از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفتهاست
امروز که صف درصف ، خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم ؛ ابریــم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؛ گفتیم که بیداریم
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
حسین منزوی
مردی به ابراهیم ادهم رسید ،از وی پرسید: ای ابراهیم ! چون می کنی در کار معاش ؟
ابراهیم ادهم پاسخش داد : اگر چیزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم.
آن مرد ابراهیم را گفت : سگان بلخ نیز همین کنند ، که چون چیزی باشد مراعات کنند و دم جنبانند و اگر نباشد صبر کنند!
ابراهیم ادهم مرد را پرسید : پس شما چگونه کنید؟
آن مرد گفت : اگر ما را چیزی رسد ایثار کنیم ، و اگر نرسد شکر کنیم.
تذکرة الاولیاء
...و آنگاه ابراهیم فرزندش را به قربانگاه آورد و تیغ بر گلوی او نهاد ،
ناگاه ندا آمد که :
« ای ابراهیم ! تو در مقابل دوربین مخفی هستی. »
شوخی بود؛ به کسی برنخوره! واقعا گذشتن از فرزند در راه "او" خیلی مردی میخواد.
ای بابا چی میگم؟ شما که پدر نیستید بفهمید.
در حاشیه حضور او در آنجا :
با قرار گرفتن او در پشت تریبون ، دانشجویان ، وی را هو کرده اند که او در واکنش ، دانشجویان را به آمریکایی بودن و گرفتن پول از بیگانگان ، متهم کرده ؛ اما گفته است که همه آنها را دوست دارد و با آنها مهرورزی خواهد کرد.
وی همچنین دانشجویان را به بی حیا بودن متهم کرده است.
و سپس اافزوده است که دانشجونماها را گوشمالی خواهد داد.
خدا به دور: یک آدم ارزشی ، افراد بی حیائی را که از بیگانگان پول گرفته و جاسوسی می کنند ، دوست دارد!!! و به آنها مهر می ورزد !!!
شاید اگر قرار باشد تعرض به حریم دانشجو و دانشگاه ، ملاکی برای انتخاب روز دانشجو باشد، بتوان روزهای بسیاری را در سال به نام روز دانشجو انتخاب کرد. نمیدانم حافظه دانشجویان امروز ، تعریفی از 18 تیر 1378 دارد یا نه ؟ روزی که سینه چاکان ولایت ساختگی ، چون درندگانی بر حریم علم و اندیشه تاختند و کشتند و سوختند و بردند و به نام حسین و زهرا چه ها که نکردند. یا نمیدانم چندم شهریور 1384 ، روزی که یک غیر دانشگاهی ( بخوانید آخوند... ) را به ریاست داشگاه تهران برگزیدند ، یا شهریور و مهر امسال که برگزیدگان کنکور ارشد را به « ستاره های منع تحصیل » مزین کردند. یا همین روزها که اساتید دگراندیش را از دانشگاهها تصفیه کرده و نام آنرا « انقلاب فرهنگی دوم » گذاشته اند. متاسفم . کام ملت عافیت طلب تلخ میشود. بگذارید که فراموش کنیم .