آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

وطن یعنی ...

نقل از یک offline

وطن یعنی صف نان و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره ها رفت

وطن یعنی تمام سهم ملت

یه تیکه نو ن و باقی هم خجالت

وطن یعنی که اصلاحات چینی

وطن یعنی که روز خوش نبینی

وطن یعنی همین آیینه دق

وطن یعنی خلایق هرچه لایق

وطن یعنی تحمل ٬ تاب ٬ طاقت

وطن یعنی حماقت در حماقت

 

پرسه

 

آنی که یک صدا ٬ به زمان نعره می زنیم

در کارگاه کوزه گری پرسه می زنیم !

وان روزگار خوش آشنا چه شد ؟

همچون غریبه ها به جهان دخمه می زنیم !

ماییم آن قبیله خوشبخت پرغرور ؟

کاینک به هر عجوزه ناپاک سجده می زنیم ؟!

دوران فخر و غرور یلان گذشت ...

با هر نسیم نیم شبی سکته می زنیم !

فردا نیامده ٬ روی خدا سیاه ٬ باری

نشسته به صبر فلک طعنه می زنیم !

دشمن درون خانه به یغما برد نفس

با ناله ها به تنش زخمه می زنیم !

گو توبه کن ! همه خامش ! همه نجیب !

 در خلوت خیانت خود پرسه می زنیم ...

 

الف . همیشه غایب

وعده ، وعید ، سراب ، تبلیغات

خیلی وقت بود که حال نوشتن نداشتم. اما سفر محمود احمدی نژاد ،رییس دولت اسلامی، به قم و حرفهای جذابی که زد ، هی قلقلکم میده . مثلا گفته "اگر به یاد داشته باشید برای تصدی وزارت نفت چهار نفر را معرفی کردم؛ اولین نفر برادر حزب‌اللهی و ضد فسادی بود که علیه او شب‌نامه‌ها منتشر کردند. قرار بود برادری در وزارت نفت با فساد و مافیا مقابله کند، اما با شب‌نامه او را متهم به مافیا کردند"

نمیدونم یادتونه یا نه ، اما این "برادر حزب‌اللهی و ضد فساد" ، آقای صادق محصولی ، حامی بزرگ مالی ستادهای انتخاباتی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، موقعی که برای وزارت نفت پیشنهاد شد خودش رو در مجلس این طور معرفی کرد : "از فرماندهان سپاه در زمان جنگ بودم که بعد از جنگ به کارهای ساختمانی . . .

ادامه مطلب ...

دایره زنگی

سال نو مبارک

فیلم های جشنواره فجر امسال، تا حد زیادی ناامید کننده بود و بهتر است به تماشای فیلم های خوبی بشینید که از سال گذشته در نوبت اکران هستند. یکی از این فیلم ها، دایره زنگی (اولین فیلم بلند پریسا بخت آور) است که تماشای آن را به شما پیشنهاد می کنم.
بعد از گذشت سالها (شاید از زمان نمایش فیلم اجاره نشینها به بعد) طنزی اجتماعی به روانی و یکدستی این فیلم ندیده باشید. روایتی غیر خطی از زندگی افرادی که بهم گره خورده و مرتبط شده است. بازیهای روان از بازیگران حرفه ای، دکوپاژ بسیار خوب، فیلم نامه ای مناسب فضای فیلم، شوخی های مناسب و کارگردانی خوب، از نقاط قوت دایره زنگی است.

خوشبختانه با پافشاری پریسا بخت آور، به نظر می رسد چیزی از فیلم قربانی ممیزی نشده ولی چون در مملکت گل و بلبل هر چیزی ممکن است اتفاق بیافتد، هرچه سریعتر فیلم را ببینید.

شعری زیبا از بانوی شعر ایران برای « رییس چون حور» اسلامی

شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی
سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی
 
سیمین بهبهانی
 

فردوسی و اهمیت شاهنامه

شاهنامه فردوسی هم از حیث کمیت هم از جهت کیفیت بزرگترین اثر ادبیات و نظم فارسی است، بلکه میتوان گفت یکی از شاهکارهای ادبی جهان است، و اگر من همیشه در راه احتیاط قدم نمیزدم، میگفتم که شاهنامه معظمترین یادگار ادبی نوع بشر است

تاریخ ملی ایرانیان
نخستین منت بزرگی که فردوسی بر ما دارد احیا و ابقای تاریخ ملی ماست. هرچند جمع آوری این تاریخ را فردوسی نکرده و عمل او تنها این بوده است که کتابی را که پیش از او فراهم آمده بود بنظم آورده است ولیکن همین فقره کافیست که او را زنده کننده آثار گذشته ایرانیان بشمار آورد. چنانکه خود او این نکته را متوجه بوده و فرموده است: " عجم زنده کردم بدین پارسی " و پس از شمارهء اسامی بزرگانی که نام آنها را ثبت جریدهء روزگار ساخته می گوید
چون عیسی من این مردگان را تمام ـ سراسر همه زنده کردم بنام

ایرانی بی شاهنامه: چرخ چنبر
اگر فردوسی شاهنامه را نظم نکرده بود این روایات بحالت تاریخ بلعمی (ترجمه و تلخیص تاریخ محمدبن جریرطبری) و نظایر آن در میآمد که از صدهزار نفر یک نفر آنها را نخوانده بلکه ندیده است، و شکی نیست در اینکه اگر سخن دلنشین فردوسی نبود، وسیلهء ابقای تاریخ ایران همانا منحصر بکتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوریحان میبود که همه بزبان عرب نوشته شده و اکثریت عظیم ایرانیها از فهم آن عاجزند. شاهنامه فردوسی از بدو امر نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شده که عموما فریفته آن گردیده اند. هرکس خواندن میتوانست، شاهنامه را میخواند و کسی که خواندن نمیدانست در مجالس شاهنامه خوانی برای شنیدن و تمتع یافتن از آن حاضر میشد. کمتر ایرانی بود که آن داستانها را نداند و اشعار شاهنامه را از بر نخواند و رجال احیا شدهء فردوسی را نشناسد. اگر این اوقات ازین قبیل مجالس نمی بینی و روایت آن اشعار را کمتر میشنوی، از آن است که شداید و بدبختیهای عصر اخیر محور زندگانی ما را بکلی منحرف ساخته و بقول معروف چرخ ما را چنبر کرده بود

وظیفه هر ایرانی
بعقیدهء من وظیفه هر ایرانی است که اولا خود با شاهنامه مانوس شود، ثانیا ابناء وطن را بموانست این کتاب ترغیب نماید و اسباب آن را فراهم آورد. مختصر، فردوسی قباله و سند نجابت ملت ایران را تنظیم فرموده، و همین کلمه مرا بی نیاز میکند از اینکه در توضیح مطلب و پافشاری در اثبات مقام فردوسی از این جهت بطول کلام بپردازم

وقایع تاریخی و اعتقاد به حقیقت
بی موقع نمیدانم که جواب این اعتراض را بدهم که: غالب روایاتی که فردوسی در شاهنامه نقل کرده، یا تمام عاری از حقیقت است یا مشوب بافسانه میباشد و درین صورت چگونه میتواند سند تاریخ ما محسوب شود؟ غافل نباید شد از اینکه مقصود از تاریخ چیست و فواید آن کدام است. البته در هررشته از تحقیقات و معلومات حقیقت باید وجهه و مقصود باشد و خلاف حقیقت مایهء گمراهی است. اما در این مورد مخصوص، مطابق واقع بودن یا نبودن قضایا منظور نظر نیست. همه اقوام و ملل متمدن مبادی تاریخشان مجهول و آمیخته بافسانه است و هراندازه سابقهء ورودشان بتمدن قدیمتر باشد این کیفیت در نزد آنها قویتر است، زیرا که در ازمنهء باستانی تحریر و تدوین کتب و رسائل شایع و رایج نبود، و وقایع و سوانحی که بر مردم وارد میشد فقط در حافظهء اشخاص نقش میگرفت و سینه به سینه از اسلاف باخلاف میرسید و ضعف حافظه یا قوت تخیل و غیرت و تعصب اشخاص، وقایع و قضایا را در ضمن انتقال روایات از متقدمین به متاخرین متبدل میساخت و کم کم بصورت افسانه در می آورد. خاصه اینکه طبایع مردم عموما بر این است که در باره اشخاص یا اموری که در ذهن ایشان تاثیر عمیق می بخشد افسانه سرایی میکنند، و بسا که بحقیقت آن افسانه ها معتقد و نسبت بآنها متعصب می شوند

مایه ی اتحاد: یادگار گذشته
حاصل اینکه تاریخ باستانی کلیهء اقوام و ملل بالضروره افسانه مانند است. هر قومی برای اینکه میان افراد و دسته های مختلف او اتفاق و اتحاد وهمدری و تعاون موجود باشد، جهت جامعه و مابه الاشتراک لازم دارد؛ و بهترین جهت جامعه در میان اقوام و ملل، اشتراک در یادگارهای گذشته است، اگر چه آن یادگارها حقیقت و واقعیت نداشته باشد. چه شرط اصلی آنست که مردم بحقیقت آنها معتقد باشند، و ایرانیان همواره معتقد بوده اند که پادشاهان عظیم الشان، مانند جمشید و فریدون و کیقباد و کیخسرو داشته و مردان نامی مانند کاوه و قارن و گیو و گودرز و رستم و اسفندیار میان ایشان بوده که جان و مال و عرض و ناموس اجدادشان را در مقابل دشمنان مشترک مانند ضحاک و افراسیاب وغیره محافظت نموده اند. به عبارت اخری، هر جماعتی که کاوه و رستم و گیو و بیژن و ایرج و منوچهر و کیخسرو و کیقباد و امثال آنان را از خود میدانستند، ایرانی محسوب بودند و این جهت جامعه، رشتهء اتصال و مایهء اتحاد قومیت و ملیت ایشان بوده است
"محمدعلی فروغی "


* به مناسبت اینکه من و امین شروع به شاهنامه خوانی کردیم . این نوشته را گذاشتم . البته از این وام گرفته شده است : http://www.ferdowsi.org