آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

برو

رفتی؟! برو برای همیشه٬ تمام شد
آخر٬ هزار و یکشب ما ناتمام شد

فرقی نمی کند که بمانی٬ عزیز من!
این آشنا به دست خودت٬ قتل عام شد

من زخم خورده بودم و تنها علاج کار
خندیدن تو بود که بر من حرام شد

من حرف های دلت را شنیده ام انگار
روزی که گفت: عاشق بیچاره رام شد!

رفتی؟! برو برای همیشه و برنگرد
آن مرد٬ زندگی٬ ... غزل هم تمام شد

تاکسی....!

پیش نوشت: به! می بینم که بلاگ اسکای هم رو آورده به تبلیغات!

نوشت: تاکسی یکی از سیاسی ترین ابزار مملکت ماست. بیشترین حجم اخبار و شایعات با این وسیله منتشر می شوند. دیروز پریروز توی تاکسی نشسته بودم. آقایی اینطوری اظهار نظر کرد: قبلاْ مستقیماْ و صریحاْ اموال و دارایی مردم را مصادره می کردند. چپاول آشکار! اما حالا می گیرند با هزار جور سند و وسیله و وثیقه و ضامن وام می دهند بابت کارهایی که مطمئن هستند سودی هم ندارد (اگر داشت قبلاْ این بنیادها و بانکها و کمیته ها و سازمانها دست رویش گذاشته بودند) وقتی هم نتوانستی پس بدهی٬ چند برابر پول اولت را از حلقوم خودت و ضامن هایت می کشند بیرون. همان مصادره است اما خاموش! چپاول مخملی!
یادم باشد اگر روزی به حکومت رسیدم فقط در هر تاکسی اجازه بدهم یک نفر بنشیند! شاید هم دوچرخه را اجباری کردم.

پی نوشت: نجوم چیزی است سردرد آور. مخصوصاْ وقتی به اندازه ها فکر می کنی. اینجا را ببینید.

تفاوتها

بعضی چیزا با اینکه تفاوت اساسی با هم دارند ، ولی ممکنه یه کم بی توجهی باعث بشه به جای رسیدن به یکیشون از دیگری سر در بیاری . باید حواستو جمع کنی و مرزها رو بشناسی.

مثلا مرز آرامش با سکون ، یا مرز تنهائی و انزوا ، مرز سکوت و خفقان ، متفاوت بودن و وصله ناجور بودن ،...

باید حواستو جمع کنی.

این داریوش ها

الف) تا حالا فکر کرده اید به جای واژه فلسفی یونانی το ον چه اصطلاحی را می توانید به کار ببرید؟ نه؟‌خوب من هم تا به حال فکر نکرده ام. اما عده معدودی در این مملکت وجود دارند که این برایشان مسأله ای بسیار مهم است. مثل استاد داریوش آشوری. این هم وبلاگش.

ب) راستش من آن موقع که با اساطیر زیاد حال می کردم، بعد از (خدایان) تصمیم گرفتم در باره (بت ها) مطالعه کنم و حتی موفق شدم در یک موزه در ارومیه به مدت ۳ ثانیه بتی را هم بپرستم! در همان زمانها در یک کتاب فروشی در کاشان برخورد کردم به جلد کتاب (بت های ذهنی و خاطره ازلی) نوشته داریوش شایگان:

بدیهی است که فی الفور خریدم و با شوق خواندم و هرچه بیشتر خواندم کمتر فهمیدم. کتاب مفهوم مورد علاقه من را توضیح می داد اما با آن بیان فلسفی، متأسفانه هنوز هم سوادم نرسیده که بتوانم آن را بفهمم. اگر کسی کتاب (اغراض ما بعد البت ذهنی و الخاطره الازلی) را پیدا کرد لطفاً به من خبر بدهد.

پ) این که من در این زمینه گاو مش حسنم تعجب ندارد. آنچه متعجبم می کند آن است که داریوش مهرجویی که دانش آموخته رشته فلسفه از دانشگاه UCLA کالیفرنیا است، فیلم سازی را از کجا یاد گرفته؟! یک چیزهایی انگار توی خون است. نه منصور؟

پی نوشت: عجب! دیروز ۸۰ نفر بازدید کننده داشتیم!

روز جهانی عکس

این بازتاب هم بعضی وقتها می زند به سیم آخر. مثلاْ این را ببینید:

اگر عشقتان عکسهای باحال است و سرعت اینترنت تان هم بالا٬ اینها را توصیه می کنم:

و این وبلاگ هم عکسهای باحالی گذاشته مخصوصاْ از جام جهانی٬ فقط توصیه می کنم قبل از سر زدن به وبلاگش Javascriptهای IE را خاموش کنید. چون در حد تهوع از Javascript استفاده کرده. این هم آدرسش: http://2funejok.blogsky.com/

و البته صفحه عکسهای خبرگذاری رویترز هم فراموش نشود: http://photos.reuters.com/Pictures/default.aspx

چرا دبی٬ چرا تهران!!

در یک وبگردی دو تا عکس از دبی پیدا کردم. اولی متعلق به ۱۹۹۵ است٬ یعنی این زیری:

و دومی متعلق به سال ۲۰۰۵ و ایناهاش:

کیف کردین؟ (این آدرسش٬ اگه عکسها دیده نشد: http://www.magicalurbanism.com/?p=125)

پی نوشت: دیروز روز خوبی برای آتش جام بود. سه تا پست داشتیم و ۵۰ تا بازدید کننده. مرسی!