آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

افشای راز خلوتیان

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت / آری به اتفاق جهان می​توان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع / شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است / خورشید شعله ​ایست که در آسمان گرفت
می​خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست / از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار می​شدم / دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت / کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان / زین فتنه​ها که دامن آخرزمان گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بدید / از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقایق نوشته​اند / کانکس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می​چکد / حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

(20 مهر، روز بزرگداشت حافظ مبارک باد)

توت فرنگی های وحشی

این روزها سینمای جهان دو نفر از کارگردان های بزرگ خود را از دست داده است. مرگ میکل آنجلو آنتونیونی تنها دو روز پس از شنیدن خبر مرگ اینگمار برگمان، شوک وارد شده بر سینما را تکمیل کرد.

آنتونیونی سینماگری فیلسوف بود که در اوج شکوفایی نئورئالیسم ایتالیا، مدرنیته را با آثارش به سینما تقدیم کرد. معروفترین اثر او به نام آگراندیسمان (Blow-up) در مورد عکاسی است که متوجه می شود چمن های پارک در عکسی که گرفته برجسته است و با بزرگنمایی عکس متوجه یک جنازه در محل می شود. اما وقتی به پارک بر می گردد اثری از جنازه نیست. هیچ کس حرف عکاس را در مورد قتلی که اتفاق افتاده باور نمی کند. فصل پایانی فیلم، عکاس به تماشای یک مسابقه تنیس می رود که بازیکنان با یک توپ خیالی در حال بازی هستند و تماشاگران با دقت تمام مسابقه را دنبال می کنند. وقتی توپ به بیرون پرتاب می شود، عکاس آن را بر می دارد و به داخل زمین می اندازد؛ او هم ناچار به این بازی خیالی تن می دهد.
نماهای طولانی آنتونیونی بیشتر به عکس شبیه هستند؛ عکس هایی که ما را وادار به دیدن جزئیات می کنند. مگر می توان پلان/سکانس پیچیده پایانی فیلم "حرفه، خبرنگار" را از یاد برد؛ جایی که دوربین از پنجره هتل به بیرون حرکت می کند و پس از چرخیدن در محوطه دوباره به داخل پنجره بر می گردد.

اینگمار برگمان را می توان شاعر سینما دانست. یک کارگردان مؤلف که در مورد مفاهیم کلی مانند مرگ، زندگی و انسان فیلم می ساخت. در فیلم "مهر هفتم" شوالیه برای به تاخیر انداختن مرگ خود به ناچار با مرگ شطرنج بازی می کند.
برگمان بارها گفت که علاقه ای به دیدن فیلم های خود ندارد و فیلم هایش او را نا امید می کند!

تو را دوست می دارم

سانسور مسخره فیلم دلشدگان استاد علی حاتمی (که فیلم را به آثار دادائیسم شبیه کرده بود و یک مشت آدم ساز به دست را نشان می داد که معلوم نبود چرا از این طرف به آن طرف می روند) کار جدیدی در صدا و سیما نبود اما وقتی شعری از پل الوار فرانسوی (شاملو در کتاب همچون کوچه ای بی انتها آن را بسیار زیبا ترجمه کرده) در یکی از سریال ها، از دهان یکی از بازیگران خوانده شد، صدا و سیما نشان داد که قادر است ادبیات را به راحتی مسخ کند؛
حیفم آمد که شعر اصلی را نخوانید:

تو را دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل ها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس
اندک می بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می برند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من
نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

(پل الوار)

Crazy Crazy Crazy World

- با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی، بعد از خرید تجهیزات لازم توسط وزارت ارتباطات٬ MMS های غیر اخلاقی تلفن همراه فیلتر خواهد شد.
[یا اینکه ما از ساخت یک نوع فیلتر هوشمند (به دست محققان توانمند ایرانی) بی خبریم که می تواند عکس مادربزرگ شما را از جنیفر لوپز تشخیص دهد و یا برادران عزیزمان در وزارت ارتباطات٬ به صورت شبانه روزی زحمت استراق سمع تمام MMS های ما را خواهند کشید؟!]

- استاد نورالدین زرین کلک (پدر پویانمایی ایران) به علت بی حرمتی به حجاب یکی از دانشجویان٬ در کلاس درس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران٬ اخراج و ممنوع التدریس شد!!
[از مهمترین آثار استاد فیلم "دنیای دیوانه دیوانه دیوانه" است. برنده:
قاهره، 1976، مصر، لوح تقدیر / شیکاگو، 1976، امریکا، هوگوی برنز / اوبرهاوزن، 1976، آلمان، دیپلم بهترین فیلم / تسالونیک، 1976، یونان، دیپلم مخصوص / پاریس، 1977، فرانسه، دیپلم افتخار / سین انیما، 1976، پرتغال، ماهی نقره ای]

- روز / داخلی / نمایشگاه کتاب
آقای بازدید کننده در حالی که به کتاب "آنا کارنینا" اثر لئو تولستوی خیره شده٬ چندین بار با انگشت اشاره دست راست زیر نام نویسنده نوسان می کند و رو به غرفه دار می گوید:
- این کدام تولستوی است؟  این همان تولستوی جنگ و صلح است؟!

چشم های غرفه دار در حال بیرون آمدن از حدقه؛ رو به آقای بازدید کننده می گوید:
- بله

آقای بازدید کننده در حالی که کتاب را ورق می زند:
- نخیر! این تولستوی روسی است!!

ده نمکی٬ کارت قرمز٬ اخراج

فیلم اخراجی های ده نمکی (اگر بشود اسمش را فیلم گذاشت) یک پروپاگاند* دم دستی است. پروپاگاندی که در لایه های اولیه فیلم سازی دچار مشکل می شود. کافی است آن را با فیلم های کمال تبریزی (لیلی با من است - مارمولک) مقایسه کنید. در فیلم مارمولک لایه های طنز به خوبی از عهده هدف فیلم بر می آیند و مخاطب را تا دیالوگ های نهایی می برند: «این لباس باید بتونه آدمو اهلی کنه ...» اما فیلم ده نمکی بیشتر به یک سیرک شبیه است.

اخراجی ها سعی دارد با توسل به شوخی های از رده خارج که از زبان بازیگران معروف گفته می شود، بیننده را با فیلم همراه کند. فیلم در ظاهر می خواهد بگوید که افراد عادی در جنگ حضور داشتند و جبهه بازتاب جامعه عادی بوده اما چیزی نمی گذرد که مشتش برای مخاطب باز می شود. تقابل پنج آدم کوچه بازاری با گروه بی شماری از انسان های کامل، بدون نقص و فرشته صفت که معلوم نیست از کجای جامعه آمده اند، بدقواره جلوه می کند و مخاطب را به یاد سینمای جنگ در دهه 60 می اندازد (سکانس عبور از میدان مین را به یاد بیاورید ...) گویی خود کارگردان هم از بد شکل بودن صحنه های بصری آگاه است و سعی می کند مخاطب را برای زمان طولانی با این صحنه ها آزار ندهد و سریعاً به صحنه های گفتاری و طنز برگردد. صحنه آرایی چنان ناشیانه است که در سکانس روستای بمباران شده همه چیز می شود پیدا کرد! فیلم ارزش چندانی برای نقد باقی نمی گذارد.

متاسف نیستم که این فیلم پس از 28 روز اکران از مرز فروش 1 میلیارد تومان می گذرد و زود هنگام لقب پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را از «آتش بس» می گیرد. چون فروش فیلم را وابسته عوامل محیطی فراوان می دانم.
متاسفم برای کارگردان که با رفتار توهین آمیز در جشنواره فیلم فجر، خود را مستحق دریافت جایزه می داند!
متاسفم برای مخاطبانی که پس از دیدن فیلم با دست زدن، کارگردان را تشویق می کنند!!

*منظور از پروپاگاند تبلیغات در جهت رسیدن به هدفی خاص است و به فیلمی گفته می شود که با ظاهرسازی خود را مخالف یک ایده نشان می دهد و در اصل از آن دفاع می کند

بوی عیدی

 

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمسونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

بوی باغچه،بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

با اینا زندگیمو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

(فرهاد)