« رابطه با آمریکا را نمی خواهیم . اما اگر آمریکا آدم بشود ٬ با او رابطه برقرار میکنیم »
امام خمینی (ره)
هوای گفتن صد نکته در سخن دارد
ببین چه زخم عمیقی به جان و تن دارد
چه بود طالع آن شب ؟ چه دید فرخزاد ؟
چرا سرای اهورا فقط کفن دارد ؟
چه شد ؟چه بر سر او آمد آن شب منحوس
که سر جدا شد ار آن شوکتی که تن دارد
خروش و خیزش دیوان تازی بود ؟
و یا شگرد غریبی که اهرمن دارد ؟
کجا شدند دلیران ؟ به شهسواران گو :
که هر بهیمه دزدی سر وطن دارد
دریغ و درد فرو ریخت شوکت ما
و این شروع غریبی که مام من دارد
هزار سال گذشت و اسیر یک خبطیم
هزار شکوه ناکرده این وطن دارد
وزین سموم نفس کش که سوخت پیکر ما
ببین چه زخم عمیقی به جان و تن دارد ...
الف . همیشه غایب
در لحظه تحویل و دگر گشتن سال
با سبزه و تنگ ماهی و آب زلال
بر بوی گلی که بشکفد از تو ، مرا
مانند نســـیم میپـــــرم بی پر و بال
محمدرضا شفیعی کدکنی
روزای آخر سال ، با همه شلوغی و کمبود وقتش ، فرصت خوبیه برای مرور گذشته و برنامه ریزی برای آینده. برای تصمیم گیری جهت بهتر شدن و زندگی بهتری داشتن. برای منم این روزا فرصتیه برای یادآوری کارائی که میخواستم انجام بدم ولی پشت گوش انداختمشون. امیدوارم سال جدید سال رسیدن به خوبی و شادی باشه.
باید همت کرد.
******************************
کنار سبو ، سبزه عید و سین های دیگر
چه می شد گرت بود سین سرودی ؟
که هفتاد سین ، گر تو را هست و آن نه
همان هیمه خشک پاری که بودی
کنار سبو سبزه عید و سین های دیگر
بدین عذر لنگت چه کوشی که گوئی :
سرود من اینجا ،
نسیمی است
که از بند رختی گذر میکند روی بامی
و می داند آنجا
در آن جامه ها هیچ جان و دلی نیست
که از نام و پیغام او شاد گردند ؛ و
آهسته مویی :
چه شعر و سرودی ؟ چه گفت و شنودی ؟
در آن سوی این هستی هیمه وار تو گیتی
بر آئین آئینه وارش
سروده است و بر نغمه خود فزوده است
چه هوهوی باران ، چه هیهای رودی .
ولی تو
همانی که پارینه بودی
نه شعری شکفتت
نه بر منظری تازه چشمی گشودی .
در این آبی آبی آفتابی
کنار سبو ، سبزه عید و سین های دیگر
چه می شد گرت بود سین سرودی ؟
<< محمدرضا شفیعی کدکنی >>
اول) رستم فرخ زاد به شغاد گفت: نیروها را بسیج کن٬ به جنگ اعراب می رویم. شغاد اندکی درنگ کرد (هزار و چهارصد سال) پس آنگاه نیروها را بسیجی کرد و به جنگ ایرانیان رفت...
دوم) فرانسه گفت: ما با بمبهای هسته ای به کشورهای سرکش حمله خواهیم کرد. جامعه جهانی به شدت اعتراض کرد. ژاک شیراک طی بیاناتی فرمودند: L'énergie atomique est notre juste prouvé (ترجمه: انرژی هسته ای حق مسلم ماست)!!!!
سوم)
دیروز: دریغ است که ایران ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود
امروز: دریغا که ایران ویران بشد / کنام شغالان و موشان بشد
چهارم) یکی از فواید وبلاگهای گروهی این است که وقتی خواننده نداریم٬ خودمون می تونیم قربون صدقه هم بریم! چهارشنبه سوری مبارک!
اول: جا دارد از google و این نرم افزار محشر google desktop تشکر کنم. چند روز پیش دنبال یک فایل ccd می گشتم. به ضرب سه کاراکتر و قبل از آنکه دستم را از روی صفحه کلید بردارم روی کامپیوترم پیدایش کرد. الهی دردش بخورد روی سر سیستم search ویندوز. این سگ ویندوز هم که موقع جستجو می آید، به جای آنکه شامه اش قوی باشد، چشماش قشنگه!
دوم: امسال روز درختکاری از هر سال خنده دار تر بود. هر درختی که مسئولان می کاشتند،پوزخندی بر لب می آمد که شما اگر راست می گویید،جلوی قطع شدن آن چند هزار درخت را توسط شهرداری تهران می گرفتید!
سوم: من با این آقاهه که رئیس کمیته امداد است هیچ خصومتی ندارم. اصلاً هم نمی خواهم حرف سیاسی بزنم، اما اکیداً از نظر تجاری توصیه می کنم در این روزهای جشن نیکوکاری یا اصلاً اجازه ندهند توی تلویزیون ظاهر شود یا فقط از رادیو پیام بدهد. برای تلویزیون می توانند از معاونت های لاغرتر و کمتر فربه استفاده کنند که مردم خدایی نکرده با مقایسه ابعاد ایشان در قبل و بعد از انقلاب فکر نکنند پول مستمندان در راه های دیگری خرج می شود. باز هم تاکید می کنم. قصدم توهین نیست. به هر حال ایرانی ها در سنین بالا چاق می شوند.
چهارم: این دکورهای شبکه چهار و شبکه قرآن که در برنامه های مذهبی استفاده می کنند، باید اعتراف کنم واقعاً زیبا هستند. آدم کل تاریخ تاثیر متقابل اسلام و ایرانیان جلوی چشمش می آید (ارتباط این مساله را با علاقه مندی های جدید بنده که به کاشی کاری مساجد رو آورده ام، هم شدیداً تکذیب می کنم) اما یک مساله را دقت کرده اید؟ اکثر آدمهایی که می آیند توی این دکورها و پس زمینه ها حرف می زنند چقدر با آن زیبایی ها نامتناسب هستند. کاش یک حدیث هم داشتیم که آراستگی من الایمان...
پنجم: ببینم این بروبچ فوتبال دوست کی می خواهند بفهمند فوتبال یک مساله سیاسی است و نزدیک چهارشنبه سوری که هر بچه چهارتا بمب و ترقه توی جیبش است، نتیجه فوتبال استقلال و پیروزی الزاماً باید مساوی شود. این دو تیم اخیراً بیست بار مساوی کرده اند، نمی دانم چرا فکر می کردید برای بیست و یکمین بار،آن هم وقتی دستور داشتند حتماً مساوی کنند، ممکن بود نتیجه دیگری به دست دهند؟ پوز کسانی که رفته بودند شب توی استادیوم صد هزار پسری خوابیده بودند، بد جوری خورد.
ششم: چه رمانی بنویسد این خانم سیمین بهبهانی، مخصوصاً حالا که یک کتک مفصل هم از دست سرباز ترکه ها خورده! روز زن کوفتتان باد!
هفتم: من از بچگی از این کارتون دخترک کبریت فروش و اون دختره بند انگشتی متنفر بودم. آخه برای بچه اینجوری فضای سیاه ترسیم می کنند. خیلی خوشحالم که دیگر از دست این کارتونها نجات پیدا کردیم. چرا؟ خوب معلوم است: چون هانس کریستین آندرسن دانمارکی است دیگر!! کیف کردید؟ تازه در همینجا دستور می دهم دیگر آن کارتون مزخرف شاهزاده خوشبخت (همان پرستو که از یک مجسمه طلا می کند و می برد به فقرا می داد، آخرش هم از سرما مرد) پخش نشود. چرا؟ خوب معلوم است: چون اسکار وایلد همجنس باز بوده. این را که همه می دانند! (استفاده ابزاری از سیاست چه حالی می دهد!!!)
هشتم: در اینجا جا دارد مثل داریوش کاردان که کلی انتقادهای آبکی می کند، بعد یکی دوتا فحش هم به آمریکا و وزیر خارجه آنها می دهد، که پاچه خواری هم کرده باشد و اجازه پخش هم گرفته باشد، بنده هم لازم است عرض کنم: انرژی هسته ای حق مسلم ماست! مرگ بر آمریکا! مرگ بر روسیه! مرگ بر دانمارک! مرگ بر اسرائیل! مرگ بر انگلیس! مرگ بر چین! مرگ بر نروژ! مرگ بر هلوکاست! مرگ بر صدام یزید کافر!