-
بعد برو
یکشنبه 20 دی 1388 13:06
صبر کن، عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود، بعد برو ای کبوتر به کجا؟ یک دو نفس صبر نما آسمان زیر پرت پیر شود، بعد برو باش، با دست خودت آئینه را پاک بکن نکند آینه دلگیر شود، بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن، عشق نمک گیر شود، بعد برو تو اگر کوچ کنی، بغض خدا می شکند صبر کن، گریه به زنجیر شود...
-
به یاد فروغ !
پنجشنبه 17 دی 1388 10:32
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد "فروع فرخزاد"
-
شب تیره
سهشنبه 15 دی 1388 11:45
کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را
-
پوآرو
جمعه 4 دی 1388 23:51
با سلام حضور انور با سعادت دوستان مقیم موطن عندلیب مکان احتراما به استحضار می رساند پس از نزدیک به یک سال زندگی در بلاد کفر و آشنایی با لهجه غربتی اهالی بلدیه لندن که هیچگونه قرابتی با لهجه مورد تعلیم در مدارس انجلیزی و صور متحرکه صادره از هالیوود مستقر در ینگه دنیا نداشته و خود از نوعی دیگر بوده موسوم به «کاکنی» که...
-
تا وقتی بودی !
دوشنبه 30 آذر 1388 13:07
تا وقتی بودی همه چیز خوب بود زندگی این همه بدبختی نداشت. بی تو خطی از سیاه کشیدند دور امید بی تو شادابی ما را خط خطی کردند یک پنجره کم است نمیتواند زیبایی دریا را نشان بدهد کم است امکانات انسانی ما بی تو در تاریکی هستیم بیا ما را بیرون ببر ببر به لحظههای تازه! الحان برک منبع : سایت گوراب
-
و همچنان حکایت ما !
پنجشنبه 26 آذر 1388 04:08
لیلی با لباس عروس دست زیر دست شوهرش از میان دو صف سربازان انگلیسی که شمشیرها را بالای سر آنها نگه داشته بودند به طرف در ورودی یک قصر می رفتند ، شوهر لیلی کسی جز شیرعلی قصاب نبود . فرمانده گشون انگلیسا که اونیفورم سربازان اسکاتلندی را با دامن به جای شلوار به تن داشت مش قاسم بود . من فریاد میزدم . پوری که پشت سر عروس و...
-
زادروز احمد شاملو
شنبه 21 آذر 1388 10:15
به یاد آنکه آزادی و انسانیت را تصویر می کرد و دریچه ای ساخت تا بنگریم از آن بر آنچه که هست : افسوس! آفتاب مفهوم ِ بیدریغ ِ عدالت بود و آنان به عدل شیفته بودند و اکنون با آفتابگونهیی آنان را اینگونه دل فریفته بودند! □ ای کاش میتوانستم خون ِ رگان ِ خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند. ای کاش میتوانستم ــ...
-
روز دانشجو
دوشنبه 16 آذر 1388 11:55
دست آویز بیگانه ! آشوبگر ! نا آگاه فریب خورده ! ای مخل امنیت اجتماعی ! جاسوس ! روشنفکر نما ! خود فروخته ! منافق ! دانشجو ! روزت مبارک !!!
-
گاهی !
پنجشنبه 12 آذر 1388 11:58
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود ، مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب ، خون شد و بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمدست آخر خلاف آنچه که گفتست می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست...
-
چرند و پرند روزمره
یکشنبه 8 آذر 1388 10:12
کرمان بالاخره باران اومد و بیشتر از این آرزو به دل نمودیم . نمی دونم که من چطور در شهری که کم بارون میاد دوام آوردم . فکر کنم اگر جسارت نباشه من و شایان جاهامون باهم یا باید عوض کنیم ، یا شایان منو به فرزندی قبول کنه و ببره پیش خودش !! این یکماه که بلیط قطار کرمان 250 % افزایش قیمت داشت بنده حقیر توفیق مسافرت با آنرا...
-
صغم الحلومه
سهشنبه 3 آذر 1388 11:04
در دوره ناصری که پاتخت بزرگ شد و آب کرج را آوردند، برج و باروئی یافت، دفتر عبور و مروری، نظم روزانه را عسس برقرار می کرد و شب ها شب پا بود و شبگرد، هر وزیری هم طویله ای داشت و هر صاحب شان و مقامی هم، و طویله نه جای نگاه داشتن اسب و الاغ، بلکه محبس بود، تا کنت مونت فرانسوی را استخدام کردند، سرهنگ فرنگی آمد و شد رییس...
-
حسرت همیشگی !
شنبه 23 آبان 1388 11:48
حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود! "قیصر امین پور"
-
شاید چند روز دیگر
دوشنبه 18 آبان 1388 18:58
امروز موبایل را برداشتم و به شماره ای که مدتی است زیر یکی از سریال های فاخر رسانه فاخر، بدجوری روی اعصابت نوسان می کند پیامک زدم و در مورد فلسفه نئوکانتی سخنرانی کردم. بعد روی موبایل بالا آوردم و فهمیدم که به زودی با این بیماری نمره A خواهم مرد؛ حالا آن مرد با آن قیافه مضحک، هر چقدر دلش می خواهد تخم نمکی فلان میوه را...
-
سرزمین مادری
پنجشنبه 7 آبان 1388 11:36
زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد این کشتی شکسته در این تندباد سخت آخر چگونه از دل گرداب بگذرد ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی زین موج خون که از سر سهراب بگذرد گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد...
-
B&W
دوشنبه 4 آبان 1388 11:10
Lost in Black and White photos * با اجازه منصور خان ، من نظرم را به جای بخش نظرات اینجا می نویسم . عکس های بسیار زیبایی هستند ، که من چند تایی بیشتر می پسندم : Alin Ciortea : پسر بچه ای که از کنار پنجره یک زیرزمین به بالا نگاه می کند. Elliott Erwitt :پسربچه ی دیگری که از پشت شیشه ترک خورده ی اتومبیلی بیرون را مینگرد....
-
لبخند
چهارشنبه 29 مهر 1388 07:33
کسی که عشق را می فهمد در گذر خاطره هم لبخند می زند. بی نگاهی به نافرجامی پایان بی لعنت به تلخی پوزخند زمانه .
-
کوتاه سخن
شنبه 25 مهر 1388 09:30
گاهی نگاه مان سوی ماه است؛ گاهی پناه مان دلِ چاه است . آه، انقلابِ ما چه درختی ست که ش برگ اشک و بر همه آه است؟! شب بود و چشمِ گرگ درخشید: آمد یقین مان که پگاه است! برخاستیم جان به کف، آری: پنداشتیم دشمن شاه است. ایران تباه بود از او، لیک اکنون تباه تر زتباه است. شیخ است رهبر اینک و، تا هست، زور وزرش بسیج و سپاه است....
-
پدر آمرزی
پنجشنبه 16 مهر 1388 10:02
در روزگار گذشته مردی بود که کفن مردگان می دزدید و نان زن و فرزند می داد و عمری به این کار مشغول بود و همه این سالها به لعنت خلق گرفتار، در بستر مرگ فرزند را صدا کرد که فرزندم من عمری به این کار مشغول بودم و سالهاست که به لعنت خلق گرفتارم ، بیا و بعد از من تو کاری کن که آمرزشی باشد برای پدرت. پدر مُرد و پسر چندی بعد...
-
ارتباط از نوع سوم !
سهشنبه 14 مهر 1388 08:25
مسوول گردآوری کتاب نیلوفرانه، اسم کتاب را برگرفته از این کلام امام راحل ذکر کرد که "هنر آن است که بی هیاهوی سیاسی، خودنمایی های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی". لینک کامل خبر چون من یه خورده دیر می گیرم یکی میشه به من بگه که : نیلوفرانه به کلام امام راحل ! چه ربطی داره ؟!!
-
خون و جنون
یکشنبه 12 مهر 1388 01:43
کسی با سکوتش ، مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش ، مرا تا درندشت دریای خون برد ... مرا بازگردان مرا ای به پایان رسانیده - آغاز گردان ! "حمید مصدق"
-
ضحاک پیشه گان !
پنجشنبه 26 شهریور 1388 08:48
نهان گشت کردار فرزانگان ........................ پراگنده شد کام دیوانگان هنر خوار شد،جادویی ارجمند ....................... نهان راستی،آشکارا گزند شده بر بدی دست دیوان دراز .......................به نیکی نرفتی سخن جز به راز ندانست جز کژی آموختن ....................... جز از کشتن و غارت و سوختن کاوه در دربار ضحاک : یکی...
-
سیاست انگلیسی !
دوشنبه 23 شهریور 1388 09:50
قبل از ماه رمضان که سریال مسافران ( به کارگردانی رامبد جوان ) از تلویزیون پخش میشد ، یه تیکه باحال داشت ، اونجایی که حمید لولایی یه مشتری قدبلند رو به مغازه کله پزیش راه نداد و گفت : از هرچی آدم قدبلنده بدم میاد ، انگار از بالا به آدم نگاه میکنن . . . امروز که این عکسو دیدم یاد اون صحنه افتادم. فکر کنم اینم از سیاست...
-
بوریا باف
چهارشنبه 18 شهریور 1388 12:15
خدا وکیلی زمان ناصرالدین شاه قاجار هم اینجوری مملکت داری نمیکردن : * جلسه امروز سه شنبه مجلس که با قرائت نامه رئیس جمهور مبنی بر معرفی دو وزیر پیشنهادی نیرو و آموزش و پرورش آغاز شده بود، با قرائت درخواست استرداد این نامه پایان یافت. در نامه جدید رئیس جمهور آمده است: بسمالله الرحمن الرحیم جناب آقای علی لاریجانی ریاست...
-
نامه به خامنه ای
چهارشنبه 11 شهریور 1388 12:36
تازگی دارم نوشته های سعیدی سرجانی که از اینترنت گرفتم می خوانم . البته این علاقه از شنیدن متن داستان شیخ صنعان سعیدی سیرجانی شروع شد . سادگی کلام ، طنز تلخ ، حقیقت گرایی ، استقلال رای و شجاعت از نوشته ای که آخرش در وزرات اطلاعات معدوم شده و حداقل به دست ما نرسیده اما انتهایش را با نوجوانی و جوانی-امان تجربه کرده ایم و...
-
راههای رسیدن به خدا
یکشنبه 8 شهریور 1388 12:29
گزینه صحیح را انتخاب کنید : ایرنا : گوشت قرمز سردست گوساله به قیمت دولتی پنج هزار تومان در ..............؟................ عرضه می شود. ایرنا توصیه کرد مردم حین بازدید از بخش های مختلف ، سری هم به غرفه های تازه تاسیس وزارت بازرگانی بزنند و با اندکی صبر در صف های مردمی گوشت بسته بندی شده خریداری کنند. ایرنا چندروز قبل...
-
سنگ ها - شعری از خلیل جوادی
یکشنبه 8 شهریور 1388 11:19
آیینه سر بدزد که کورند سنگها فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب این روزها چقدر صبورند سنگها آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت مثـــل همـیشه...
-
Hangman
چهارشنبه 4 شهریور 1388 16:23
وقتی مأمور اعدام به خانه باز می گردد به چه چیز می اندیشد مأمور اعدام شب هنگام که از سر کاربه خانه باز می گردد آنگاه که با زن و فرزندانش می نشیند تا فنجانی قهوه بنوشد یا بشقابی نیمرو بخورد آیا آنها از او می پرسند: «روز کاری خوبی بود؟» «همه چیز مرتب بود؟» و یا برای پرهیز از این پرسش ها از بیس بال و سیاست و هوا و فکاهی...
-
مرز بین خیال و زندگی
چهارشنبه 4 شهریور 1388 12:21
بیا خیال کنیم آدم های این دنیا، سربازان خسته ی جنگی ناکام هستند، که با زره هایی وصله دوز از نفرت به خون خواهی آرزوهای مرده ی خویش اطراف تو را احاطه کرده اند. . . . . حالا چاره ای برای رهایی بیاندیش، که مرز میان خیال و زندگی به هیچ میل می کند! منبع : تا نبض خیس صبح
-
انهدام !
یکشنبه 1 شهریور 1388 08:40
ای دوست این روزها با هرکه دوست می شوم احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است "نصرت رحمانی"
-
آشنایی با قانون اساسی - قسمت دوم(۲۶-۴۰)
چهارشنبه 28 مرداد 1388 12:31
با افسوس بسیار باید گفت که ما به قانونی که زیر سیطره آن هستیم هیچ آشنایی نداریم و همین بس که ناآشنایی ما باعث سوء استفاده بسی بیشتر دیگران میگردد. مروری کوتاه با هم به اصول مهم تر (از دیدگاه شخصی) این قانون برای یادآوری و آشنایی در هفته های پیش رو خواهیم داشت. در این فصل تا از اصل 26 تا اصل ۴۰ را بررسی می شود . اگر تا...