نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بینصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی "رهی معیری"
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه .
گرچه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک ، سوگواران در میان سوگواران .
قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران -
قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران ؟ "داروگ - نیما "
* امروز سالروز تولد شاعر معاصر کشورمان شهریار است و روز ملی شعر نامگذاری شده . چرایی اینکار بماند .
... ، چه کم می توان دید
و بویید !
برگها از ما دریغ شده اند
آسمان هم
اما هنوز بسا کارها می توان کرد ،
با عشق در تاریکی اتاق همدیگر را به آغوش می کشیم
.....
اینجا سکوت نعره بر می دارد
کلاه از سر بر می گیرم
و احساس میکنم
موهایم آرام آرام سپید می شوند
و من ایستاده
همچون فریادی بی انتها و خاموش
بر فراز این هزاران هزار به گور . "یوگنی یفتوشنکو"