آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

طرح

چشمهایم را میبندم

دنیا زیباتر می شود.

کمی پنبه لازم دارم،

 

گوشهایم هنوز می شنوند.

آخر کار

در اولین روز کار:

- چون در اداره میز اضافه ای برای من نبود، یک فوق دیپلم کامپیوتر را به اداره ی دیگر منتقل کردند تا میزش به من برسد.

- یک مودم Rockwell (از همان ها که اندازه ی در اتوبوس است) نصب کردم و چند تا کاغذ مچاله شده را از پرینتر Deskjet بیرون کشیدم.

- شب در اتاق یک مسافرخانه، به سختی جایی را پیدا کردم که در صورت افتادن پنکه ی سقفی، کمترین آسیب را ببینم و قبل از خواب فوق لیسانس هایی را شمردم که از روی میزم می پریدند.

- این کافی نت های شهر  غریب، از نوستالژی خفه ات می کند.

غنی سازی مورچه ها در زنگ تفریح

روزهای پنج شنبه و جمعه گذشته خیلی بیکار بودم. اینقدر بیکار که وسوسه شدم مثل خداوند متعال دنیایی بیافرینم. پس VisualStudio را برداشتم و این دنیا را آفریدم:

http://www.gmocomputer.com/ant/AntBehavior1.GIF

در این دنیا تعدادی مورچه (دایره های آبی) زندگی می کنند که وظیفه شان حرکت کردن در دنیا و برداشتن دانه (مربع های قهوه ای کوچک) است. این مورچه ها دانه را آنقدر با خودشان می برند تا به یک دانه دیگر برسند. بعد دانه خودشان را در همانجا زمین می گذارند.
دایره های سبز٬ همان مورچه هایی هستند که تازه دانه شان را زمین گذاشته اند و خوشحال و راضی٬ تا چند ثانیه دانه جدیدی بر نمی دارند٬‌ بعد دوباره آبی می شوند و دانه چینی را ادامه می دهند.
چنین دنیایی را بیولوژیستهایی که در باره هوش متوسط تحقیق می کنند به خوبی می شناسند. چنین مطالعاتی نشان می دهد حشرات نیاز به هوش چندانی ندارند٬ کافی است الگوریتم ابلهانه ای مثل آنچه که گفتم را اجرا کنند. خاتمه این الگوریتم تشکیل کلونی هایی پر از دانه (لانه مورچه) است. نتیجه برنامه من را هم می توانید در شکل زیر ببینید:

http://www.gmocomputer.com/ant/AntBehavior2.GIF

اما من یک کمی از بعد اقتصادی اجتماعی هم به این دنیا نگاه کردم و البته چیزهای هولناکی دستگیرم شد:

۱- کلونی های غنی تر٬ مرتباً غنی تر می شوند.
۲- کلونی های فقیر به سرعت از هم می پاشند. (فقیرها٬ فقیرتر و غنی ها غنی تر می شوند)
۳- کلونی های غنی٬ همسایه های ضعیفتر خود را می بلعند.
۴- دو کلونی غنی در کنار هم ترکیب می شوند و یک کلونی بسیار غنی تر و قوی تر را تشکیل می دهند.
۵- برخلاف آنچه در وهله اول به نظر می آید٬ دیوارها (مربع های زرد رنگ - شرایط اقلیمی مناسب) تاثیر چندانی در جذب دانه ها و تشکیل کلونی های غنی حول خود ندارند.
۶- اگر تعداد مورچه ها از دانه ها بسیار بیشتر باشد٬ هیچ وقت کلونی تشکیل نمی گردد‌ (دو تا بچه کافیه!)

شباهت بسیار این مدل با اقتصاد واقعی٬ واقعاً مرا به ترس انداخت، به حال مورچه ها دلم سوخت و Alt+F4 را زدم. راستی اگر قوانین حاکم بر اقتصاد را در یک سوپر کامپیوتر مدل کنیم٬ به چه نتایجی می رسیم؟

به امید روزی که خداوند متعال - هر چه سریعتر - کلیدهای Alt+F4 را بزند.

اذان مغرب به افق....

داشتم اندر احوالات پخش فیلم ترکی از شبکه یک با زیر نویس فارسی جک می ساختم (راجع به صدا و سیما٬ نه ترکها!) که به نظرم رسید از این به بعد شبکه یک به جای اذان مغرب به افق تهران٬ اذان به افق تبریز را پخش کند. بعد ناگهان از تعجب شاخ در آوردم! خوب اصلاْ چه معنی دارد که همان به افق تهران را هم پخش کند؟؟  مگر شبکه یک٬ شبکه تهران است که کل کشور بخواهند بدانند اذان مغرب به افق تهران کی هست و اساساْ غیر از تهرانی ها و هم نصف النهارهایشان کسی در آن وقت نماز می خواند؟؟ تازه فقط که شبکه تهران نیست! کل شبکه های یک تا هزار برنامه هایشان را قطع می کنند و اذان تهران را نمایش می دهند. چه ربطی دارد؟؟؟؟؟

بعد یک کمی بیشتر فکر کردم و یک کمی بیشتر تعجب کردم (تمام مشکلات از همین فکر کردن شروع می شود). اصلاْ چرا بعد از پخش اذان٬ مراسم نماز هم پخش می شود؟ اگر کسی بخواهد نماز بخواند که تلویزیون را خاموش می کند و می رود نماز می خواند. اگر کسی هم نخواهد که این برنامه به دردش نمی خورد. مگر می شود به تلویزیون اقتدا کرد؟ (می شود؟)

تا نگویند فقط نق زد و پیشنهاد نداد٬ عرض می کنم که می شود یک آیکون ایران پایین صفحه شبکه های غیر محلی به نمایش گذاشت که از شرق به غرب مناطقی که وقت اذانشان می شود٬ رنگشان تغییر کند. برنامه ای هم قطع نشود. به همین سادگی!

پی نوشت: اولاْ مگر تلویزیون برنامه جالبی هم دارد که من به قطع شدن آن معترضم؟ ثانیاْ مگر من اصلاْ‌ تلویزیون نگاه می کنم؟

two and two make five

حالم بدجور گرفته است. سناریویی در مخیله ام می پیچید که نمی خواستم بیانش کنم. اما امروز دیدم روزنامه روز (زور نزنید٬ فیل تر است) آن را نوشته: «پیش بینی روزنامه گاردین:‌اقتصاد٬ احمدی نژاد را زمین می زند» آقای گاردین! مردم ایران هم٬ اینجوری زمین می خورند. قبلاْ فرضیه ای داشتم که با جدا کردن قومیتها آمریکا می تواند بدون خین و خین ریزی ایران را تصرف کند. اما خوب آن یک حالت نظامی خوب بود. بدتر از آن این است که آمریکا بخواهد طبق پیش بینی گاردین٬ به وضع اسفناک اقتصادی ما دامن بزند. عجب اوضاعی شده! راه حل دیپلماتیک به ضرر مردم و نفع دولتمردان و راه حل نظامی به نفع مردم و به زیان دولتمردان است:

WAR IS PEACE

ولش کن بابا حالم خراب است و افکارم را نمی توانم سر و سامان بدهم. پس یک کار دیگر می کنم: بروید بخوانید متن انگلیسی ۱۹۸۴ از جرج اورول را در اینجا  و روزی صد بار خوش خط تکرار کنید:

WAR IS PEACE
FREEDOM IS SLAVERY
IGNORANCE IS STRENGTH

و به خاطر داشته باشید که:
Big Brother is Watching You!

Dance of colors

     نمی دانم چیزی در مورد جکسون پولاک شنیده اید یا نه؛ نقاشی که این هنر را متحول کرد. او معتقد بود که رنگ ها باید در بوم آزادانه رها شوند و به اصطلاح خودش زندگی کنند. نمونه ای از آثارش را می توانید اینجا ببینید.

     کسانی که نقاسی کردن او را از نزدیک دیده اند، از حرکات عجیب او در هنگام کار صحبت می کنند. او گاهی خود را به روی بوم می انداخت و گاهی روی آن می دوید. تعداد زیادی سعی کردند با تقلید از او طرح هایی بکشند و به عنوان آثار او به قیمتی بالایی بفروشند. اما در سال پیش یک ریاضی-فیزیکدان نشان داد که نوع خاصی از هندسه ی فراکتال در آثار پولاک وجود دارد و از این طریق می توان تابلوهای بدل را پیدا کرد!! او فقط ۴۴ سال زنده ماند تا بیشتر از این نقاشان رئالیست را آزار ندهد.

دیدن این فلش هم خالی از لطف نیست.