آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

ورودیه

فکر می کنم به عنوان افتتاحیه٬ یه کم تند باشه ولی هر کی مشکل داشت می تونه به جای ردیف غزل کلمه [بَد] رو بذاره ...

لعنت به زندگی و به این روزگار گُه
لعنت به لحظه لحظهء این انتظار گُه

در لابه لای نحسی پاییز گم شدیم
در انزوای تلخ زمستان٬ بهار ...

یک حقه بود سیب و بهشت و گناه و عشق
یک نئشهء خیالی پروردگار ...

اصلا کسی نبود٬ خدا هم نشست و ساخت
یک مشت وحشی و ایل و تبار ...

دلخوش که آدمیم و خدا هم کنار ماست
لعنت به هر چه فکر ... و افتخار ...

با زندگی به آخر خط می رسیم و بعد
باید همه پیاده شویم از قطار ...

لعنت به زندگی و به این روزگار ...
لعنت به کل این غزل و ابتکار ...

عجب مادری...

این متن را از این وبلاگ پیدا کردم. باز هم نمی دانم کپی ریتش مال چه کسی است ولی امیدوارم خدا از این مادرها نصیب آدم نکنه!!!

مادری برای دیدن پسرش مسعود ، مدتی را به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی
می کند. کاری از دست مادر بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث
کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من می دانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و
Vikki فقط هم اتاقی هستیم . "حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ،
تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ "مسعود هم در جواب گفت: خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.
او در ایمیل خود نوشت :مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشته اید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر
صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده. چند روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود :
پسر عزیزم، من نمی گم تو کنار Vikki می خوابی! ، و در ضـــمن نمی گم که
تو کنارش نمی خوابی . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در
تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.

خوش خبری...

یک غم خاصی هست که منصور از مردن مارلون براندو احساس می کنه.  یک اندوه تلخی هم هست که من از چیزهای بی اهمیت دچارش می شم. دیروز یک روسپی چهارده ساله دیدم و پریروز شنیدم ایدزی های کرمانشاه به دلیل مداوای غلط دچار سل مزمن شده اند. شب اخبار گفت یک وانت در سیستان چپ کرده و ۳۲۰ کیلو ( ؟) مواد مخدری که بارش بوده (بارش بوده-جاسازی نشده بوده) کشف شده و مردم تهران یک گداخانه دیگه رو هم آتیش زدن.

خدا را شکر٬ مدتی است روزنامه نمی خوانم٬ سایت های خبری هم که فیلتر شده اند. هوا سرد است و در تاکسی شالگردنها نمی گذارند مردم راحت حرف بزنند. شکر خدا٬ امروز تلویزیونمان سوخت و عینکم هم له شد. احساس خوشبختی و شادی دارم.

کاین جلوه در محراب و منبر می کنند !

 

حکومت ٬ جامعه  ٬ مردم

شبان ٬ طویله ٬ گوسفند

ممتد و مداوم و دل انگیز ٬

                                   آهنگی از پس هزاره ها یی غم انگیز ...

 

یک طرح

یک طرح از خانم رها طباطبایی٬ به نام «دو هفته تاخیر» البته اسمش خیلی مهم است!

بالاخره
دردی در دلش پیچید و پایین آمد.
لباسش را پایین کشید و نگاه کرد.
سرخی خون را که دید، قلبش آرام گرفت.
زیر لب زمزمه کرد: این بار هم به خیر گذشت.
مادر برای شام صدایش کرد.

شهر هرت

این مطلب را در چند وبلاگ مختلف دیدم٬ هیچکدام مرجع نداده بودند. نمی دانم کپی رایتش مال چه کسی است اما واقعاْ قشنگ گفته:

*شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان  مکروحند و رنگ سیاه مستحب

*شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگرو می شناسن

*شهر هرت جایی است که همه بدن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

*شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌دوباره لاف زدی؟؟

*شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

*شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیکند  و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

*شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

*شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

*شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش  دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

*شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

*شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

*شهر هرت جایی است که مرداش برای اینکه بگم پسر دوست نیستن می گن :‌ما فقط دختر می خوایم

* شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

*شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

* شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن

*شهر هرت جاییه که موسیق حرام است حرام

*شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرارو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

*شهر هرت جایی است که فلش هما همه برعکسند... بزرگتر به کودک احترام می ذاره و کودک باید تمام آرزوهای اونها رو براورده کنه

*شهر هرت جایی است که همه موظفند بعد از ازدواج با پدر  و مادر مهربانتر شوند و نه برعکس

*شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

*شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

*شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

*شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

*شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

*شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه . ابلهانه و ... است

*شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادرو پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

*شهر هرت جایی است که بدون اجازه همسر حق گرفتن پاسپورت نداری

*شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه

*شهر هرت جایی است که .......