آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

سینما مرد٬ از بس که جان ندارد

"سینما 24 دروغ است در هر ثانیه" میشاییل هانکه

امروز روز سینماست. رسانه ای که هر کس خواه ناخواه با آن در ارتباط است؛ چه یک فیلم بین حرفه ای و چه کسی که به تبلیغات تلویزیون قناعت می کند. بهترین کاری که در این روز می شود انجام داد رفتن به جشن خانه سینما یا دیدن فیلم هایی در ستایش سینماست. اولی که برایتان ممکن نیست!! پس در خانه بشینید و فیلم های ناصرالدین شاه آکتور سینما (مخملباف) و سینما پارادیزو (تورناتوره) را ببینید ...
سینمای ایران در سالی که گذشت پر بود از فیلم های بد، چندین فیلم متوسط، چند فیلم خوب و یک فیلم بسیار خوب بود که سال ها پس از سگ کشی (بهرام بیضایی)، ارزش دوبار دیدن را داشت. فیلم های بد همان ها بود که قبلا گفتم. فیلم های متوسط و خوب را از هم جدا نمی کنم: به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا)، زمان می ایستد (علیرضا امینی)، عصر جمعه (مونا زندی)، باغ فردوس 5 بعد از ظهر (سیامک شایقی)، چند کیلو خرما برای مراسم تدفین (سامان سالور)، آفساید (جعفر پناهی)، چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی)، تقاطع (ابوالحسن داوودی)، به آهستگی (مازیار میری)، نیوه مانگ (بهمن قبادی)، طبل بزرگ زیر پای چپ (کاظم معصومی)، کافه ستاره (سامان مقدم)، یه بوس کوچولو (بهمن فرمان آرا)، کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی) [اگر کسی از قلم نیافتاده باشد] فیلم بسیار خوب این دوره باغ های کندلوس (ایرج کریمی) بود (به زودی در مورد این فیلم می نویسم) که در انزوا و با اکرانی نا مناسب از اکران خارج شد. [مثلا در مشهد این فیلم در یک سالن از سینما سیمرغ روی برد رفت ولی اکران نشد!! و بعد از دو روز بی دلیل از روی برد پایین آمد]
دیگر خبری از آپارات های عشق سینما نیست. سینما تبدیل شده به هر چیزی به غیر از سینما؛ شاید به پارک یا سیرک ... این جا ایران است و این هم سینمای ایران؛

همه چیزمان به همه چیزمان می آید (ناصرالدین شاه)

فیلم سازی با اعمال شاقه

 

اواخر امرداد ماه٬ مایکل بارکر (از مدیران کمپانی فیلم سازی سونی پیکچرز) در نامه ای که خطاب به مسئولان سینمایی کشور نوشته بود٬ آمادگی خود را در حمایت از فیلم آفساید (جعفر پناهی) در اسکار ۲۰۰۷ اعلام کرده و درخواست کرده بود مقدمات لازم برای شرکت این فیلم در اسکار فراهم گردد. [فیلم هایی حق شرکت در اسکار را دارند که حداقل یک هفته در کشورشان به نمایش عمومی گذاشته شوند] البته فکر می کنم آقای بارکر از نحوه ی ساخت این فیلم در ایران خبر نداشته وگر نه قید اکران عمومی آن در ایران و شرکت در اسکار را می زد!!

فیلم آفساید داستان تلاش شش دختر برای ورود به استادیوم آزادی (در بازی ایران-بحرین) را نشان می دهد. دخترها بعد از ورود به ورزشگاه (با تغییر چهره) دستگیر می شوند و بازی ایران را از دست می دهند. [از صحنه های زیبای فیلم: التماس دختر به سرباز انتظامی برای دیدن بازی از پشت میله های بازداشتگاه - شادی دخترها از برد ایران در حالی که با ماشین انتظامی به سمت پاسگاه می روند]
بعد از فیلم طلای سرخ٬ به پناهی گفته بودند که اگر فیلم را زیر ممیزی ببرد شاید بعد از یک سال به او اجازه ی فیلم سازی بدهند!! اما به گفته ی خودش نمی توانست فرصت بازی ایران-بحرین را از دست بدهد و مجبور شد کلک بزند. یعنی رفت با یک فیلمنامه قلابی و اسم یک نفر دیگر به عنوان کارگردان مجوز ساخت گرفت و فیلم اش را در حاشیه بازی ساخت٬ بدون اینکه از نتیجه بازی خبر داشته باشد ...
وقتی فیلم ساخته شد دیگر کار از کار گذشته بود و مدیران سینمایی کشور نتوانستند از شرکت آن در جشنواره ها جلوگیری کنند؛ اما اسکار فرق می کند. یک هفته اکران فیلم در ایران؟! بعید می دانم.

در ستایش صلح

بالین (ارلاندو بلوم)٬ آهنگری روستایی در فرانسه پی می برد که فرزند نامشروع شوالیه معروف سر گادفری (لیام نیسن) است. شوالیه ای که برای کسب مقام از فرانسه به اورشلیم (بیت المقدس) رفته. اورشلیم به اندازه ی کافی مهم و باشکوه شده بود که مسلمانان و مسیحیان بر سر تصاحب این محل برای عبادتگاه با هم درگیر شوند. جنگ آغاز می شود و مبارز افسانه ای مسلمانان (سلادین [مطلب قبلی رو بخونید]) برای گرفتن اورشلیم به منطقه می آید. پادشاه جوان این منطقه٬ بالدوین جوان (ادوارد نورتن) است که بخشی از چهره اش با جزام از بین رفته و همیشه نقابی نقره ای به صورت دارد. پدر٬ بالین را شوالیه می نامد و برای کمک به بالدوین جوان می فرستد. بالین عاشق خواهر بالدوین (اوا گرین) می شود. بالدوین در نبرد تن به تن با سالادین کشته می شود و بالین که جای او را گرفته برای جلوگیری از کشتار بیشتر٬ شهر را به سالادین تسلیم می کند.

ریدلی اسکات نشان داد که در ساخت اپیک تاریخی حرفه ای شده و به خوبی از پس فیلم برآمده است. راجر ابرت در جایی از نقد این فیلم گفته: «وقتی هر دو طرف را از خودت عصبانی می کنی٬ به احتمال مسیر را درست انتخاب کرده ای!» فیلم اسکات (که انصافا بهتر از گلادیاتور از آب در آمده) مصداق همین حرف است؛ فیلمی که هر دو طرف (مسلمانان و مسیحیان) از آن ناراضی هستند. فیلم به جنگ های صلیبی -یکی از خون ریزی های عجیب در تاریخ درگیری دو دین- در جهان می پردازد. جنگ هایی که چندین دهه ادامه داشت (و ظاهرا هنوز هم ادامه خواهد داشت ...)

چند می گیری بخندی؟!

ایران هیچ وقت برای استفاده های مالی از صنعت سینما، برنامه ریزی خاصی نداشته؛ هر وقت فیلمی خوب فروخته، ژانر آن در سینما به صورت اپیدمی پخش شده و دامن کارگردانان هنرمند!! را گرفته. کافی است نگاه کوتاهی به گذشته داشته باشیم:

- دهه هفتاد و فیلم های بی شمار اکشن/جنگی (دوران بازیگرانی مثل جمشید هاشم پور، فرامرز قریبیان، حسین گیل و فیلم های پلاک، پوتین، افعی، یاران، نیش، تجارت، پرواز از اردوگاه، سجاده آتش، ... اسامی شان را فراموش کرده ام!!)

- دهه هشتاد و فیلم های عاشقانه دختر/پسری (ظهور بازیگران جدید و جوان که نان قیافه شان را می خوردند و هنوز هم بر بیلبوردهای سینمایی جا خوش کرده اند)

- در سال های اخیر سینمای خنده (اگر بخواهید لیستی از این فیلم ها تهیه کنید سرتان سوت می کشد: آتش بس، سوغات فرنگ، چند می گیری گریه کنی؟ ازدواج به سبک ایرانی، هوو، زیر درخت هلو، چپ دست، انتخاب، شام عروسی، زن بدلی، قلقلک، اگه می تونی منو بکش! در شهر خبری نیست هست؟! عزیزم من کوک نیستم، معادله، شارلاتان، عروس خوش قدم، شاخه گلی برای عروس، عروس شیشه ای، مهمان مامان، بله برون، اسپاگتی در 8 دقیقه، ...)

- طنز شبانه 90 قسمتی که حالا به سریال ملودرام 90 قسمتی (نرگس) هم کشیده شده !

آتش بس ساخته تهمینه میلانی (که مرز فروش آن به 1 میلیارد بسیار نزدیک شده) یکی از بیماران اپیدمی سینمای خنده در سال های اخیر است. همه میلانی را با شعارهایی که در فیلم هایش می دهد، می شناسند [دو زن: صحبت های نیکی کریمی در خانه مریلا زارعی - نیمه پنهان: سکانس خانه آقای روشنفکر!! - واکنش پنجم: سکانس کافی شاپ - زن زیادی: سکانس بحث در مورد کنوانسیون حقوق زنان در حال سبزی پاک کردن !!! - ...] میلانی که سیر نزولی را رد فیلمهایش پیش گرفته بود [مقایسه کنید دو زن را با زن زیادی] تصمیم گرفت که یک تکانی به خودش بدهد و چه تکانی بهتر از تغییر ژانر به کمدی. میلانی با یکی از فرمول های معروف کیمیاگری در سینمای هالیوود!! (درگیری زن و شوهر جوان در قالب طنز با حضور دو بازیگر معروف [کرایمر علیه کرایمر، آقا و خانم اسمیت، ...]) توانست از جریان معاصر سینمای ایران، بهترین سو ء استفاده را ببرد.

این فیلم جایی برای صحبت باقی نگذاشته؛ نه فیلم نامه ی منسجم، نه بازی های خوب، نه شیوه بصری چشم نواز، این فیلم را به مجموعه ای از نداشته ها تبدیل کرده. تیتر اول (بر اساس کتاب کودک درون) که فیلم را یک اثر روانشناختی معرفی می کند، در انتها به مسخره کردن یک بیمار Biosexual و روانشناسی که باعث خنده ی تماشاچیان می گردد ختم می شود.

بعضی از منتقدان بر این عقیده هستند که با تمام این حرف ها، ساخت چنین آثاری برای گردش چرخ سینمای بدنه ایران لازم است اما باید گفت اگر قرار است این فیلم نماینده ی سینمای بدنه باشد، همان بهتر که در سینما را گل بگیریم. خانم کارگردان! بی زحمت شما همان شعارهایتان را بدهید ...

se7en

۱- سینما ماورا ء در این هفته، فیلم هفت اثر دیوید فینچر را پخش کرد. فینچر کارگردانی است که برای تزریق ترس نیازی به نشان دادن روح و موجودات عجیب و غریب ندارد؛ او ترس را درونی می کند و مخاطب خود را تا پایان در عذاب نگاه می دارد [بازی، باشگاه مبارزه، اتاق وحشت، ...]
هفت -یکی از قوی ترین ساخته های فینچر- داستان دو پلیس (مورگان فریمن و براد پیت) است که درگیر پرونده ی قتلی زنجیره ای می شوند. قاتل نشانه هایی را در صحنه ی جرم باقی می گذارد که نشان می دهد او قتل هایش را بر اساس هفت گناه کبیره انجام می دهد. در پایان قاتل خود را تسلیم می کند و حاضر می شود جای آخرین جنازه را که پلیس پیدا نکرده به آنها نشان دهد ...
در یکی از بهترین سکانس های فیلم، فینچر برای چند دقیقه تماشاچی را از ماجرا بیرون کشیده و به او آرامش می دهد؛ بخشی که کاراگاه (مورگان فریمن) برای مطالعه بهشت گمشده و کمدی الهی به کتابخانه می رود (و موزیک آرامی که در پس زمینه می شنویم)

- اگر گناهان داخل فیلم را شمردید و کمتر از هفت تا بود تعجب نکنید!! فینچر در کارگردانی اشتباهی نکرده؛ هر گناهی را که نمی توان در ایران نشان داد !

۲- یک شنبه صدوهفتمین سالروز تولد استاد مسلم سینمای تعلیق آلفرد هیچکاک بود. فیلم های هیچکاک دارای چارچوب خاص و دقیقی هستند که آن ها را از آثار مشابه جدا می کند و همیشه امضای کارگردان را همراه خود یدک می کشد. هیچکاک از شک و تردید به عنوان ابزاری قدرتمند در فیلم های خود سود می برد و معمولاً بیننده را در آخرین دقایق فیلم قافلگیر می کرد. انتخاب از سکانس های هیچکاک مشکل است ولی به عنوان نمونه می توان سکانسی را یادآور شد که قهرمان زن فیلم روانی (psycho) در زیرزمین هتل، اسکلت مادر هتل دار را می بیند.

۳- ما ایرانی ها در کل داستان پردازان متبحری هستیم؛ زمانی که مرحوم پوپک گلدره، در اثر سانحه ی رانندگی به حالت کما رفت، گفته شد گلدره که حالت عادی نداشته (مست بوده) در حال رانندگی پاترول [حتی رنگ ماشین را هم می توانستی بشنوی] از دره سقوط کرده و او را سه روز بعد!! دورتر از ماشینش پیدا کرده اند. اما ماجرا این است که گلدره برای استراحت از خستگی کار دو روز مرخصی می گیرد. چهارشنبه بعدازظهر به سمت شمال حرکت می کند و چون فیلم برداری داشته جمعه با یک سواری پیکان مسافرکش به تهران برمیگردد. در جاده ی محمودآباد - نور [یک جاده ی کفی که سهم بزرگی در بالا بردن آمار تصادفات سالانه و سربلندی کشور عزیز دارد] راننده پیکان در اثر انحراف به چپ با یک دستگاه پژو شاخ به شاخ می شود که از 10 نفر سرنشینان دو خودرو 9 نفر می میرند غیر از گلدره.

۴- حمید رخشانی، کارگردان سینما به علت عارضه قلبی درگذشت. یکی از آثار این کارگردان (شب بیست و نهم) از معدود فیلم های ایرانی ساخته شده در ژانر وحشت می باشد؛ روحش شاد.

Indecent Proposal

 

نام: رمز داوینچی (The Da Vinci Code)
کارگردان: ران هاوارد
بازیگران: تام هنکس، آدری توتو، ژان رنو
زمان: 149 دقیقه
لوکیشن ها: پاریس -  فرانسه
محصول
: کلمبیا پیکچرز -  آمریکا

     متصدی موزه ی لوور به طرز عجیبی به قتل می رسد و پرفسور رابرت لنگدون (نماد شناس معروف) برای کشف راز این قتل به لوور دعوت می شود. مقتول قبل از مرگ با خون یک سری از اعداد و نمادها را روی زمین نوشته است و بدن خود را در حالت یکی از طرح های معروف داوینچی، قرار داده. لنگدون با کمک یکی از مامورین کشف رمز پلیس فرانسه به نام سوفی نوو پرده از رازی بر می دارد که 2000 سال توسط یک انجمن سری و زیرزمینی پنهان مانده است. رازی که موقعیت کلیسای کاتولیک را به خطر می اندازد...

 

     یک داستان همیشگی: دوباره یک رمان پرفروش و اقتباس ادبی نه چندان دلچسب. رمان دن براون با نام (رمز داوینچی) با ترکیبی از تاریخ و افسانه به خوبی موفق شده مخاطب خود را تا پایان همراه داشته باشد. تمام شخصیت ها، مکان ها ، گروه ها، ... در رمان براون حقیقی هستند و این یکی از دلایل موفقیت این رمان بوده است. در این رمان مطرح می شود که مسیح علی رغم تصور کاتولیک ها با Mary Magdalene ازدواج کرده و کلیسای کاتولیک این موضوع را به صورت راز پنهان نگه داشته است و فرقه ای به نام Opus Dei مسئول حفظ این راز بوده. لئوناردو داوینچی عضو این فرقه بوده اما در تابلو های خود نشانه ها و سرنخ های لازم را در مورد این موضوع قرار داده است.

 

     زمانی که این رمان لقب پرفروش ترین کتاب بعد از انجیل را به خود اختصاص داد، تهیه کنند گان هالیوود رقابت خود را برای تصاحب امتیاز این رمان شروع کردند و در نهایت ران هاوارد (یک ذهن زیبا، مرد سیندرلایی) بود که برای این پروژه انتخاب شد. تام هنکس (به عنوان یک ایندیانا جونز جدید) در نقش رابرت لنگدون، آدری توتو (یک فرانسوی کامل) در نقش سوفی نوو و ژان رنو (چه کسی بهتر از رنو می تواند نقش یک کاراگاه پلیس فرانسه را بازی کند!!) در نقش کاراگاه فش، انتخاب شدند. فیلم برای کسانی که رمان را نخوانده بودند، در حد و اندازه های یک اکشن دسته دوم پایین آمد و انتظارات را برآورده نکرد (مخاطبانی که منتظر پرده برداری از یک راز عجیب و غریب بودند، متوجه شدند که مسیح مانند بقیه زندگی کرده!! خوب که چه؟!) اما آنها که رمان را خوانده بودند از دوسوم اول فیلم راضی بودند (به خاطر وفاداری به رمان).

 

     به هر حال دیدن این فیلم دور از جنجال و حاشیه می تواند طرفداران اکشن ژانر تریلر و فیلم های به سبک ایندیانا جونز را راضی نگه دارد. یکبار دیدن آن را برای آخر هفته آرام به شما پیشنهاد می کنم ;-)