صبر کن، عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود، بعد برو ای کبوتر به کجا؟ یک دو نفس صبر نما آسمان زیر پرت پیر شود، بعد برو باش، با دست خودت آئینه را پاک بکن نکند آینه دلگیر شود، بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن، عشق نمک گیر شود، بعد برو تو اگر کوچ کنی، بغض خدا می شکند صبر کن، گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود، بعد برو منبع:تنهاترین مرد
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
"فروع فرخزاد"
با سلام
حضور انور با سعادت دوستان مقیم موطن عندلیب مکان
احتراما به استحضار می رساند پس از نزدیک به یک سال زندگی در بلاد کفر و آشنایی با لهجه غربتی اهالی بلدیه لندن که هیچگونه قرابتی با لهجه مورد تعلیم در مدارس انجلیزی و صور متحرکه صادره از هالیوود مستقر در ینگه دنیا نداشته و خود از نوعی دیگر بوده موسوم به «کاکنی» که گویا ایشان نیز لهجه جماعت کارگر پای برهنه این بلاد بوده است
و ضمن دریافت این نکته ظریف که لهجه فاخر بریتانیایی جز در کتب درسی و تحقیقات فونتیک یافت نمی شود و به کلی منقرض گشته
و پس از آنکه اعتماد به نفس کافی در تقلید این لهجه ایجاد گردید و این حقیر می تواند بلاینقطع به مدت ده الی یازده ثانیه با این لهجه و لسان برخی جملات را ادا نماید (هرچند که پس از آن لهجه مادری نفوذ خویش را اثبات می نماید که گفته اند هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش...)
بالنتیجه این امور مذکور گوش این جانب نیز با ادای کلمات و مخارج حروف آشناتر گردیده است و اندکی از آنچه در بدو ورد رمز خفیه و سّر مستتر می نمود اکنون پرده از رخ بر کشیده است، بالخصوص آنچه که در تلویزیون پیش از پخش هر پراگرام و در حین آن اعلام می شود،
این حقیر به کشفی نائل آمده است که فی الواقع سر شکستگی دیگری برای تلویزیون ملی و برگی سیاه بر دوسیه تعلیم و تعلم آن مرز و بوم می باشد.
این کمترین در ایام خجسته و متبرک کریسمس که سرتاسر این بلاد را به آذین و استغفرالله شادی و نشاط کشانیده و تلویزیون را واداشته تا از انبان صور متحرکه خود آنچه را «آس» دارند، پخش بنمایند، متوجه گردیده که یکی از این برنامه ها حضرت مستدام کارآگاه «هرکول پوآرو» هستند به قلم توانای سرکار علیه جنت مکان «آگاتا کریستی» که سریال پخش شده از تلویزیون ملی نیز مستحضر حضور می باشد.
آنچه این بنده حقیر سر تا پا تقصیر متوجه شده است این که نام بازیگر شهیر فیلم نه آنگونه که با افتخار و با صدای بلند در آغاز پروگرام و در پایان آن موسیقای خیال انگیز خوانده می شد «دیوید ساچت»، بلکه به لفظ صحیح «دیوید سوشی» به کسر شین می باشد.
این کمترین همچنین تحقیقات مضاعفی انجام داده و متوجه گشته است که این امر به تایید دائره المعارف ویکی پدیا (اینجا) نیز می رسد و در عجب مانده که چگونه دستگاه عریض و طویل تلویزیون ملی و دایره پر افتخار دوبلاژ چنین خبط عظیم و نابخشودنی انجام داده اند که 60 میلیون نفوس و آحاد بلاد ایران در این اشتباه بمانند و جملگی ایشان را اشتباها «ساچت» بخوانند.
لذا بدین وسیله مراتب را جهت گسترش در عامه مردم و تنویر افکار عمومی به حضور آن سروران منورالفکر دائم الدانشجو می رساند. رجاء واثق دارد با همتی که از آن دوستان سراغ دارد، این موضوع در طرفه العینی در چهار گوشه مملکت در زبان مردم عامی خواهد چرخید و موجبات رضایت الهی را از ما فراهم خواهد ساخت.
ای نامه که می روی به سویش. از جانب من گلاب به رویش.
حقیر فقیر سراپاتقصیر شایان
سنه 2009 عیسوی
قریه لندن
تا وقتی بودی
همه چیز خوب بود
زندگی این همه بدبختی نداشت.
بی تو
خطی از سیاه کشیدند
دور امید
بی تو
شادابی ما را
خط خطی کردند
یک پنجره کم است
نمیتواند
زیبایی دریا را نشان بدهد
کم است
امکانات انسانی ما
بی تو
در تاریکی هستیم
بیا ما را بیرون ببر
ببر به لحظههای تازه!
منبع : سایت گوراب /label>
لیلی با لباس عروس دست زیر دست شوهرش از میان دو صف سربازان انگلیسی که شمشیرها را بالای سر آنها نگه داشته بودند به طرف در ورودی یک قصر می رفتند ، شوهر لیلی کسی جز شیرعلی قصاب نبود . فرمانده گشون انگلیسا که اونیفورم سربازان اسکاتلندی را با دامن به جای شلوار به تن داشت مش قاسم بود . من فریاد میزدم . پوری که پشت سر عروس و داماد می امد با صورت اسب آسایش مرا نگاه می کرد و قهقهه خنده ترسناکی می زد .
ادامه مطلب ...