-
جزیره من (۱)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 14:35
قول می دم یه جزیره بخرم.. یه سیستم حکومتی قشنگ توش ایجاد کنم که همه مردم راحت زندگی کنن. اما به چند شرط: - به هیچ وجه از رنگ های شاد استفاده نکنند من رنگ سیاه رو دوست دارم و همه باید از رنگهای سیاه یا خاکستری استفاده کنند. - زن مال خانه است نه مال بیرون، زنها توی خانه بمانند. اگر لازم شد بیایند بیرون هیچ قسمتی از...
-
اقتصاد دیسانتری
یکشنبه 24 اردیبهشت 1385 15:46
«برای آنکه ملتی از پائین ترین سطح بربریت به بالاترین سطح پیشرفت و رونق برسد٬ تنها مالیات های قابل تحمل ٬ عدالت منصفانه و صلح کافی است » آدام اسمیت (پدر علم اقتصاد) چند وقت پیش یک پروژه داشتیم که پنج میلیون و هفتصد هزار تومان برای یک ارگان دولتی (اسم نمی برم!) فاکتور شد: - در زمان پرداخت٬ ۵ درصد مالیات از آن کسر شد...
-
سانسورهای نمایشگاه کتاب
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385 07:44
تا این لحظه خبردار شدیم که این کتابهای مجوز دار را از غرفه های فروش نمایشگاه کتاب حذف کرده اند. حالا چرا هم خدا عالم است هم ما جماعت ایرانی! انتشارات طرح نو: حکیم رازی، شوکران اصلاح٬ نقدی برای تمام فصول نشر روزگار (سی دی): سرد سبز، اوج موج٬ این خانه سیاه است گام نو: یاد ایام جوانی٬ موقعیت تجار و صاحبان صنایع در دوره...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اردیبهشت 1385 09:42
Apologize en combio todos la gente
-
بازگشت گودزیلا
دوشنبه 18 اردیبهشت 1385 08:09
فکرش را بکنید یک عده از والیبالیستهای برزیلی برای شرکت در جام جهانی والیبال به ایران بیایند. بعد یک روز مانده به پایان مراسم، به دستور مربی خودشان بریزند توی خیابانهای تهران و شروع کنند فحش دادن به لبنان و فلسطین و چین!!! خوب از نظر دیپلماتیک این کار به حدی عجیب و غریب است که فکر می کنیم یا برزیل با ما سر جنگ دارد و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اردیبهشت 1385 15:40
Bons amis, la bonne vie از تمام دوستان متشکرم
-
درهم
جمعه 15 اردیبهشت 1385 22:51
۱. بعد از رسیدگی به اقشار کم درآمد و پایه ریزی عدالت ، به حمداله و المنه به حق مسلممون - که همانا انرژی هسته ای( ۲۰۰ تومن بسته ای) باشد - رسیدیم و الان مشغول برگزاری جشن اقتدار ملی هستیم . اگه یه کم این برخورد با بدحجابی رو هم جدی تر اجرا کنن ، فکر میکنم دیگه ماموریت اسلام تو این سرزمین تموم شده باشه . ...و خدا خیر...
-
تبریک
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385 02:06
به شایان به خاطر ظرافت کلامش در روز جشن وصالش روزی که سرو و رود مقدس کنار هم آزاد می شوند ز حسی به نام من پیوند می خورند به مجرای سرنوشت پرواز می کنند چو عنقا به یک بهشت روزی که آشیانه سبب ساز بودن است محصول هر ترانه ی یک دل سرودن است روزی که مست مست و خراب از شعف شوی از دخمه جدایی و ماتم به در شوی روزی که او سفیر...
-
مرگ
شنبه 9 اردیبهشت 1385 14:17
وقتی که دفنش کردند، منتظر نشست ... و هیچ اتفاقی نیافتاد. انتظارکشید و پوسید. بیچاره خبر نداشت: خدا سالها پیش مرده بود.
-
خدا تقسیم شد
دوشنبه 28 فروردین 1385 07:26
خدا تقسیم شد. به تعداد آدمها شد. پایین آمد، روبروی هر انسانی ایستاد و پرسید: «مرا می شناسی؟» هر انسانی گفت: «خوب! تو خود من هستی.» خدا لبخند زد. بعد همه را از بین برد و به جای انسانها روی زمین زندگی کرد. چند سال بعد، خدا دوباره تقسیم شد!
-
تخریب سنگ قبر شاملو
یکشنبه 27 فروردین 1385 19:55
http://www.chn.ir/News/?id=4362§ion=4 http://www.irna.ir/fa/news/view/line-3/8501207502191215.htm حتی از مرده اش وحشت دارند ؟! خفته کسی که به حق پرچم دار شعر معاصر امروز در جهان است ٬ و اوست که طلایه دار شکوه اندیشه ای نو و پوینده و اثر گزار حرکتی جاودان . کج روی های اندیشه کج خردان « تا کجا ؟ تا چند ؟ آه کو...
-
یک کمی بعد
دوشنبه 21 فروردین 1385 07:24
امروز هوا خیلی خوب بود. با این افسرهای آمریکایی که توی خونه بغلی ما می شینند رفتیم دربند. آقا حمید هم حالش بهتر شده بود. علیرغم این که هنوز کمی ناراحت کشته شدن دخترش توی جنگ بود ولی با افسرها گرم گرفت. جوزف که اخیراْ رفته بود سیاتل و تازه برگشته بود تعریف کرد بچه های آنجا را دیده که به جای تفنگ بازی، suicide bomber...
-
بدون شرح!
شنبه 19 فروردین 1385 22:36
« رابطه با آمریکا را نمی خواهیم . اما اگر آمریکا آدم بشود ٬ با او رابطه برقرار میکنیم » امام خمینی (ره)
-
سرزمین اهورا
یکشنبه 6 فروردین 1385 05:03
هوای گفتن صد نکته در سخن دارد ببین چه زخم عمیقی به جان و تن دارد چه بود طالع آن شب ؟ چه دید فرخزاد ؟ چرا سرای اهورا فقط کفن دارد ؟ چه شد ؟چه بر سر او آمد آن شب منحوس که سر جدا شد ار آن شوکتی که تن دارد خروش و خیزش دیوان تازی بود ؟ و یا شگرد غریبی که اهرمن دارد ؟ کجا شدند دلیران ؟ به شهسواران گو : که هر بهیمه دزدی سر...
-
برای تو
پنجشنبه 3 فروردین 1385 13:21
در لحظه تحویل و دگر گشتن سال با سبزه و تنگ ماهی و آب زلال بر بوی گلی که بشکفد از تو ، مرا مانند نســـیم میپـــــرم بی پر و بال محمدرضا شفیعی کدکنی
-
آخر سال
جمعه 26 اسفند 1384 13:42
روزای آخر سال ، با همه شلوغی و کمبود وقتش ، فرصت خوبیه برای مرور گذشته و برنامه ریزی برای آینده. برای تصمیم گیری جهت بهتر شدن و زندگی بهتری داشتن. برای منم این روزا فرصتیه برای یادآوری کارائی که میخواستم انجام بدم ولی پشت گوش انداختمشون. امیدوارم سال جدید سال رسیدن به خوبی و شادی باشه. باید همت کرد....
-
برگی از تاریخ
چهارشنبه 24 اسفند 1384 07:24
اول) رستم فرخ زاد به شغاد گفت: نیروها را بسیج کن٬ به جنگ اعراب می رویم. شغاد اندکی درنگ کرد (هزار و چهارصد سال) پس آنگاه نیروها را بسیجی کرد و به جنگ ایرانیان رفت... دوم) فرانسه گفت: ما با بمبهای هسته ای به کشورهای سرکش حمله خواهیم کرد. جامعه جهانی به شدت اعتراض کرد. ژاک شیراک طی بیاناتی فرمودند: L'énergie atomique...
-
کلی حرف
شنبه 20 اسفند 1384 08:18
اول: جا دارد از google و این نرم افزار محشر google desktop تشکر کنم. چند روز پیش دنبال یک فایل ccd می گشتم. به ضرب سه کاراکتر و قبل از آنکه دستم را از روی صفحه کلید بردارم روی کامپیوترم پیدایش کرد. الهی دردش بخورد روی سر سیستم search ویندوز. این سگ ویندوز هم که موقع جستجو می آید، به جای آنکه شامه اش قوی باشد، چشماش...
-
فلسفه اصالت سولاخ
دوشنبه 15 اسفند 1384 08:38
دیدم جای مقالات فلسفی در این وبلاگ خالی است٬ گفتم دست به کار شوم! سوراخ چیز بسیار بسیار مهمی است . بسیار مهمتر از آنکه فکرش را بکنید . در فرهنگ معین ذیل کلمه سوراخ آمده است: سولاخ، رخنه، منفذ، شکاف، معبر و معادل پهلوی آن سوراک یا سوفراک ذکر شده است که خود به تنهایی اثبات کننده اهمیت این مفهموم عمیق است . دقت کنید که...
-
رقص جنون
جمعه 12 اسفند 1384 02:38
بهار بود بر دیواری نوشته شده بود : «گوسفند زنده با قصاب » ************** حراج زندگی با مرگ ٬ در مجمر پر های و هوی زمانه شقاوتی جاهلانه ٬ صادقانه ! مدح سلاخ به گاهواره طنین نگاه در مسلخ جدایی تکبیر ! با بوی خون و رقص جنون عیشتان فزون !
-
خیلی باحالیم
سهشنبه 9 اسفند 1384 08:14
دیروز در تاکسی نشسته بودم. راننده رادیو را روشن کرد: «استانداران باید با رسیدگی به اوضاع محیط زندگی مردم تلاش کنند این محیط متنوع با نشاط و شاداب باشد» بعد نوار کاستش را هول داد توی ضبط و یک آهنگ شاد پخش شد. یکی در تاکسی اعتراض کرد: «آقا! یک هفته عزای عمومی اعلام شده.» راننده رادیو را خاموش کرد!!!! * * * پارسال عید...
-
...
یکشنبه 7 اسفند 1384 18:44
ما کوچک بودیم که فاحشه شدیم از دور هم که نگاهمان کنید دور دور چشمانتان تعفن را... و من به زور نفس می کشم هر چقدر هم که بابا جیغ بکشد... اصلا چه ربطی دارد تابستان به فاحشگی از سر و کول هم که عاشق شدیم پسرعمو دلش از سنگ هم که باشد سبیل بابا بس بود هر چقدر هم که کوچک باشیم
-
عشق !؟
یکشنبه 7 اسفند 1384 02:19
بر تن برهنه بی شرمت ناقوس صدای عطشی می زند جرس استاده بر بلندای لجاجت نستوه پر شکوه پر هوس ... بکارت عریانی ٬ تن روئینه ای ست که بر بالینش ٬ تپش هرزه هر دستی را سرخی گونه ات ٬ فریب حیاست من در شمارگان کدام اولینم ؟ - دوشیزه بی دریغ معصوم من ! - امروز در آغوش کدام اولین بر شمارگان من اضافه می کنی ؟ که هنوز ... کفن بستر...
-
پس چی شد؟
چهارشنبه 3 اسفند 1384 13:54
اول: مگه این وبلاگ گروهی نیست؟ پس چرا هرچی منتظر می مونم تا یکی از بچه ها مطلب بذاره٬ بعد من مطلبم رو بذارم٬ خبری نمی شه؟ نمی شه که از ۱۹ تا یادداشت٬ ۹ تاش مال من باشه؟؟؟ این دیگه چه وضعیه؟ دوم: یه مطب باحال:اگه توی بازی مین یاب ویندوز xp به ترتیب این کلیدها رو بزنید: xyzzy بعد یکی از shiftها رو به مدت یک ثانیه پایین...
-
مقدسات
چهارشنبه 26 بهمن 1384 07:37
«نرسیده به سر امام حسین٬ می پیچی توی امام رضا٬ از داخل امام علی ٬شهناز سابق٬ به تاکسی ها می گی سجاد ۲۰۰ تومن فوری می برنت.» ببخشید؟ من دارم به مقدسات توهین می کنم یا کسانی که از این اسم ها برای مبتذل ترین اشیاء و مکانها استفاده می کنند؟ * * * به نقل از جام جم یک جانباز ۷۰ درصد ایرانی٬ نقاشی زیبایی را از حضرت مریم...
-
کیش مرده پرستی
دوشنبه 24 بهمن 1384 23:57
فکر زدودنت اینک فسانه است این تار و پود تو در دل نشانه است اینک هجای محکم عشقی میان غم در های و هوی ممتد این تن ٬ روانه است وین شاخه های خشک و تکیده پس از بهار مجروح رویش برگ از جوانه است من ساده ساده شکستم ولی چه سخت ریشه زدم ٬ که تبر با زمانه است باید دوید و دل از آسمان گرفت کاین کیش مرده پرستی بهانه است هر موج سرکش...
-
مردی از لشگر یزید
سهشنبه 18 بهمن 1384 14:54
بچه که بودیم داستان محرم و امام حسین را برایمان تعریف می کردند٬ به خودمان می گفتیم عجب کوفی های بدی و در خیالمان خود را در لحظه ای تصور می کردیم که مثل حر، لشگر یزید را رها می کنیم و به هفتاد و اندی نفر می پیوندیم.... چند روز پیش به دنبال کار بیمه از اداره مرخصی ساعتی گرفته بودم و در حال انجام مسائل اداری عجیب و غریب...
-
مردی از لشگر یزید
سهشنبه 18 بهمن 1384 14:54
بچه که بودیم داستان محرم و امام حسین را برایمان تعریف می کردند٬ به خودمان می گفتیم عجب کوفی های بدی و در خیالمان خود را در لحظه ای تصور می کردیم که مثل حر، لشگر یزید را رها می کنیم و به هفتاد و اندی نفر می پیوندیم.... چند روز پیش به دنبال کار بیمه از اداره مرخصی گرفته بودم و در حال انجام مسائل اداری عجیب و غریب آن،...
-
فجر
شنبه 15 بهمن 1384 20:54
گفتند ز فجر ظلم و زور آخر شد دوران سیاه زندگانی سر شد گفتیم دروغ است . دروغ است دروغ بد بود کنون ز قبل هم بدتر شد
-
ترکمنچای
یکشنبه 9 بهمن 1384 09:16
همیشه وقتی تاریخ می خواندم و به بخش معاصر آن می رسیدم در فکر می رفتم که خُب قاجار بی عرضه بود٬ نامرد بود٬ به میهن خیانت کرد٬ مردم چه گاگولهایی بودند که به آنها اجازه معاهده های ننگین با روس ها و انگلیسها و غیره را می دادند. مگر زبان نداشتند؟ مگر اصلاْ خبر نداشتند؟ مگر آنها ایرانی نبودند؟ فکر نمی کردم هیچوقت بفهمم چون...