در مورد سیاست های صدا و سیمای ملی جمهوری اسلامی ایران من چیزی ننویسم بهتره ، چون میگن انچه عیان است چه حاجت به بیان است . فقط این سخنان نقل از سایت نقطه ته خط هستش . لینک دانلود فیلم رو هم داره من گرفتم . به هر حال فیلم رو من دارم .
قسمتهای سانسور شده دفاعیات دادگاه خسرو گلسرخی:
«... اتهام سیاسی در ایران، این است. زندانهای ایران پر است از جوانان و نوجوانهایی که به اتهام اندیشیدن و فکر کردن و کتاب خواندن، توقیف و شکنجه و زندانی میشوند.
آقای رییس دادگاه! همین دادگاههای شما آنها را محکوم به زندان میکند. آنان وقتی که به زندان میروند و برمیگردند دیگر کتاب را کنار میگذارند و مسلسل به دست میگیرند.
باید به دنبال علل اساسی گشت. معلولها ما را فقط وادار به گلایه میکنند. چنین است که آنچه ما در اطراف خود میبینیم فقط گلایه است.
در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. چنانکه گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه میکند، یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.
یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده میشود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده میشود. در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست، و بدین گونه است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوا کمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیده است و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه میکند. ولی آیا با تمام این اعمالی که صورت میگیرد، با تمام خفقان، میتوان جلوی اندیشه را گرفت؟
آیا در تاریخ، شما چنین نموداری دارید؟ خلق قهرمان ویتنام نمونه صادق آن است. پیکار میکند و میجنگد و پوزه تمدن ب-52ی آمریکا را بر زمین میمالد!
در ایران ما با ترور افکار و عقاید رو به رو هستیم. در ایران حتی به زبانهای بالنده خلقهای ما مثل خلقهای بلوچ، ترک، کرد اجازه انتشار به زبان اصلی را نمیدهند. چرا که واضح است آن چه باید به خلقهای ایران تحمیل گردد، همانا فرهنگ سوغاتی امپریالیسم آمریکاست که در دستگاه حاکمه ایران بستهبندی میشود. توطئههای امپریالیسم هر روز به گونهای ظاهر میشوند. اگر شما در زمانی که نیروهای آزادیبخش الجزایر مبارزه میکردند آن زمان را در نظر بگیرید، خلق الجزایر با دشمن خود رو در رو بود. یعنی سرباز، افسر و گشتیهای فرانسوی را میدید و میدانست دشمن این است. ولی در کشورهایی نظیر ایران، دشمن مرئی نیست بلکه فیالمثل در لباس احمد آژان، دشمن را فرو میکنند که خلق نداند دشمنش کیست!».
«...امپریالیسم در جوامعی مثل ایران، برای آن که جلودار انقلابات تودهای بشود، ناگزیر است که به رفرمهایی دست بزند. آقای رییس دادگاه! کدام شرافتمند است که در گوشه و کنار تهران مثل نظام آباد، مثل پل امامزاده معصوم، مثل میدان شوش، مثل دروازه غار، برود و با کسانی که یک دستمال زیر دارند صحبت کند و بپرسد: شما از کجا آمدهاید، چه میکنید؟ میگویند: ما فرار کردهایم! از چه؟ از قرضی که داشتهایم و نمیتوانستیم بپردازیم.
اصلاحات ارضی، درست است که قشر خرده مالک را به وجود میآورد ولی در سیر حرکت طبقاتی است، این ماندنی نیست. خرده مالکی که با ماموران دولتی میسازد نزدیکتر است. ثروتمندتر است، آرام آرام مالکهای دیگر را میخورد در نتیجه ما نمیتوانیم بگوییم که فئودالیسم در ایران از بین رفته. درست است شیوه تولید دگرگون شده مقداری، ولی از بین نرفته. مگر همان فئودالها نیستند که الان دارند بر ما حکومت میکنند، بورژوا کمپرادور، شرکتهای زراعتی و شرکتهای تعاونی که بیشتر به خاطر میلیتاریزه کردن ایران به کار گرفته شده تا کدخداها!».
این را هم در شروع سخنان اضافه کنید: «من قطرهای ناچیز از عظمت خلقهای مبارز ایران هستم خلقی که مزدکها و مازیارها و بابکها، یعقوب لیثها، ستارها و حیدر اوغلیها، پسیانها و میرزا کوچکها، ارانیها، روزبهها و وارطانها داشته است».
گناهکاری توبه کرد . برای اینکه به عهد خود وفادار باشد ، قسم خورد هر بار که گناهش را تکرار کرد ، تکه ای از بدنش را قطع کند .فردای آن روز پلیس بدن بی سرش را پیدا کرد.
سال گذشته در چنین روزی پس از مدتها رایزنی بین ما چند نفر بالاخره وبلاگ آتش جام پا به عرصه وبلاگ نویسی گذاشت ، البته همه دوستان در این عرصه سابقه چند ساله ای را یدک می کشیدند. هدف ما ایجاد محیطی دوستانه در این فضای مجازی بود که فاصله های مکانی بین ما از بین ببرد و دوستی ما همچنان از نزدیک حفظ نماید و بتوانیم چون گذشته از نظرات و افکار همیشه متفاوت و خاص همدیگر آگاه شویم.
شایان ۵۳ ٪ - منصور ۱۹٪ - محسن ۱۳ ٪ - امین ۱۰٪ - نادر ۵٪
شایان واقعا خسته نباشی .
دیروز به مناسبت روز جهانی معلولین ، معلولین کرمان دست به راهپیمایی زده اند و خواستار رسیدگی بیشتر به وضعیت معلولین شدند و در پایان طی قطعنامه ای اعلام کردند که انرژی هسته ای حق مسلم ملت ماست !!!!!!!!!!!!
دیشب مراسم مراسم موسوم به چهره های ماندگار بود. اینگونه مراسم که از شخصیت های علمی و فرهنگی تقدیر می شود ، زیبا و قابل ستایش هستند ولی لازم دیدم چند نکته در این مورد ذکر کنم :
"سلیا همه اش تقصیر توست
. جنازه ی مرا می بینی که توی استخر غوطه می خورد. بدرود. اومبرتو "سلیا تلوتلو خوران و یادداشت در مشت بیرون آمد و مرا دید، آه دمر توی استخرّ غوطه می خوردم، درست مثل مگسی که در ظرف ژله گیر افتاده . وقتی توی آب شیرجه رفت تا مرا نجات دهد و یادش آمد شنا بلند نیست، بیرون آمدم. متهم ٣٣٨۴١٢
" تام فورد"
* قابل توجه صدا و سیما برای رمضان سال آینده یه سریال توپ از این طرح می توانند بسازند چون هم عاشقانه است ، هم پلیسی،هم درام ، هم احساس پشیمانی ته اش هست. چیز توپی میشه فقط می بایست سر شلینگ آب رو توش بگیرن.
*جای همه دوستان مشهد خالی ...
به یاد بزرگ مردی که زندگی اش را وقف راه آزادی و ابادانی ایران نمود ...
نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیکران ، خلوت و خاموش
زیر بارانی که ساعت هاست می بارد.
در شب دیوانه ی غمگین ..... که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد.
در شب دیوانه ی غمگین ..... مانده ذشت بیکران در زیر باران ، آه ، ساعت هاست.
همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر.
نه صدای پای اسب رهزنی تنها ،
نه صفیر باد ولگردی ،
نه چراغ چشم گرگی پیر. "مهدی اخوان ثالث"