دیشب (یا به قولی صبح خیلی خیلی زود امروز ) طبق عادت دیرینه خوابم نمی برد . بعد از یکی دو ساعت غلتیدن و پشت و رو شدن در رختخواب ، به این نتیجه رسیدم که دوش بگیریم شاید فرجی شد . ساعت چهار و بیست دقیقه ای بود .در حین دوش گرفتن شکم مبارک به فکر کله پاچه افتاد و با هم تصمیم گرفتیم که صبح ساعت 6 - برای اینکه ورزشی هم شده باشد - پیاده از خونه بزنیم بیرون سر راه یه دست کله وپاچه و زبان و اینا بزنیم ، بعد هم سلانه سلانه بریم سرکار .
جای شما خالی ، 6 زدیم بیرون . در همین حال تصمیم گرفتیم که کله پاچه ای رو عوض کنیم و یه جای که سر راه محل کار دیده بودم بریم . زمزمه کنان و با ناخونک زدن به درخت های توت سر راه نیم ساعتی رفتیم تا رسیدیم هفتصد هشتصد متری میعادگاه هر روزه کار و حرکت و جنبش و این حرفا (سال همت مضاعف دیگه !! )و همچنین مغازه کله پزی !! ای دل غافل ، مغازه از بیخ تخته بود ! شکم مبارک آهی از حسرت کشید و سرکوفتی هم برای ندانم کاری و کله پزی عوض کردن به ما زد . این بماند ، دیگه حال برگشتنی نبود و از اون طرف هم نیم ساعت دیگه تازه اولین کارمندی بودم که کارتش رو می زنه . مجبور شدیم همون اطراف در حالی که غرغر شکم رو تحمل می کردیم ول بچرخیم .
نتیجه اخلاقی (یا نسخه برای بی خوابی): از این به بعد هرگاه که خوابتان نبرد به این فکر کنیداگر برید کله پاچه بخورید و کله پاچه ای رفته بود مرخصی چه ضد حالی می خورید ، پس آسوده بخوابید .
بر اساس گزارش رسمی زندگی خوب وشاد و آرام است
نهراسید گوسفند عزیز! گرگ هم مثل
بره ها رام است
بر اساس گزارش رسمی بهترین سال، سال
جاری بود
پر تحرک،پر از نشاط وشتاب، مثل خرکیف و خرسواری بود
بر اساس
گزارش رسمی روزنامه زیاد وآزاد است
شاید آزادی زیادی هست چند تا روزنامه مازاد
است
شاید احساس می شود گاهی پرخوری می کنند مطبوعات
رو به روی لباس شخصی
ها ،قلدری می کنند مطبوعات
بر اساس گزارش رسمی دشمنان بی شعور
ونادانند
بیست وسی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟
تا ببینند
کارها خوب است،تا بخوانند وضع مطلوب است
ملت آزاد وراضی وخندان،دولت از هر لحاظ
محبوب است
بر اساس گزارش رسمی هیچ کس، هیچ وقت، هیچ نگفت
نه صدای گلوله
ای برخاست،نه کسی روی خاک در خون خفت
بر اساس گزارش رسمی عده ای ناگهان یهو
مُردند
عده ای نیز ناگهان خود را بی خودی پشت میله ها بردند
بر اساس
گزارش رسمی گم شده خط فقر در ایران
شایعات است فقر وبیکاری ،شایعاتی که عده ای
نادان-
بی جهت پخش می کنند آن را تا بگویند زندگی سخت است
ما که تکذیب می
کنیم از بیخ! هرکه تکذیب کرد خوشبخت است
بر اساس گزارش رسمی،مُرد بیکاری و،
تورم، مُرد
چند موجود زنده را اما موشک ما به آسمان ها برد
بر اساس گزارش
رسمی ، علم و آزادی ورفاه اینجاست
غیر ما، در تمام کشورها از فساد وگرسنگی
غوغاست
در اروپا به ویژه آمریکا،مردم از فقر لخت وعریانند
بی خبر از ستاد
یارانه،چیزی از خوشه ها نمی دانند
بر اساس گزارش رسمی ،غرب در حال سرنگون
شدن است
دولت مقتدر ،فقط ماییم، دولت ما چراغ این چمن است
بر اساس گزارش
رسمی ،گاو پروار مش حسن خوب است
علف وکسب وکار،پربار است،جنس چینی زیاد و مرغوب
است
بر اساس گزارش رسمی ،چین و روسیه اهل اسلامند
در میان تمام
کشورها،این دو از هر لحاظ خوشنامند
بر اساس گزارش رسمی ، چاوز از بیخ وبن
مسلمان است
سندش را نشان نداده ولی ،سندش هست گرچه پنهان است
بر اساس
گزارش رسمی ،همه خوشحال و خنده رو هستند
عده ای ناگزیر می خندند،عده ای ناگزیر
سرمستند
خنده دار است روزگار آری،خنده دار است حال و روز همه
مشت سنگین
روزگار مگر، بزند ناگهان به پوز هم
سر به راه و مطیع وجان سختیم، بر اساس
گزارش رسمی
زندگی می کنیم وخوشبختیم، بر اساس گزارش رسمی
"نقل از وبلاگ مسعود بهنود"
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ راعید آمد و از گفتهء تو کف کردیم /
از شور و شعف، هلهله با دف کردیم /
این کار خر و خوردن یابو کم بود /
امسال هوس کار مضاعف کردیم /
گاهی خوابهایی به سراغ بشر می آید و مکان و یا آدم های ناپیدای خاک گرفته ای را از عمق خاطرات دور و فراموش شده ی آدمی بیرون می کشد که مات و مبهوت برجای می مانی .
امروز یکی از این نوستالژی های خواب زده هم سری به ما زد . خواب را یادم نیست و ولی فردش را چرا . شاید چون سالهای بسیاری است که یادی از او از ذهن برنگذشته است به یادم ماند.
عبور از میان کوچه های کودکی و نوجوانی ، میان خاک و گلوله و هیاهو ، سیگار بهمن کوپنی و طعم شیرین بستنی یخی (آلاسکا) ، شب های بمباران و آژیر قرمز و با کفش خوابیدن ، تیرکمان سیمی و آخرین گنجشکی که فرو افتاد ، فوتبال با توپ پلاستیکی دو لایه ، هفت سنگ و سک سک زانوی خراشیده و مدال های مسی ، شمارش هر صبح تعداد گل های پیچک (لاو لاو) صورتی و بنفش ، عطر نان گرم و چای شیرین ، قامت استوار پدر و دل ناگرانی های مادر ، صدای شقایق و کوچه بن بست داریوش و مرداب گوگوش ، یکشنبه شب ها تلویزیون و ورزش و مردم ، مجله کیهان ورزشی و دنیای ورزش با عکس های رنگی اش ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و قصه های مجید و تیستو سبزانگشتی ، مشق های فراوان عید و طعم کاهو و سکنجین ، کلاس های 40 -50 نفری و شلنگ دست ناظم ، ... .
روزگار تلخ و شیرین و هیجان زودتر بزرگ شدن و پاکی و سادگی که از دست می رفت . کاش بچه بودیم ! تکرار خواسته های عمر از دست رفته است . اگر باز برگردیم باز همین راه است ، همین دریغ و افسوس .
پانوشت :
- برادر بزرگ تصمیم گرفت دیگر سینما نباشد.
- واقعاً؟ مسخره می کنی؟ مگر می شود یک هنر را حذف کرد؟
- هنر؟ سینما برانگیزاننده امیال پست انسانی است.
- کدام امیال؟ نگاهی بکن به آن همه فیلم بزرگ تاریخ. تمام آن الهام بخشی ها. آیینه تمام قد بشریت.
- کدام تاریخ؟ کدام الهام بخشی؟ نگاه کن به آن همه همخوابی و خشونت. نگاه کن به کثافتی که به بشر می آموزاند.
- چرا آموزش؟ آیا جز این است که این خود بشر است؟ سینما تنها او را نشان می دهد، همانگونه که هست.
- در دین برادر بزرگ بشر جز این است. بشر تصویری از خداست.
- پس چگونه است که بشر در سرزمین برادر بزرگ در پست ترین حالت بشری به سر می برد؟
- به دلیل آن همه هنر کثیف که از پیش بر ما رسیده است. آیا آنکه به سینما می رود به خدای می اندیشد؟
- یعنی سینما کاملاً هیچ؟
- نه... همسر اجازه دارد برای همسر فیلم بسازد. مشروط به آنکه تنها او ببیند.
- هنر با عرضه شدن است که هنر است. هنری که کسی نبیند یا نشنود به چه کار می آید.
- این تصمیم خداست. او بشر را پست نمی خواهد.
- تصمیم خدا؟ یا برادر بزرگ؟
- برادر بزرگ نماینده خدا در زمین است.
- همین؟ سینما تمام؟
- همین... آه یک چیز دیگر... زنان از این پس اجازه بازی در تئاتر را ندارند.
- مطلقاً؟
- تنها استثنا این است که به تنهایی روی صحنه نروند. باید حداقل یک زن با او همراه باشد. هر حرکتی را دقیقاً مانند هم انجام بدهند.
- این دیگر چیست؟
- درست مثل همخوانی زنان در موسیقی. این همبازی زنان است در تئاتر.
- ....
- چه؟
- هیچ.