دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند "قیصر امین پور"
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فر و بخت
کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان
فردوسی
نان را از من بگیر اگر میخواهی
هوا را از من بگیر، اما
خندهات را نه.
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که میکاری،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز میکند،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو میزاید.
از پس نبردی سخت باز میگردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بیهیچ دگرگونی،
اما خندهات که رها میشود
و پروازکنان در آسمان مرا میجوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم میگشاید.
عشق من، خنده تو
در تاریکترین لحظهها میشکفد
و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاریست،
بخند، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته.
خنده تو، در پاییز
در کناره دریا
موج کف آلودهاش را
باید برفرازد،
و در بهاران، عشق من،
خندهات را میخواهم
چون گلی که در انتظارش بودم،
گل آبی، گل سرخ
کشورم مرا میخواند.
بخند بر شب
بر روز، بر ماه،
بخند بر پیچاپیچ
خیابانهای جزیره، بر این پسربچه کمرو
که دوستت دارد،
اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم،
آنگاه که پاهایم میروند و باز میگردند،
نان را، هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر
اما خندهات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم.
شعر از پابلو نرودا
|
میگن بــرادرای اهل ایمـــــــــان
بــــرای اصـلاح ا مــــــور نسوان ـ
نشستنو حســـــابی طرح دادن
حـدود منـکراتـــو شــــــرح دادن
یه طرح خو بو فوق العــاده جامع
قــــابل استـفــــاده در مجـــــــامع
برادرا فکــــرای بکــری کــــــــردن
که خواهــرا ولنگو بــــــــاز نگـردن
...
عزیز من کی گفته خوشگل بشی؟بـــاعث اختلال و مشکل بشی
...
تمـــوم دخترایی کــه خـوشگلن
بـاعث و بــــانی هــزار مشکلن
...هـــزار تومن برای هر تــــــار مو
میخــوای جریمت نکنن بذار تــو
نــــاخن لاک خورده هم فلان قد
خودش میشه یه عـــالمه در آمد
...
کـاش یکی قــــانون جدید بیــارهکـه " فکر کوتــاه "، جریمه داره
...
زنای شل حجــــاب بعد چن مـــاه
میــــــان و می رسن سر بزنگـاه
اونــــا کــــــه قـصد ازدواج دارن
بــــــاید خلافی بگــــــــیرن بیــارن
...
شــکر خدا الان تــــو این مملکت
نه اعتیـــــاد وجـود داره نه سرقت
شبـــــــا در مـــــــاشینتو وا بذار
کیف پر از پولتــــو هم جــــا بذار
تـــــو مملکت وفــــــــــور امنـیته
الان هـمه خیـــــالـشون راحـته
...یه چی بگم پیش خودت بمــونه
ذلّت مــــا حـــــاصل فکرمـــونه
...
از ســر درده هر چـه می نویسمدلم ورم کـــرده که می نویسم
منبع : وبلاگ خلیل جوادی
پانوشت : تعداد ابیات این شعر بیش از اینها بود ، با کم سلیقه گی برخی از آنها انتخاب شد برای دیدن شعر کامل به وبلاگ نویسنده مراجعه کنید .