آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

محمد نوری درگذشت ...

 

محمد نوری جاودانه صدای ماندگار "ای ایران ایران" درگذشت ... 


 

 

محمد نوری

 طنین انداز صدای ای ایران ایران خاموش گشت

 

یادش گرامی ، صدا و نامش جاودان باد

 

 



ادامه مطلب ...

دزد زدگی

با نشاط خاصی از خواب بیدار شدم . انگار اتفاق بزرگی افتاده بود . اتفاقی که به زندگی رنگ تازه ای می زد . با آنکه برای رفتن به محل کارم دیر می شد اما باز با حوصله خاصی صورتم را اصلاح کردم . کفش هایم را برق انداختم و مرتب و اتو کشیده از خانه بیرون زدم . برای اینکه زودتر برسم به تاکسی تلفنی روبرو رفتم و ماشین خواستم . با راننده ها آشنا بودم . قیافه ها درهم بود ، انگار که با کسی جر و بحث کرده بودن . تا ماشین راه افتاد ، بغض راننده ترکید و رگبار ناسزا و دشنام بود که روانه حکومت می کرد و و لابلای خشم افسار گسیخته اش از تقلب می گفت .

چیزی در درونم شکست و از بین رفت . احساس خفگی داشتم و بغض ام گرفته بود . چطور به اداره رسیدم یادم نیست ، فقط خودم انداختم پشت کامپیوتر و شروع کردم به اینترنت گردی. چیزی که برجسته بود فیلتر شدن بسیاری از سایت هایی بود که روزانه می خواندم . خبر بزرگ تقلب در انتخابات و دستکاری گسترده آرای مردم بود . آرایی که با امیدها و آرزوها به صندوق ریخته شده بود . آرایی که بعد از چهار سال تحمل تحقیر و رنج و دروغ به امید تغییر هرچند اندک ، به امید نسیمی به ختکای کمی آزادی ، به امید ذره ای احترام  نوشته شده بود .

از اداره چیز زیادی یادم نیست که چگون بود و چگونه گذشت جز اینکه اکثریت دمق بودند . یا باهم پچ پچ و یا زیر زیر لب غرولند می کردند . خودم را از اداره انداختم بیرون . سرگردان و آشفته بودم . برای رفتن به خانه میلی نداشتم . پیاده آواره خیابان ها شدم . گیج و گنگ و بی هدف دور شهر پرسه می زدم . حال کسی را داشتم که دزد به خانه اش زده بود و اندک مال و منالی را که با خون جگر کسب کرده بود، دزدیدن . 

آنقدر گشتم و گشتم تا بالاخره خسته و درمانده خودم را روبری خانه یافتم . از پله ها بالا رفتم و با همان وضع و حال گوشه ای از اتاق مچاله شدم و خوابیدم .


* یک سال گذشت . اندیشه کنیم که چه شد و چه کردیم و چه باید بکنیم . سالهای سختی به انتظار ایستاده اند .


وطن فروش

یکروز بعد از اینکه چین به تصویب قطعنامه برعلیه ایران در شورای امنیت رأی مثبت داد، دکتر ا ح م د ی ن ژ ا د به کشور چین سفر کرد و در دفتر یادبود سالن چین به عنوان میزبان نمایشگاه اکسپوی شانگهای، چنین نوشت:

"بسم الله الرحمن الرحیم
خوشحالم که در نمایشگاه فرهنگی اکسپو از غرفه چین بازدید کردم . تاریخ ، تمدن ، هنر و ذوق و پیشرفت های چین بخوبی در هم آمیخته و فضای مناسبی را ایجاد کرده است . حضور در این غرفه تقدیم احترام و علاقه قلبی به فرهنگ و تمدن کهن و مردم دوست داشتنی چین است.

بشریت امروز بیش از همیشه نیازمند فرهنگ انسانی و اخلاق والای سرشار از عشق و عدالت و امیداست که در عمق وجدان دوملت ایران و چین و در زوایای فرهنگی این دوکشور کهن موج می زند.
از دست اندرکاران نمایشگاه و همه کسانیکه برای دوستی ، عدالت ، عشق ومحبت تلاش می کنند ؛ سپاسگزارم و از خداوندمنان سعادت و سلامت و عزت همه ملت ها را آرزو می نمایم.
"


قطعاً دولت کمونیست چین تا سالها از شدت این ضربه سنگین به هوش نخواهد آمد.

یابو

 عید آمد و از گفتهء تو کف کردیم /

  از شور و شعف، هلهله با دف کردیم /

 این کار خر و خوردن یابو کم بود /

 امسال هوس کار مضاعف کردیم /

1990 هجری شمسی

- برادر بزرگ تصمیم گرفت دیگر سینما نباشد.

- واقعاً؟ مسخره می کنی؟ مگر می شود یک هنر را حذف کرد؟

- هنر؟ سینما برانگیزاننده امیال پست انسانی است.

- کدام امیال؟ نگاهی بکن به آن همه فیلم بزرگ تاریخ. تمام آن الهام بخشی ها. آیینه تمام قد بشریت.

- کدام تاریخ؟ کدام الهام بخشی؟ نگاه کن به آن همه همخوابی و خشونت. نگاه کن به کثافتی که به بشر می آموزاند.

- چرا آموزش؟ آیا جز این است که این خود بشر است؟ سینما تنها او را نشان می دهد، همانگونه که هست.

- در دین برادر بزرگ بشر جز این است. بشر تصویری از خداست.

- پس چگونه است که بشر در سرزمین برادر بزرگ در پست ترین حالت بشری به سر می برد؟

- به دلیل آن همه هنر کثیف که از پیش بر ما رسیده است. آیا آنکه به سینما می رود به خدای می اندیشد؟

- یعنی سینما کاملاً هیچ؟

- نه... همسر اجازه دارد برای همسر فیلم بسازد. مشروط به آنکه تنها او ببیند.

- هنر با عرضه شدن است که هنر است. هنری که کسی نبیند یا نشنود به چه کار می آید.

- این تصمیم خداست. او بشر را پست نمی خواهد.

- تصمیم خدا؟ یا برادر بزرگ؟

- برادر بزرگ نماینده خدا در زمین است.

- همین؟ سینما تمام؟

- همین... آه یک چیز دیگر... زنان از این پس اجازه بازی در تئاتر را ندارند.

- مطلقاً؟

- تنها استثنا این است که به تنهایی روی صحنه نروند. باید حداقل یک زن با او همراه باشد. هر حرکتی را دقیقاً مانند هم انجام بدهند.

- این دیگر چیست؟

- درست مثل همخوانی زنان در موسیقی. این همبازی زنان است در تئاتر.

- ....

- چه؟

- هیچ. 


بسوی آینده !

 چه سرنوشتی در انتظار ما است ؟  به سوی کدامین سمت و سو در حرکتیم ؟ 

می توان گفت مسیر حرکت آینده را رفتار صاحبان قدرت است که رقم میزنند . اگر خواهان ماندن در این جایگاه به هر بهایی باشند و همه چیز را فدای این خواستن کنند ؛ جان و مال مردم را (چه مخالفان و چه هوادران) ، امنیت و آزادی ، استقلال و رفاه مملکت و آبروی دین و اسلام و روحانیون ... .

با اعتراض های آرام شروع می شود ، هو کردن ها و شعارهای معتدل و کم کم به سمت مرگ بر ..ها و گره کردن مشت ها سوق می یابد و نهایت کار مردم سیل خروشان خواهند شد که هیچ اشان جلودار نخواهد بود . اسباب و آلات قدرت و وابستگانش را می روبد و به قعر خواهد برد .

آن زمانی است که آن اتفاقی که نباید می افتد چون که تغییر قدرت بی پشتوانه فکری کافی خواهد بود و صاحب جدید تکیه عصای جادویی می کند که با آن تاج حکومت را ستانده است و آن ئچیزی نیست جز زور . زورمندان شاید راه را از آغاز درست و راست در پیش گرفته باشند و افسوس که همیشه این ابزار فریبنده ، راه خود را که ظلم و جور و استبداد خواهد یافت و از سرشت سبز راه جز خشکی و زردی به جای نخواهد گذاشت .

اگرنه قدرتمند امروز به این درک برسد که این تخت و جایگاه و دستگاه برای به جا گذاشته شدن برپا شده است و ارزش آن در برابر جان و روان آدمیان به هیچ نمی ارزد. آنگاه تغییری آرام پیش روی خواهد بود . روزی که من ، روزی که تو ، روزی که همه یاد می گیرند صدای دیگران را بشنوند ، تاب انتقاد و نظر مخالف را داشته باشند ، اگر جوابی دارند عرضه کنند و گرنه آنرا بپذیرند. کنار هم باشند دوست ، همسایه ، همکار ، همشهری ، ایرانی باشند و در راهی که به رفاه و آسایش و آزادی و سربلندی همه قدم بردارند در حالی که هر فردی هم عقیده و مذهب و نظر خود را داشته باشد ، نه پنهان بلکه آشکار و در معرض نظر و ایده دیگران و نه با توهین و تهمت و انگ بی پایه و اساس ، بلکه به دلی گشاده و ذهنی روشن ، نه با تعصب و پافشاری کور.

تاریخ نگارش: 88/10/15