آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

شبی بارانی


و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
                                                                                   " حسین پناهی"

غبار روبی کودکی !

گاهی خوابهایی به سراغ بشر می آید و مکان و یا آدم های ناپیدای خاک گرفته ای را از عمق خاطرات دور و فراموش شده ی آدمی بیرون می کشد که مات و مبهوت برجای می مانی . 

امروز یکی از این نوستالژی های خواب زده هم سری به ما زد . خواب را یادم نیست و ولی فردش را چرا . شاید چون سالهای بسیاری است که یادی از او از ذهن برنگذشته است به یادم ماند. 

عبور از میان کوچه های کودکی و نوجوانی ، میان خاک و گلوله و هیاهو ، سیگار بهمن کوپنی و طعم شیرین بستنی یخی (آلاسکا) ، شب های بمباران و آژیر قرمز و با کفش خوابیدن ، تیرکمان سیمی و آخرین گنجشکی که فرو افتاد ، فوتبال با توپ پلاستیکی دو لایه ، هفت سنگ و سک سک زانوی خراشیده و مدال های مسی ، شمارش هر صبح تعداد گل های پیچک (لاو لاو) صورتی و بنفش ، عطر نان گرم و چای شیرین ، قامت استوار پدر و دل ناگرانی های مادر ، صدای شقایق و کوچه بن بست داریوش و مرداب گوگوش ، یکشنبه شب ها تلویزیون و ورزش و مردم ، مجله کیهان ورزشی و دنیای ورزش با عکس های رنگی اش ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و قصه های مجید و تیستو سبزانگشتی ، مشق های فراوان عید و طعم کاهو و سکنجین ، کلاس های 40 -50 نفری و شلنگ دست ناظم ، ... .  

روزگار تلخ و شیرین و هیجان زودتر بزرگ شدن و پاکی و سادگی که از دست می رفت . کاش بچه بودیم ! تکرار خواسته های عمر از دست رفته است . اگر باز برگردیم باز همین راه است ، همین دریغ و افسوس . 


 پانوشت : 

  • اسم این یکی از همراهان دوران کودکی مهدی برجی است ، نام اش را نوشتم شاید در این عصر تکنولوژی ببیند .  
  • راستی معادل فارسی برای این نوستالژی سراغ دارین . ذهن فرسوده من یاری نکرد .

گل پیچک

حقیقت و عدم خشونت

  • باید از گناه نفرت داشت نه از گناهکار . 
  • بسیار به جا و صحیح است که در برابر یک سیستم و دستگاه نادرست مقاومت شود و اساس آن مورد حمله قرار گیرد ، اما مقاومت کردن و حمله بردن به عامل این سیستم در حکم حمله کردن به نفس خویش است . 
  • منعی که از خارج تحمیل گردد به ندرت می تواند توفیق آمیز باشد اما موقعی که همین منع با اراده و از طرف خود شخص برقرار گردد مسلما نتایجی مفیدتر به بار می آورد . 
  • جدا عقیده دارم که آزادی که از راه خونریزی و فریب به دست آید ، آزادی نیست . 
  • بهتر است زندگی ما معرف ما باشد تا حرف ها و کلمات . 
  • من هیچ گناهی بزرگتر از این نمی شناسم که بی گناهان را به نام خدا زیر فشار قرار داد. 
  • در دنیا هیچ چیز نیست که آماده نباشم آنرا در راه وطنم فدا کنم جز دو چیز و فقط دو چیز و آن دو : حقیقت و عدم خشونت هستند . 
  • تاریخ به ما می آموزد آنان که حتی با مقاصد شریف از راه به کار بردن خشونت و زور متجاوزان حریصی را از میدان به در کرده اند به نوبه خویش دستخوش همان بیماری شکست یافتگان شده اند. 
  • به دست آوردن اسلحه اگر مستقیما از ترسو بود ناشی نشود تلویحاعنصری از ترس را دربردارد . 
  • نظریه عدم خشونت من هرگز نمی پذیرد که از مقابله با خطرات بگریزیم و عزیزان خود را بلادفاع رها کنیم . میان اعمال خشونت و گریز بزدلانه مسلما من خشونت را بر بزدلی ترجیح می دهم . 
  • به کار بردن نفرت در مقابل نفرت ، تنها موجب افزایش وسعت و عمق نفرت خواهد شد . 
  • "نقل از ماکس مولر :" تا وقتی کسانی هستند که حقیقت را باور ندارند دائما باید آنرا را تکرار کرد .  

 "مهاتما گاندی - همه مردم برابرند"

حضرت آقا غلط فرمودند !

نقل است در محفلی علمی در محضر یکی از علمای نجف فرعی فقهی مطرح می شود، طلاب و روحانیون بحث می کنند، در این میان روحانی جوانی از مریدان یکی از مراجع عالیقدر شیعه که با احترام تمام مراد خود را " حضرت آقا " خطاب می کرد،ورود به بحث کرده و می گوید : " حضرت آقا چنین می فرمایند ! " و عالم حاضر در مجلس بلا درنگ می گوید :" حضرت آقا غلط می فرماید ! " مرید- که " حضرت آقا " را می پرستید - بی هوش می شود! آب بر رویش می زنند و شانه هایش را می مالند تا به حال می آید، عالم از او می پرسد : نظر شما چه بود؟ مرید "حضرت آقا" می گوید: " نظر حضرت آقا چنین است" و عالم باز می گوید : " حضرت آقا غلط فرموده اند! " و مرید باز از حال می رود اما نه به آن شدت! او را به حال می آورند و برای بار سوم عالم می پرسد: چه فرمودید؟ و مرید آقا می گوید: " حضرت آقا چنین فرمودند!" و عالم ربانی برای بار سوم می گوید: " حضرت آقا غلط فرمودند ! " این بار روحانی جوان و مرید حضرت آقا از حال نمی رود و سرش را پایین می اندازد.عالم ربانی می فرماید : حال می توان به بحث و استدلال علمی پرداخت، آنگونه که شما " حضرت آقا " می گفتید، نه خود فکر می کردید و نه اجازه فکر به دیگران می دادید ، با یک جمله (" حضرت آقا " چنین فرمودند!) دهان همه را می بستید و مانع جریان و سریان فکر و اندیشه بودید، حال می توانید بدون تعصب، نظر خود و مراد خود را بیان کنید و نقد مخالف را بشنوید.

"دکتر مهدی خزعلی"

زبان مادری

امروز (88/12/2)  با روز جهانی زبان مادری همزمان است. می خواستم مطلبی به زبان کردی با لهجه مردمان کرمانشاه بنویسم . فهمیدم که در کمال تاسف هیچ گونه آشنایی با نوشتن به این زبان ندارم ، و افسوس می خورم که چرا در زمان دانش آموزی به ما در کنار آموزش زبان فارسی چند ساعتی در هفته ، زبان مادری امان را آموزش ندادند . تا هم اکنون همچو منی از نوشتن متنی ساده به زبان مادری ام ، اولین زبانی که یاد گرفتم و فرهنگ و آداب من به این زبان و با حرف زدن با آن بزرگ شده ام ، دربمانم و بسیاری از کلمات آن برایم مهجور و غیر قابل استفاده شده باشد و جایگزینی از زبان دیگری پیدا کرده باشد . 

صد البته من به ایرانی بودنم و زبان پارسی افتخار می کنم و اول ایرانی ام و سپس یک کرد ، اما نباید زبان کردی (یا دیگران زبان ها و لهجه های محلی خودشان )را که قرابت زیادی با زبان پارسی اصیل دارد فراموش کنیم . به امید روزی که در هر گوشه ایران ما ، زبان ها و لهجه های گوناگون آموزش و بازآوری شوند تا مبادا روزی که به فراموشی سپرده شوند .


* اگر منبعی برای آموزش زبان کردی داشتین در خدمتیم . بعد سی و اندی سال بد نیست زبان مادری  را از نو یاد بیگیریم .


حکایت ما و دولت فخیمه و بوق و کرنا

روزی یک نفر چندتا گردو به بهلول داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن . بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد . آن مرد گفت : گردوها را خوردی ، نوش جان . ولی صدای دعا تو را نشنیدم .

بهلول گفت : مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای تق تق شکستن گردوها را شنیده است .


پانوشت : نقل به مضمون بود . در مقاله ای از باستانی پاریزی به نام خود مشت ومالی در ماهنامه راهنمای کتاب چاپ 1350 .