آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

خنده ات

نان را از من بگیر اگر می‌خواهی 

هوا را از من بگیر، اما 

خنده‌ات را نه. 

  

گل سرخ را از من بگیر 

سوسنی را که می‌کاری، 

آبی را که به ناگاه 

در شادی تو سرریز می‌کند، 

موجی ناگهانی از نقره را 

که در تو می‌زاید. 

  

از پس نبردی سخت باز می‌گردم 

با چشمانی خسته 

که دنیا را دیده است 

بی‌هیچ دگرگونی، 

اما خنده‌ات که رها می‌شود 

و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید 

تمامی درهای زندگی را 

به رویم می‌گشاید. 

  

عشق من، خنده تو 

در تاریک‌ترین لحظه‌ها می‌شکفد 

و اگر دیدی، به ناگاه 

خون من بر سنگفرش خیابان جاری‌ست، 

بخند، زیرا خنده تو 

برای دستان من 

شمشیری است آخته. 

  

خنده تو، در پاییز 

در کناره دریا 

موج کف آلوده‌اش را 

باید برفرازد، 

و در بهاران، عشق من، 

خنده‌ات را می‌خواهم 

چون گلی که در انتظارش بودم، 

گل آبی، گل سرخ 

کشورم مرا می‌خواند. 

بخند بر شب 

بر روز، بر ماه، 

بخند بر پیچاپیچ 

خیابان‌های جزیره، بر این پسربچه کمرو 

که دوستت دارد، 

اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم، 

آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند، 

نان را، هوا را، 

روشنی را، بهار را، 

از من بگیر 

اما خنده‌ات را هرگز 

تا چشم از دنیا نبندم. 

  

شعر از   پابلو نرودا

میرسونمت


یک شب که باران شدیدی می بارید، پرویز شاپور از شاملو پرسید: چرا اینقدر عجله داری؟
شاملو گفت: می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم
پرویز شاپور گفت: من میرسونمت
شاملو پرسید: مگه ماشین داری؟
شاپور گفت: نه! اما چتر دارم ...!
----------------------------------------------------------

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت: من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم
اخوان جواب داد: من پولم کجا بود؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند
نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد
اخوان گفت این پول چیه؟ تو که پول نداشتی
نصرت رحمانی گفت: از دم در، پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم. چون بیش از سی تومن لازم نداشتم؛ بگیر؛ این بیست تومن هم بقیه پولت! ضمنا این خودکار هم توی پالتوت بود ...
----------------------------------------------------------

نیچه

مذهب مردم را متقاعد کرده که:

مرد نامرئی در آسمان ها زندگی می کند که تمام

رفتارهای تو را زیر نظر دارد

لحظه به لحظه ی آن را

و این مرد نامرئی فهرستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید

آن ها را انجام دهی و اگر

یکی از این کارها را انجام دهی او تو را به جایی می فرستد

که پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آن جا

زندگی کنی،

رنج بکشی،

بسوزی

و

فریاد

و

ناله کنی ...

ولی او تو را دوست دارد

فردریش نیچه

Avatar


در سال 2154، آمریکا تیمی را برای به دست آوردن منابع طبیعی -که دیگر در زمین وجود ندارد- به سیاره ای شبیه زمین (Pandora) می فرستد. موجودات این سیاره (Navi) تهدیدی برای زمین به شمار نمی آیند اما تیم زمین کاملا نظامی است. تیم زمین، برای نفود به این سیاره تعدادی Navi را از طریق دستکاری DNA شبیه سازی کرده اند که بوسیله تکنولوژی بسیار پیشرفته ای، انسان هایی به عنوان اپراتور آن ها را هدایت می کنند. در این میان یکی از ماموران تیم زمین به یک Navi علاقه مند می شود و بر سر دوراهی نجات Navi و یا انجام ماموریت قرار می گیرد. 

فیلم می توانست فقط در حد یک اکشن علمی/تخیلی، با فرمول های رایج هالیوودی باقی بماند؛ جنگ زمین با بیگانگان فضایی با اسانس عشق یا وظیفه. اما چیزی که فیلم را در مقامی بالاتر از این حد قرار می دهد، جلوه های ویژه آن است. جیمز کامرون در این فیلم دنیایی را بوجود آورده که قبل از این نمی شد به آن فکر کرد. ترکیب بسیار زیبای CGI و جلوه های ویژه میدانی، فیلمی را ساخته که باورپذیرتر از فیلم های فانتزی ساخته شده تا کنون است. جیمز کامرون علاقه ای به صرفه جویی ندارد و به اندازه کافی در این فیلم نیز هزینه کرده (چیزی حدود 300 تا 500 میلیون دلار) تا جایی که این فیلم به پرهزینه ترین فیلم تاریخ سینما بدل شده است. 

کامرون در سال 1977 (بعد از ساخت تایتانیک) ایده ساخت این فیلم را در ذهن داشت، ولی تیم فنی پس از بررسی طرح فیلم، اعلام کردند که با فناوری موجود امکان ساخت چنین فیلمی وجود ندارد. کامرون می خواست فیلم را به صورت همزمان در دو نسخه سه بعدی و عادی (اولی برای سینما و بعدی برای DVD و سینما های عادی) با کیفیت HD فیلمبرداری کند. سونی دوربینی با این قابلیت تولید کرد اما وزن زیاد (204 کیلو) استفاده از این دوربین را در فیلم Avatar غیر ممکن می کرد. کامرون در سال 2000 به ژاپن سفر کرد و قراردادی برای ساخت این دوربین در وزن کمتر با سونی امضاء کرد. شرکت سونی با کوچک و جدا کردن بخش های این دوربین، توانست وزن آن را به 20 کیلو برساند. 

من نسخه سه بعدی این فیلم را تجربه نکرده ام، اما از نظرات کسانی که دیده اند، می شود فهمید که این فیلم کاملا متفاوت و خیره کننده است. 


شاید چند روز دیگر


امروز موبایل را برداشتم و به شماره ای که مدتی است زیر یکی از سریال های فاخر رسانه فاخر، بدجوری روی اعصابت نوسان می کند پیامک زدم و در مورد فلسفه نئوکانتی سخنرانی کردم.

بعد روی موبایل بالا آوردم و فهمیدم که به زودی با این بیماری نمره A خواهم مرد؛ حالا آن مرد با آن قیافه مضحک، هر چقدر دلش می خواهد تخم نمکی فلان میوه را بخورد و ذوق کند.