپ رسیده!!!
خواندن داستانهای کوتاه این نویسنده را با نام (کتابخانه بابل و ۲۳ داستان دیگر - ترجمه کاوه سید حسینی) به شما توصیه می کنم.
جا دارد تشکر خودم را ابراز کنم ازنرم افزار زیبای Google SketchUp که برای مدل سازی سه بعدی به کار می رود. باید اعتراف کنم مدل سازی از این ساده تر امکان ندارد. آنچنان ایده زیبایی در پس این نرم افزار وجود دارد که آدم مبهوت می ماند چرا تا حالا به فکر کسی نرسیده بود؟!

مچ درد و سردردهایم را به خاطر می آورم موقع کار با 3DMAX و AUTOCAD و آن کارهای نفس گیر که نهایتاً چیز دندان گیری هم به دست نمی آمد.
البته گوگل این نرم افزار را در اصل برای ساختن مدلهای سه بعدی برای استفاده در Google Earth عرضه کرده است که مثلاً طرح سه بعدی خانه خودتان را بسازید و برای دنیا Share کنید. کما اینکه برای خیلی از مکانها در آمریکا مدل سه بعدیشان در Google Earth موجود است.
اما آدم وسوسه می شود یک خورده Plugin به این نرم افزار اضافه کند و آن را برای امور GPS و امثالهم به کار بگیرد.
برای دوستانی هم که علاقمند هستند به طراحی وب و فن آوری AJAX آژاکس را می شناسند، و می خواهند محیطهایی به قدرت GMail ایجاد کنند٬ رابط Google Web Toolkit-GWT را اکیداً توصیه می کنم. سادگی و قدرت و رایگان بودن سه چیزی است که دنیا را فتح می کند.
