آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

آتش جام

ادبیات ، اجتماعی ، فلسفی

دریغ !

... ، چه کم می توان دید

                      و بویید !

برگها از ما دریغ شده اند

                   آسمان هم

اما هنوز بسا کارها می توان کرد ،

              با عشق در تاریکی اتاق همدیگر را به آغوش می کشیم

 .....

اینجا سکوت نعره بر می دارد

        کلاه از سر بر می گیرم

و احساس میکنم

             موهایم آرام آرام سپید می شوند

و من ایستاده

       همچون فریادی بی انتها و خاموش

بر فراز این هزاران هزار به گور .                                          "یوگنی یفتوشنکو"

 

 

شهر شلوغ

۱. نیمه پر ؛ یا ؛ اهمیت کت در تابستان

جلسه اداری که تموم شد یه روزنامه خریدم و رفتم پارک تا هم یه هوائی بخورم هم زمانو بگذرونم . کتم رو در آوردم و کنار کیف سامسونتم نشوندمش رو نیمکت. داشتم می خوندم که : یکی از اعضای شورای نگهبان گفته : اصلاح طلبها  اگه بخوان برای این دوره از انتخابات مجلس ، تائید صلاحیت بشن باید توبه کنن....

 گرم روزنامه و پارک بودم که یه کلاغ توپولی اومد و صاف بالای سرم نشست. دو تا قارقار قشنگ سر داد و یه دفعه....

بیت : " کسی که به ما نریده بود                       کلاغ ک و ن دریده بود "

پیرهن شیری رنگ منو تصور کنید که سرشونه و یه کم از آستینش قهوه ای و سبز شده و من که هاج و واج مونده ام و فکر میکنم که چطوری برم تو خیابون....

اما یه دفعه به اهمیت کت در گرمای تابستان پی بردم ، سرمو بالا گرفتم ، یه لبخند کلاغ ضایع کن زدم ، کتمو پوشیدم و از پارک زدم بیرون.

 

۲. مدیرعامل پرسپولیس وسابقه مدیریت ورزشی :

 

قبلا گفته بودم که حضرت  ( ره ) جمله ای گفته که همیشه تو این مملکت مصداق پیدا میکنه : "همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید" نمونه اخیردر این زمینه ، اتنصاب حبیب کاشانی ، به عنوان مدیرعامل باشگاه پرسپولیس است . در یک برنامه زنده تلویزیونی ، مجری از از حبیب کاشانی پرسید : شما به عنوان مدیرعامل یکی از پرطرفدارترین باشگاههای ایران منصوب شدید،( پرطرفدارترین تیم فوتبال آسیا ) آیا قبلا هم سابقه ورزشی داشته اید؟ ایشان هم با فروتنی به جای اینکه رک و راست بگوید : نه ؛ بادی به غبغب انداخت و گفت : بله ، حدود 15 سال پیش به عنوان مسئول حراست ، همراه تیم ملی بوده ام و الان هم اخبار ورزشی رو دنبال میکنم و لیگ فوتبال اسپانیا و انگلیس و ایتالیا رو ....

 

توت فرنگی های وحشی

این روزها سینمای جهان دو نفر از کارگردان های بزرگ خود را از دست داده است. مرگ میکل آنجلو آنتونیونی تنها دو روز پس از شنیدن خبر مرگ اینگمار برگمان، شوک وارد شده بر سینما را تکمیل کرد.

آنتونیونی سینماگری فیلسوف بود که در اوج شکوفایی نئورئالیسم ایتالیا، مدرنیته را با آثارش به سینما تقدیم کرد. معروفترین اثر او به نام آگراندیسمان (Blow-up) در مورد عکاسی است که متوجه می شود چمن های پارک در عکسی که گرفته برجسته است و با بزرگنمایی عکس متوجه یک جنازه در محل می شود. اما وقتی به پارک بر می گردد اثری از جنازه نیست. هیچ کس حرف عکاس را در مورد قتلی که اتفاق افتاده باور نمی کند. فصل پایانی فیلم، عکاس به تماشای یک مسابقه تنیس می رود که بازیکنان با یک توپ خیالی در حال بازی هستند و تماشاگران با دقت تمام مسابقه را دنبال می کنند. وقتی توپ به بیرون پرتاب می شود، عکاس آن را بر می دارد و به داخل زمین می اندازد؛ او هم ناچار به این بازی خیالی تن می دهد.
نماهای طولانی آنتونیونی بیشتر به عکس شبیه هستند؛ عکس هایی که ما را وادار به دیدن جزئیات می کنند. مگر می توان پلان/سکانس پیچیده پایانی فیلم "حرفه، خبرنگار" را از یاد برد؛ جایی که دوربین از پنجره هتل به بیرون حرکت می کند و پس از چرخیدن در محوطه دوباره به داخل پنجره بر می گردد.

اینگمار برگمان را می توان شاعر سینما دانست. یک کارگردان مؤلف که در مورد مفاهیم کلی مانند مرگ، زندگی و انسان فیلم می ساخت. در فیلم "مهر هفتم" شوالیه برای به تاخیر انداختن مرگ خود به ناچار با مرگ شطرنج بازی می کند.
برگمان بارها گفت که علاقه ای به دیدن فیلم های خود ندارد و فیلم هایش او را نا امید می کند!

شاعر مردم

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود.
 
دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه:
 
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر کی باهاش کار داره
دلش خبردار داره!
 
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
 
دنیای ما - هی هی هی !
عقب آتیش - لی لی لی !
آتیش می خوای بالا ترک
تا کف پات ترک ترک ...
 
دنیای ما همینه
بخوای نخواهی اینه!


من چیز زیادی در مورد زنده یاد شاملو نمی دونم.فقط خواستم یادآوری کنم که ۲ مرداد ، هفتمین سالگرد درگذشت ایشونه. امین یا نادر میتونن در این مورد بنویسن.من اشعاش رو پراکنده ، خونده ام. و البته به تازگی مجموعه اشعارش رو گرفتم، و یک مجموعه فایلهای صوتی.

 اینم یه خبر برای طرفداران شاملو

لطفاً از تاریخ درس نگیرید!

مرحوم مغفور لئوناردو داوینچی به کمک یکی از عادتهای خوبش تأثیر بزرگی بر تاریخ شناسی دوران خودش گذاشت. ایشان در طول دوران زندگی، تمام مخارج روزانه را یک به یک و با دقت در دفتری ثبت می کردند. در نتیجه الان تاریخ شناسان می توانند با اطمینان صد در صد بگویند روش زندگی مردم آن دوران و خورد و خوراک و پوشش هایشان چه بوده و مثلاً یک من ماست چقدر کره داشته و چند تومان(!) بوده است.
مرحومان مغفوران پدران خدا بیامرزان ما در دوران هخامنشی هم همین کار را کرده اند و روی گل ثبت کرده اند که به فلانی چقدر حقوق دادیم و فلانی چه کار کرد و فلان زن باردار چه خورد و بعد که این گلها در کاخ ها گذاشته شد، عدو سبب خیر گشت و در آتش سوزی های اسکندری اسناد پخته شدند و ماندند تا به امروز که تاریخ شناسان توانستند بگویند ماست پر چرب هخامنشی چقدر تومان کره می داشته.
بر همین روال این بنده بی مقدار تصمیم گرفتم که از ابتدای زندگی زناشویی تمام مخارج را روزانه بنویسم تا بشود بار مسئولیت زندگی مشترک را بر اساس اعداد و ارقام ریاضی و پیش بینی های آماری و علمی حمل کرد و کتره ای به آب نزد. تازه چه بسا این ارقام به آیندگان رسید و کلی هم آنها کیفور شدند (وسعت نظر را حال می کنید جان من!)

اما! چشمتان روز بد نبیند! دیروز تصمیم گرفتم بر اساس همین ارقام میزان تورم را با مقایسه دو ماه مشابه (مرداد) در امسال و سال گذشته به دست بیاورم. قریب به هفتاد بار محاسبه کردم. به فرمول شک کردم. محتویات سبد خانوار را کم و زیاد کردم ولی نتیجه همان بود که بود!

در نتیجه محاسبات به رقم باور نکردنی تورم 40 درصد رسیدم!!! که البته با تقریب خوبی همان 14 درصد بانک مرکزی خودمان می شود!!

به قول یه آقاهه: نفت نخواستیم. سفره مان را پس بدهید!

پی نوشت: البته فراموش نکنیم که امسال دو بار جهش قیمت داشتیم. یکی مطابق معمول در اول سال، یکی هم بعد از سهمیه بندی بنزین!!!

خدای رحیم !

چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

فدریکو گارسیا لورکا