آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

فجر !

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم


آوار پریشانی است ، رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانی است ، خود را به که بسپاریم

تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم

 

دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته‌است
امروز که صف درصف ، خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم ، آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ؛ ابریــم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؛ گفتیم که بیداریم


من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم

حسین منزوی

جوانمردی

مردی به ابراهیم ادهم رسید ،از وی پرسید: ای ابراهیم ! چون می کنی در کار معاش ؟

ابراهیم ادهم پاسخش داد : اگر چیزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم.

آن مرد ابراهیم را گفت : سگان بلخ نیز همین کنند ، که چون چیزی باشد مراعات کنند و دم جنبانند و اگر نباشد صبر کنند!

ابراهیم ادهم  مرد را پرسید : پس شما چگونه کنید؟

آن مرد گفت : اگر ما را چیزی رسد ایثار کنیم ، و اگر نرسد شکر کنیم.

 

تذکرة الاولیاء

قربانت

...و آنگاه ابراهیم فرزندش را به قربانگاه آورد و تیغ بر گلوی او نهاد ،

ناگاه ندا آمد که :

 

 

 « ای ابراهیم ! تو در مقابل دوربین مخفی هستی. »


شوخی بود؛ به کسی برنخوره! واقعا گذشتن از فرزند در راه "او" خیلی مردی میخواد.

 

ای بابا چی میگم؟ شما که پدر نیستید بفهمید.

real

خنجری در دست و

آرزوئی در دل :

                    سینه را بشکافم ؛

                   « عشق ،

                               جایش

                                        تنگ است » *


* : از حسین منزوی

برئت الی الله

در حاشیه حضور او در آنجا :

با قرار گرفتن او در پشت تریبون ، دانشجویان ، وی را هو کرده اند  که او در واکنش ، دانشجویان را به آمریکایی بودن و گرفتن پول از بیگانگان ، متهم کرده ؛ اما گفته است که همه آنها را دوست دارد و با آنها مهرورزی خواهد کرد.

وی همچنین دانشجویان را به بی حیا بودن متهم کرده است.

و سپس اافزوده است که دانشجونماها را گوشمالی خواهد داد.

خدا به دور: یک آدم ارزشی ، افراد بی حیائی را که از بیگانگان پول گرفته و جاسوسی می کنند ، دوست دارد!!! و به آنها مهر می ورزد !!!

آذر 85 ؛ سرمای ناجوانمردانه

شاید اگر قرار باشد تعرض به حریم دانشجو و دانشگاه ، ملاکی برای انتخاب روز دانشجو باشد، بتوان روزهای بسیاری را در سال به نام روز دانشجو انتخاب کرد. نمیدانم حافظه دانشجویان امروز ، تعریفی از 18 تیر 1378 دارد یا نه ؟ روزی که سینه چاکان ولایت ساختگی ، چون درندگانی بر حریم علم و اندیشه تاختند و کشتند و سوختند و بردند و به نام حسین و زهرا چه ها که نکردند. یا نمیدانم چندم شهریور 1384 ، روزی که یک غیر دانشگاهی ( بخوانید آخوند... ) را به ریاست داشگاه تهران برگزیدند ، یا شهریور و مهر امسال که برگزیدگان کنکور ارشد را به « ستاره های منع تحصیل » مزین کردند. یا همین روزها که اساتید دگراندیش را از دانشگاهها تصفیه کرده و نام آنرا « انقلاب فرهنگی دوم » گذاشته اند. متاسفم . کام ملت عافیت طلب تلخ میشود. بگذارید که فراموش کنیم .